تبلیغات
yasinhoseini - شهید کریم عارفی

شهید کریم عارفی

فرمانده گردان مهندسی رزمی لشکرمکانیزه 31عاشرا(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

انقلاب شكوهمند اسلامی بقاء و استمرار حكومت خود را مرهون بزرگ مردانی می داند كه با شنیدن نوای "ارجعی الی ربك" خود را از قید و بندهای دنیا فانی رها ساخته و به این ندای آسمانی لبیك گفتند .
شهید كریم عارفی ازجمله این افراد است.او در سال 1340 ه ش در آذر شهر و د ر خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود و دوران كودكی را در دامن مادری متدین و دیندار سپری كرد. دوران ابتدائی را در مدارس ابتدائی آذر شهر به پایان رساند.
در دوره راهنمائی بود كه شغل سیم كشی ساختمان را یاد گرفت و بعد به شغل سیم كشی مشغول شد . در دوران نوجوانی او نهضت امام خمینی بر علیه حکومت طاغوت وارد مرحله حساس وتاثیر گذاری شد.
اودرمبارزات انقلاب از پیشتازان این نهضت بود.در روزهای سخت وطاقت فرسای مبارزات همراه با سایر جوانان در صفوف راهپیمائی و تظاهرات خیابانی شركت فعالی داشت . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با حضوردر پایگاهای مساجد و وشرکت در مراسم مذهبی و ملی برای تثبیت انقلاب اسلامی تلاش زیادی نمود.
سال 1359 بود كه به تهران آمد تا در منطقه 10 سپاه عضو شود.او به سپاه پیوست و مدتی در سپاه تهران ودر زندان اوین در ماموریت نگهداری ومحاکمه بازماندگان حکومت فاسد طاغوت مشغول خدمت به انقلاب اسلامی بود.
2 ماه از آغاز حمله همه جانبه ارتش بعث عراق به مرزهای ایران نمی گذشت که او به جبهه مهران رفت تا در مقابل دشمنان ایران از حریم میهن دفاع كند .مدتی بعد به تهران بازگشت و در ماموریت های گشت ثارا... مشغول خدمت شد تا آرامش وآسایش مردم را تامین کند.
مدتی بعد به جبهه جنوب و در لشگر 27 محمد رسول الله(ص) مشغول خدمت شد .او در گردان مهندسی رزمی خدمات زیادی به یادگار گذاشت.درعملیات والفجر مقدماتی در گردان مهندسی رزمی لشگر 27 محمد رسول الله به عنوان قائم مقام فرمانده این گردان انجام وظیفه كرد.
در والفجر 1 با سمت فرمانده محور مهندسی رزمی حضور داشت.در این عملیات اواز ناحیه دست راست مجروح شد و بعد از مداوا باز به جبهه برگشت و درگردان مهندسی رزمی به عنوان جانشین فرمانده گردان خدمات ماندگاری را انجام داد.
در عملیات والفجر2 و 4 با مسئولیت فرمانده طرح عملیات مهندسی رزمی قرارگاه نجف حضورداشت.
بعد از عملیات والفجر 2 و 4 در سال 1362 به آذر شهر برگشت و ازدواج نمود .او 25 روز بعد از ازدواجش دوباره به جبهه برگشت.
بعد از عملیات والفجر 4 فرمانده وقت لشکر 31 عاشور ,شهید مهدی باكری ,او را به عنوان فرمانده مهندسی رزمی لشکر 31 عاشورا منصوب كرد .
در عملیات خیبر فرمانده گردان مهندسی رزمی بود . بعد از عملیات خیبر بنا به نیاز مهندسی رزمی قرارگاه كربلا مستقر در جنوب ایشان را به عنوان فرمانده گردانهای مهندسی رزمی نصر و ظفر منصوب شدند .او.در عملیات بدر فرماندهی 2 گردان مهندسی رزمی را عهده دار بود . بعد از این عملیات از سپاه تهران استعفا داد و به عنوان بسیجی در جبهه حضور پیداکرد.
در عملیات والفجر 8 به عنوان بسیجی در لشکر 31 عاشورا ودر سمت جانشین گردان مهندسی رزمی و فرمانده محور مهندسی حضورداشت.در عملیات كربلای 4 هم با این مسئولیت در جبهه حاضر بود و از ناحیه دست و پا مجروح شد .
بعد از بهبود ی باز هم به جبهه جنوب بر گشت . سال 1365 وعملیات کربلای 5 درجبهه شلمچه پلی شد تا اورا به عرش ببرد.او دراین عملیا ت بر اثر تركش توپ دشمن به شهدا پیوست .
فرزند پسری به نام عظیم از او به یادگار مانده است .شهید عارفی در وصیتنامه خود نوشته ,پسرش وقتی بزرگ شد به حوزه علمیه قم برود و علوم دینی را فرا گیرد.
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامور ایثارگران تبریز ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید



وصیت نامه
بسمه تعالی
آن موقع نرسیده كه بنده رو سیاهی را بر نفس, غالب گردانی وبه سوی خودت فراخوانی . خدایا می دانم خاص نشده اما می گویم شاید رحمانیت شامل حال حقیر نیز شود.
با درود فراوان به روح ا... و با درود به روان مطهر و گلگون شهدای اسلام و با درود به رزمندگان در صف جندا... و با عرض سلام به امت حزب ا... و همیشه در خط روح ا... و رهروان اسلام . این عارفان شب زنده دار و این شیران غرنده در روز این منادیان حق و حقیقت و این پیروان ولی عصر (عج) که می روند تا اسلام ناب محمدی را به همه عالم صادر نمایند و حكومت ا... را بر جهان حاكم نمایند و همراه با كوخ نشینان, كاخ های سر به فلك كشیده را بر سر كاخ نشینان خراب نمایند و بر بلندای كاخ سفید وكرملین و تمام كاخ های ابر جنایتكاران, پرچم اسلام را نصب نمایند و با بسیج همگانی ظالمان را به اعمالشان برسانند .آنها که در این راه از هیچ فداكاری و از هیچ جانبازی دریغ نمی نمایند و از عزیزترین سرمایه شان كه همانا هستیشان می باشد در این را مایه گذاشته و برای ماندن مكتبشان خود را فدا می كنند و میروند تا اسلام بماند.
شهید هرگز نمیمیرد و مرده آن است كه شهید نباشد .چه خوب گفت آن شهید بزرگوار كه شهدا شمع محفل بشریتند . شهادت همین بس كه امامان و پیشوایان ما همه آرزوی آن را داشتند و حضرت علی (ع) برای رسیدن به آن بی تابی می كرد.
امت قهرمان ,مسلمان , شهید پرور وحزب ا... ما پیروزیم و همچنان كه تا به حال پیروز بوده ایم .این وعده خداوندی است و وعده خداوند تخلف ناپذیر است .شما توكلتان به خدا باشد و پشت سر امام حركت كنید و فرامین امام را با دل و جان عمل نمایید .
مانند گذشته پشتیبان روحانیت باشید و اتحاد خویش را حفظ نمایید وظهور آقا امام زمان (عج)را از خدا بخواهید و مطمئن باشید كه وعده خداوندی نزدیك است ( الیس الصبح بالقریب)
مردم حزب ا... من پیام ویژه ای برای شما ندارم فقط توصیه ای كه دارم این است كه پیام امامتان را عمل نمایید.فرمان امام همان اجرای دستورات اسلام است و برای اجرای دستورات اسلام از هیچ عملی فرو گذار نكنید و مطمئن باشید که پیروزید .
من به عنوان یك سرباز كوچك حضرت مهدی (عج) با كمال آگاهی در راهی گام بر داشتم و انتخاب نمودم و به آرزوی همیشگی خویش یعنی شهادت كه سعادتی است بس بزرگ نائل آمدم . خدا را سپاس گذارم و بر شماست كه راه شهیدان را ادامه دهید و پاسدار خون شهداء باشید .
شهیدان زنده اند الله اكبر
خدایا .خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار والسلام 24/10/1365 کریم عارفی



خاطرات
ابوالفضل عظیمی:
مرحله دوم عملیات والفجر هشت بود. روز و شب نمی شناختند و در همه مراحل از خود رشادت و ایثار نشان می دادند . بعد از مرحله دوم عملیات والفجرهشت به شهر خودش برمیگردد.
در عملیات کربلای چهار از ناحیه انگشتان و از ناحیه پا مجروح شده بود . به بیمارستان مشهد اعزام می شود وبعد از بستری و بهبودی مختصر به منطقه باز می گردد .
در عملیات کربلای پنج با برادران حاج علی جهانگیری و شهید عارفی و سایر برادران به منطقه کانال ماهی می رفتیم. موقع رفتن به خط مقدم یک خمپاره به جلو یمان اصابت کرد و برادران علی جهانگیری و کریم عارفی مجروح و موج زده شدند.
سایر برادران همراه نیزشهید شدند . با توجه به اینکه شهید عارفی مجروح شده بودند منطقه را ترک نمی کردند و علی جهانگیری را برای بستری شدن به تبریز فرستاد .
باهمان وضعیتی که داشت ومجروح بود با هم به خط رفتیم و شب را سپری کردیم.
روز بعد باز هم با هم برای بازدید و نظارت بر زدن خاکریز که رزمندگان در آن مستقر بودند به خط رفتیم.
درهمین حین یک خمپاره به جلوی پایمان اصابت کرد و من مجروح شدم .مرا به بیمارستان منتقل کردند.
شهیدکریم عارفی در همان حین که خمپاره منفجر شد به فیض شهادت نائل شدند

از نظر اخلاقی فردی مهربان و شایسته بودند و با مردم خوش اخلاق و رفتاری در شأن یک سردار اسلام را داشتند .
با رزمندگان ونیروهای تحت امرش مهربان و فردی رئوف و به مصداق آیه:" رحماء بینهم ..."می توان آن را تعریف کرد . در منطقه عملیاتی با توجه به مسئولیت که داشتند با همه نیروها با مهربانی رفتار می کردند و هیچ کس را با نظر دیگری نگاه نمی کردند یعنی هیچ فرق بین خود و نیروها قائل نبود چنانکه در منطقه که یگان آنها در آن مستقر بودند لودرها و بولدوزرهای شخصی که به منطقه آورده بودند راننده های آنها با توجه به ترس از رفتن به جلو امتناع می کردند آنها را زیر فشار نمی گذاشتند بلکه خودش و سایر برادران دیگر که با هم بودند با لودرها جهت کار و زدن خاکریز برای برادران بسیجی و پاسدار به جلو خط می رفتند و به زدن خاکریز می پرداختند .

درسال 63 بود که شهید عارفی به مرخصی می آیند وبا من و احد رزاقی که بعد شهید شد برای عیادت برادرکاشانی که معاون فرمانده لشکر عاشورا بود, به تهران رفتیم .
در تهران برای دیدار از شهدا به بهشت زهرا رفتیم و از آنجا به اهواز . دراهواز به تشکیل یک پادگان مهندسی اقدام کردیم.
ا و خیلی تلاش می کرد یک پادگان مهندسی را تشکیل دهد .
اودر منطقه ای بود که عراق آن منطقه را پرازآب کرده بود اما این برادر عزیز با پشتکار تمام و ایثارگریهای وصف ناپذیر به زدن خاکریز برای دیگر برادران پرداخت تا از نفوذ آب به مواضع نیروهای خودی جلوگیری کند.
هیچ وقت خستگی را احساس نمی کردند و هیچ فرقی بین خود و نیروها قائل نبود. فردی مخلص و باوفا به انقلاب و اسلام و خود را سربازی برای اسلام و انقلاب می دانستند . خود را سربازی بیش نمی دانست و خیلی ایثارگرانه در خدمت اسلام و انقلاب بودند.