تبلیغات
yasinhoseini - شهید غلامرضا آزادی

شهید غلامرضا آزادی

فرمانده قرارگاه قدس(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

در سال 1340 ه ش در یکی از روستاهای «جرقویه» در« اصفهان» متولد شد و پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی، همراه با خانواده، به «تهران» مهاجرت کرد. وی در کنار تحصیل و فعالیتهای روزانه، در کلاسهای علوم دینی که شبها در حسینیه انصارالمهدی(عج) تهران تشکیل می شد، فعالانه شرکت داشت و با عشق و علاقه خاصی از آن بهره می برد.
او همگام با ملت ایران، در مبارات سالهای 1357 – 1356 فعالیت مستمر داشت. یکی از فعالیتهای مهم وی در پیش از انقلاب، توزیع اعلامیه های حضرت امام(ره) بین آشنایان و کسبه بود. در جریان تحصن دانشجویان در دانشگاه، نقش فعالی داشت، به طوری که چندین بار مورد ضرب و شتم عمال رژیم قرار گرفت.
پس از پیروزی انقلاب جزو نخستین افرادی بود که به عضویت سپاه در آمد. در سالهای اول انقلاب، پیش از شروع جنگ تحمیلی، هنگامیکه عراق قصد ضربه زدن به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حوزه های نفتی کشور را داشت و کارهای تخریبی در مناطق مرزی و شهرهای مجاور آن انجام می داد، اکیپهایی از طرف طرح و عملیات ستاد مرکزی سپاه پاسداران به مناطق مختلف اعزام گردید، که شهید آزادی جزو اکیپی بود که به استان خوزستان و شهر خرمشهر عازم شد. او همراه سایر برادران، با اشرار و خائنین داخلی که تحت عنوان «خلق عرب» قد علم کرده و قصد ایجاد زمینه برای هجوم دشمن بعثی به ایران اسلامی و تجزیه خوزستان را داشتند، به مقابله برخاستند.
در همین ماموریت تا پس از سقوط خرمشهر در این شهر ماند و او را می توان به عنوان یکی از حماسه آفرینان روزهای اول خرمشهر و مقاومین این شهر حماسه و مقاومت نام برد.
در درگیریهای سیاسی خرداد 1360 و در اوج فعالیت گروهکها در یکی از خیابانهای تهران، به وسیله تیغ موکت بری مورد حمله منافقین کوردل قرار گرفت و از شدت مجروحیت، بیهوش بر زمین افتاد پس از آن، مدت یک ماه بستری شد، ولی بلافاصله پس از باز یافتن سلامتی، خدمت خود را به انقلاب و نظام اسلامی ادامه داد.

به حق خود را وقف راه آزادی و حق طلبی کرده بود و یکی از عشاق و فدائیان صدیق راه امام حسین(ع) و آرمانهای الهی آن حضرت بود، با آغاز جنگ تحمیلی به ندای هل من ناصر ینصرنی رهبر خویش لبیک گفت و در طول خطوط جبهه توحید – از سرزمین های تفتیده هویزه، بستان و خرمشهر تا قلل صعب العبور و برفگیر کردستان – با مسئولیتهای مختلف، به دفاع از آرمانهای مقدس اسلام عزیز و قرآن کریم پرداخت.
پس از آزادی خرمشهر، به کردستان عزیمت کرد و در واحد عملیات قرارگاه حمزه سیدالشهداء(ع) به همراه شهید بروجردی نقش موثری را ایفا نمود. با فعال شدن مجدد جبهه های جنوب، مشتاقانه به خوزستان بازگشت و مدتی در جبهه های حمیدیه و سوسنگرد مشغول خدمت گردید.
همزمان با حمله اسرائیل به جنوب لبنان در سال 1361 جهت یاری مردم مسلمان و مظلوم آن دیار به کشور لبنان اعزام شد و مخلصانه انجام وظیفه نمود.
به دنبال تلاش بی وقفه و خدمات صادقانه اش در اواسط سال 1361 برای گذراندن دوره آموزش تخصصی دافوس، همراه با عده ای از برادران به عنوان اولین گروه اعزامی از سپاه وارد دانشگده فرماندهی و ستاد نیروی زمینی ارتش شد و در اوایل سال 1362 این دوره را با موفقیت به پایان رسانید. در فاصله همین دوره بارها به هنگام عملیات در جبهه حضور یافت، زیرا او به سهم خود در صدد تحقق عملی شعار جنگ در راس همه امور بود و به آن اعتقاد قلبی داشت.
اواخر سال 1362 در عملیات خیبر، عهده دار مسئولیت طرح و عملیات قرار حنین شد. در سال 1363 به عنوان مسئول طرح و عملیات قرارگاه کربلا در عملیات عاشورا و بدر حضور داشت و پس از آن با همین مسئولیت به قرارگاه سلمان که بعدها به قرارگاه قدس تغییر نام یافت، مامور گردید و در صحنه نبردهای عظیمی مانند والفجر8، کربلای1، کربلای4، کربلای5، کربلای8 نقش تعیین کننده داشت.

او فردی وارسته، مخلص، صمیمی و متخلق به اخلاق الهی بود و با حیات طیب خود همه وجودش را وقف اسلام عزیز و قرآن کریم و خدمت به خلق خدا نمود. حرکات و سکنات او برای دوستان و همکاران سرمشق بود به نحوی که با اولین برخورد، مجذوب شخصیت او می شدند.
او هر کار وظیفه را با بصیرت و احساس مسئولیت فوق العاده ای انجام می داد و خستگی ناپذیر بود. آنقدر متواضع و با ظرفیت بود که کسی، (حتی اعضای خانواده) از مسئولیتهایش مطلع نبودند و هنگامی که از مسئولیت او در جبهه سئوال می کردند می گفت: من یک بسیجی هستم.
ایشان آن قدر حلیم و بردبار بود که حتی جواب مخالفین و معترضین به نظام را با سعه صدر و برخورد منطقی می داد. در جنگ و مقابله با دشمن نیز به دلیل انس با خدا و اذکار الهی با آرامش و اطمینان برخورد می کرد و در صحنه های حساس و خطرناک، با شجاعتی وصف ناپذیر می ایستاد و ضمن توصیه دیگران به حق و صبر، از میدان به در نمی رفت و منفعل نمی شد.
او همواره به خانواده اش می کرد که در مقابل سختیها صبور باشید و خدا را به یاد آورید.
ایشان به نماز بسیار اهمیت می داد و همیشه نماز را اول وقت می خواند و شرکت در نماز جمعه را بسیار سفارش می کرد و می گفت:
نماز جمعه پشتوانه این انقلاب و نظام اسلامی است.
شهید آزادی یکی از شیفتگان و عاشقان بحث امام راحل(ره) بود و همواره به اطرافیانش سفارش می کرد:
گوش به فرمان امام(ره) و رهبر باشید. مبادا او را تنها بگذارید. همه ما باید فردای قیامت پاسخگو باشیم.

در سال 1366 – هنگامیکه قرارگاه قدس در منطقه سردشت (کردستان) مستقر و در حال انجام ماموریت بود – به دلیل زحمات و تلاش مخلصانه و نقشی که در جنگ و جهاد ایفا نموده بود، از طرف فرماندهی مورد تشویق قرار گرفت و به عنوان سهمیه قرارگاه برای سفر حج انتخاب شد. او در حالی که خود را مهیای این سفر روحانی و معنوی می کرد در دوم تیر ماه همین سال در منطقه عملیاتی نصر 4 (مقر شهید بروجردی) بر اثر بمباران هواپیماهای عراقی به درجه رفیع شهادت نایل گردید و به جای زیارت خانه خدا، سبکبار به منزلگاه جاوید پرواز کرد و به دیدار و زیارت صاحب خانه شتافت و همان طور که در وصیت نامه خود، خداوند تبارک و تعالی را به کرمش قسم داده بود که توفیق و لیاقت شهادت در راهش را نصیب او گرداند، به لقای محبوب حقیقی و آرزوی دیرینه خود رسید.
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامور ایثارگران تهران ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید