تبلیغات
yasinhoseini - شهید بابا ساعی
شهید بابا ساعی
فرمانده محور عملیاتی لشکرمکانیزه 31عاشورا(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
سال 1333 ه ش در یك خانواده ی فقیر و زحمتكش قدم به عرصه ی هستی نهاد . تازیانه های فقر و عذاب پیاپی بر پیكر رنجورش فرود آمد تا دوران كودكی اش به پایان رسید . همانند هزاران فرزند محروم این سرزمین قربانی ستم مضاعف رژیم شاهنشاهی شده و از درس و تحصیل بازماند . استعداد های طبیعی و خدا دادی او در ابتدای زندگیش در جهت غلبه بر فقر و معاش صرف شد . او از طریق كارگری و دستفروشی به سختی می توانست هزینه ی خود و خانواده را تامین نماید .
از آنجا كه روح وسیع و ذهن سیال او سرشار از استعداد ها بود و از طرفی سخت زیستی خود را تقوی توام نموده بود ، لذا فقر كه برای اغلب انسانها منشاء لغزش و انحراف است ، برای شهید بزرگوارمانوسیله ای شد جهت نیل به زهد واقعی ، بنابراین توانست در جوار این معضلات و مشكلات مادی ، به تحصیل علوم فقهی وقرآنی دست یابد . او در جهت كسب معارف اسلامی و علمی از هر فرصتی سود جست تا اینكه توفیق یافت روح خود را برای پذیرش روح اصیل اسلام در جهت مبارزه با ظلم و ستم مستعد سازد . چنانكه بدون داشتن سواد كلاسیك ، بهترین مدرس قرآن شد و چون اهل عمل نیز بود ، نفس گیرا و نفوذ كلامش زبانزد عام و خاص گردید .
ساعی به مصداق آیه ی "یومنون بالغیب و یقیمون الصلاهّ ..." به انفاق علمش كه رزق و روزی معنوی اعطایی خداونداست ، اقدام نمود . او جلسات متعددآموزش قرآن در شهر و روستاهای اطراف دایر كرد . در آن جلسات قرآن و در برنامه های منظم و حساب شده ی كوهنوردی نوجوانانی را تربیت كردند كه بعد ها در مبارزات انقلاب بزرگترین و ماندگارترین حماسه ها را آفریدند . از آن جمله است : سردار شهید نادر علیزاده ، شهید رحمان حسن زاده ، شهید محمد خمسه لویی و عده ای از شهدای معظم دیگر و همچنین تعدادی از بزرگوارانی كه در قید حیاتند و هر یك در محیط كاری و محل زندگی ، به نوبه ی خود برای اطرافیان الگوی عملی یك مومن واقعی می باشند و بانی خدمات شایانی برای جامعه . این باقیات صالحات ، حاصل خود سازی انقلابی و عشق و انفاق شهید بابا ساعی بود .
درک شخصیت سرداران شهید نادر علیزاده ، ناصر علیزاده ، محمد خمسه لوئی و رحمان حسن زاده کمک زیادی به شناخت بابا ساعی وکارهای ماندگارش می كند .
ساعی عزت نفس عجیبی داشت . هیچ گاه در مورد مال دنیا حرص و طمعی از خود نشان نداد .
مدتی فقیر و تنگدست بود ولی با دیگران چنان مواجه می شد و طوری رفتار می کرد كه همه می پنداشتند او از نظر مالی بی نیاز است . او دیناری از كسی قرض نخواسته بود و چون دارای روح بزرگوار بود می خواست به دوستانش نیز عزت نفس سرایت دهد .
برای دوستان صندوق قرض الحسنه ای تاسیس كرد تا نیاز های آنها را رفع کند . او بااینكه شخص امینی برای دوستان بود ، اما برای رعایت نظم و انضباط همیشه از عملكرد موسسه ی قرض الحسنه گزارش كاری تهیه می كرد و در اختیار دیگران قرار می داد و خود را موظف به جوابگویی در مقابل اعضای صندوق می دانست .
از ویژگیهای دیگر شهید ، شجاعت او بود . دوستانش تعریف می کنند:
"قبل از انقلاب به خاطر فعالیتهای سیاسی ، بنده و ایشان را دستگیر كردند و برای مدتی در بازداشت بودیم . وقتی كه مامورین برای گرفتن اعتراف پیش ما آمدند ، ایشان با كمال شجاعت از دادن اعتراف خودداری می كرد و هرگز در مقابل برخورد های مامورین خم به ابرو نمی آورد . نزدیكی های عید نوروز بود كه یكی از مامورین بازداشتگاه آمد و در بین زندانیان فرم توبه نامه توزیع كرد كه به شرط امضاء و اظهار ندامت ، از بازداشتگاه آزاد شوند . شهید بابا ساعی مامور را صدا زد و او را نصیحت كرد و گفت : این كار تو بر خلاف كرامت انسانی است و زندانیان دیگر را از گرفتن توبه نامه منع نمود . او همواره فساد وخیانت مربوط به رژیم شاهنشاهی را بی پروا فاش می كرد و از كسی باكی نداشت .
در مقابل مشكلات مقاوم بودند و هرگز از خود ضعف نشان نمی دادند . شخصیت والای ایشان در بین دوستان از جاذبه ی خاصی برخوردار بود . به طوری كه همیشه در موارد اختلاف ، ایشان را بین خود حكم قرار می دادند و همه حرف او را قبول می كردند . او مایل بود كه دوستان در كنار هم باشند و آرزو داشت كه بچه ها همیشه بدون اختلاف در كنار هم باشند .
در تقید به احكام دینی شهره ی دوستان بود . در مقابل گناه حساس و به تمام معنا مسلمان رساله ای بود و نماز را همیشه و در هر جا ، اول وقت به جا می آورد . در زندگی روزمره همیشه فریضه ی امر به معروف و نهی از منكر را اقامه می كرد .
در زمان طاغوت روزی با جمعی از دوستان برای كوهنوردی به دره ی شهداء فعلی رفته بودیم . در سر راه به گروهی برخورد كردیم كه قمار می كردند . وقتی به جمع نزدیك شدیم ، با ادب خاصی ، گناه قمار را به آنهاگوشزد كرد. چون جا محدود بود ، ما مجبور شدیم كه به فاصله ی كمی ازآنها اتراق نماییم . بعد از صرف غذا و چائی مشغول استراحت بودیم كه صدای آن گروه قمار باز با پرخاش به یكدیگر بلند شد و مانع استراحت ما شدند .
شهید بابا ساعی برخاست و به طرف حركت نمود .
دوباره معصیت قمار را تذكر داد و گفت كه عمل حرام دیگری كه اكنون از شما سر می زند ، فشهای ركیكی است كه به همدیگر می دهید .
یكی از آنها گفت : چه كسی از آن دنیا آمده است كه وجود آخرت را بازگو نماید ؟ آقا بابا گفتند : فرض كنیم كه كسی از آنجا نیامده است ، اولاً چه كسی آمده است كه بگوید بهشت و جهنم وجود ندارد ؟ ثانیاً ما ، در این دنیا در بهشت هستیم ، بابهترین دوستان رفت و آمد داریم در حالیكه شما با فحش و ناسزا گویی با یكدیگر ، در جهنم هستید .
علی رغم نداشتن تحصیلات كلاسیك ، از دانش بالایی برخوردار بودند . افراد با مدرك لیسانس از اطلاعات ایشان استفاده می كردند .
مطالعه ی او بیش از اندازه بود . در محل كار خود كه كتاب می فروخت همیشه مشغول مطالعه بود و هرگاه كسی از او چیزی می خواست یا سوالی می كرد ، صفحه ی مورد مطالعه را علامتگزاری می كرد و بعد از پاسخ ، به مطالعه اش ادامه می داد .
زمانیكه ما را در دادگاه رژیم سابق محاكمه می كردند ، رئیس دادگاه از مدرك تحصیلی ما پرسید . من جواب گفتم و آقا بابا در جواب همین سوال گفت كه مدرك من زیر دیپلم است . رئیس دادگاه از ایشان قبول نكرد و گفت تو دروغ می گویی ,تحصیلات تو بالای لیسانس است !!
بدنی تنومند داشت . علاقمند به ورزش كوهنوردی بود و در برنامه های كوهنوردی در زمانهای استراحت به نقل حدیث و تشریح سیره ی ائمه اطهار ( ع) می پرداخت . در مسجد كه برای بچه هاقرآن تدریس می كرد . برای اطمینان از یادگیریشان از آنهاسوال می كرد و آنها را پس از طی مراحلی كه می توانستند روخوانی قرآن را تدریس كنند ، روانه ی دهات می كرد كه كلاسهای روخوانی قرآن دایر كنند .
شاعری توانا در عرصه ی ادبیات تركی و فارسی بود و در این زمینه آثار ارزشمندی به یادگار گذاشته است . به آلودگی ظاهری بدن بسیار حساس بود و اگر احساس می كرد كه قسمتی از بدنش نجس شده است ، وضو را تجدید می كرد ."

"از هر لحاظ لایق ترین سرباز برای امام (ره) محسوب می شد . سالها قبل از انقلاب به محض آشنایی با نام مباركش به مصداق فرمایش شهید آیت ا... صدرکه گفته بود: در امام خمینی ذوب شوید, آنگونه كه او در اسلام ذوب شده است,شیفته ی افکار امام(ره)شد .

هر وقت سخنان امام پخش می شد ، بچه ها را دعوت به سكوت می كرد . با همه ی وسواسی كه در مورد نماز اول وقت داشت ، در موقع پخش سخنان امام ، نماز را به تعویق می انداخت . او قبل از انقلاب نیز مقلد امام بود و همیشه حضرتش را مجتهد جامع الشرایط معرفی می كرد . بعد از انقلاب هم در كلیه ی مسائل سیاسی شهر و كشور نظر امام ( ره) را میزان می دانست ."

جوانی بود ورزشكار با اندامی پهلوانانه كه جوانمردی و شجاعتش سیره ی ائمه معصومین ( ع) را به یاد می آورد . دارای سیمای نورانی با محاسنی زیبا ,درحالی که در آن زمان گذاشتن محاسن جزو معایب اجتماعی بود و چنین اشخاصی مورد تمسخرقرارمی گرفتند . او با غرور دینی و حماسی خود به مخالفین مظاهر دین جواب سازنده ای می داد و درجاهایی جوابهای ایشان برای مخالفین دین دندان شكن بود و به درگیری می انجامید ولی او همچنان بر حفظ مظاهر دینی پافشاری می كرد . هر كس كه او را می شناخت او را به عنوان استاد و معلم اخلاق و تقوی می پذیرفت . وقتی كه با او روبرو می شدی ، خدا را به یاد می آورد . ایمان و اعتماد او را فقط با مومنین صدر اسلام می توان مقایسه نمود .

به اهل بیت(ع) ارادت فوق العاده ای داشت . مداح و شاعر اهل بیت بود . هم غزلهای عرفانی می سرود و هم مدائحی در خصوص ائمه اطهار ( ع) داشت و اكثر جوانان ارومیه با نوحه های او در سوگ اهل بیت ، آشنایی دارند . از جمله ی آن نوحه ها است :
حسین ندندی كربلا یزیدیان الینددی
او آلتی گوشه پاك مزار شمر زمان الینددی
و نوحه ای به زبان فارسی به مطلع :
به شهید كرب و بلا بگو كه قیام تو به اصالت است
ندای هل من تو حسین بنگر ببین چه اجابت است
كه مشهور عام و خاص در ارومیه می باشد . از شم سیاسی قوی برخوردار بود و در مقابل گروه های منحرف و التقاطی حساس بود . ایشان در مبارزات انقلاب به عنوان یكی از استوانه های انقلاب بودند . دكه كاری او ,به عنوان دكه ی انقلاب شمرده می شد كه محل تجمع بچه مسلمانهای انقلابی بود . مثل شمعی بود كه نیروهای انقلابی به دور او حلقه می زدند . از جمله مجاد فی سبیل ا... شهید مصطفی جهانگیر زاده و شهید رحمان حسن زاده و عده ای دیگر بودند كه همواره ساواك در كمین این حلقه ی انقلابی نشسته بود .
ساعی با درآمد كم همین دكه علاوه بر عائله ی خود هزینه ی خانواده ی پدرش را نیز تامین می كرد.
با پیروزی انقلاب اسلامی نهاد هایی جهت بهبود بخشیدن به وضع مسكن و سایر نیازهای ابتدایی تنگدستان تاسیس شد . واگذاری یك قطعه زمین را جهت احداث ساختمان ، پیشنهاد نمودند و با كمال تعجب دیدند كه او نپذیرفت و قاطعانه پیشنهادشان را رد نمود و گفت من نیازی ندارم به مستحقین بدهید .
كالاهای اساسی منزل از قبیل فرش ، یخچال و غیره نیز از همین قرار بود . را به قیمت نازلی بر وی عرضه نمودند , باز نپذیرفت . گویا او تمام فضائلش را بعد از عقیده ی به توحید ، مدیون فقر می دانست كه هرگز تا زنده بود ، اجازه نداد در زندگی درویشانه اش هیچ تغییری روی دهد .
بعد از پیروزی انقلاب نیز همچنان به فعالیتهای فرهنگی و سازنده ی خود با گستردگی بیشتری ادامه می داد و با تلاش امرار معاش می کرد تا اینكه با مشاهده ی آشوبهایی كه ضد انقلاب مسلح در منطقه ایجاد می كرد ، او احساس كرد كه موجودیت انقلاب از سوی گروهكهای مسلح تهدید می شود .
فعالیتهای فرهنگی دیگر روح او را ارضاء نمی كرد . لذا احساس تكلیف نمود و عاشقانه به سپاه پیوست تا مسلحانه در خدمت انقلاب قرار گیرد .
او برای سپاه ، یك پاسدار ایده آل بود . تمام شرایط سپاه را به طور كامل دارا بود . اعتقاد راسخ به ولایت فقیه ، دانش قرآنی بالا ، حافظ و قاری قرآن ، سابقه ی طولانی مبارزاتی بر علیه رژیم , اطلاعات چریكی و نظامی مطلوب ، با مواضعی قاطع در مقابل جریانهای انحرافی .او چهره آشنای پاسداران وفرماندهان سپاه آذربایجان غربی بود.
در قدم اول فعالیت ، به عنوان فرمانده گروهان سرو در مرز ایران و تركیه انتخاب شد كه در منطقه با خوانین وابسته ی رژیم سابق و گروهك های مسلح ضدانقلاب ، مبارزه ی پی گیری داشت . در كاردانی او به عنوان فرمانده منطقه كافی است بگوییم كه با 30 نفر نیرو منطقه ای را كنترل می كرد كه اكنون یك تیپ آن كار را انجام می دهد . بعدازآن به عنوان فرمانده عملیات سپاه مهاباد .
بعد از آرامش نسبی در این منطقه عازم جبهه های جنگ در جنوب شد و در آنجا سردار شهید مهدی باكری مقدم او را گرامی داشت و تقریباً تا آخرین روزهای زندگیش در ركاب او بود . در عملیات فتح المبین و مسلم ابن عقیل شركت داشت . آخرین مسئولیت او معاون فرمانده تیپ حضرت ابوالفضل (ع)، یكی از تیپ های لشكر 31 عاشورا و مسئول هدایت عملیات در خط مقدم جبهه بود .
سرانجام زمان موعود فرا رسید و صبر و انتظار به سر آمد و گمشده اش یعنی شهادت را كه سالها در وصالش بی تاب بود ، به دست آورد و در عملیات والفجر مقدماتی در ساعت چهار و سی و پنج دقیقه ی بعد از ظهر روز سه شنبه مطابق با 1402 هجری قمری24 / 12/ 1361 شاهد شهادت را در آغوش گرفت و سالها درد و رنج دنیا را به تسكین آخرت تبدیل کرد تادر جوار رحمت الهی آرام گیرد.
شاعر نامدار ارومیه ، استاد متمادی با او آشنایی داشت ، قطعه ی تاریخی در شهادت ایشان به نظم كشیده است كه می خوانیم :
گذشته سالها از قتل ساعی
هنوز هم مهر ساعی مانده در یاد
چو او معشوق خود را كرد رؤیت
بگو چید از یارش با دلی شاد
چو او شد كشته، ازدلهای مردم
به اوج آسمانها رفت فریاد
نبود اندر كف اش جز جان شیرین
كه جان را هم به جانان پیش كش داد
رقم زد كلك تنها سال قتلش
ساعی نیز رفت از محنت آباد
ساعی نیز رفت از محنت آباد
كه به حساب حروف ابجد معادل سال 1402 هجری قمری یعنی سال شهادت شهید ساعی می باشد . و شاعری دیگر كه از دوران
نوجوانی او را می شناخت در سوگش ابیات زیر را سروده كه آن را حسن ختام این زندگینامه ی سراسر رنج و درد و در عین حال افتخار آمیز ، قرار می دهیم .
چون به جنت شد روان ساعی
مكان در قرب حق دارد ز فیض لامكان ساعی
از آن شد اسوه ی تقوی كه اندر مكتب عرفان
میان بستری از خون به سر داد امتحان ساعی
حدیث عشق آن نبود كه در گفت و شنود آید
كه در میدان نمود آن را به خاك و خون بیان ساعی
به محراب دعا بودی چنان پروانه ای عاشق
به جنگ كافران شیری دلیر و پر توان ساعی
به عاشورا و با تیپ ابوالفضل است نام آور
میان خط شكن یاران ، شهیدی جاودان ساعی
به آذربایجان شد شهره از ایثار و پاكیها
به كردستان سپاهی مرد بی نام و نشان ساعی
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامور ایثارگران ارومیه ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید