تبلیغات
yasinhoseini - شهید حجت فتوره چی
شهید حجت فتوره چی
فرمانده محور عملیاتی لشکرمکانیزه 31عاشورا(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

سال 1337 ه ش در خانواده‌ای مذهبی در شهرستان خوی به دنیا آمد. تربیت صحیح ,ارتباط با افراد مذهبی و شركت در مراسم عزاداری امام حسین (ع) او را با اعتقادات دینی آشنا ‌ساخت. در دوران دبیرستان در جلسات قرائت قرآن و آموزش اصول عقاید شركت می‌كرد .
در سال 1356 موفق به اخذ دیپلم می‌شود.همگام با اوج گیری انقلاب مردم ایران ایشان نیز در فعالیت‌های ضد طاغوت شركت می جستند.
در مبارزات قبل از انقلاب با او آشنا شدیم. یادم هست كه از بام منزل این شهید بزرگوار به همراه سایر برادران با ژاندارم‌ها مبارزه می‌كردیم و تا ساعت 7 شب همان روز در 19 بهمن 57 این مبارزه ادامه داشت. در ساختن بمب‌های دستی نقش فعالی داشت.در این دوران از آموزش به دیگر جوانان دریغ نداشت و توسط همرزمانش برای این امر پایگاهی را در نظر می‌گیرند.
همزمان با اوج گیری نهضت اسلامی، پایگاه كوچكی را در مسجد میر بابا در كوچه نورالله خان خوی جهت تشكیل مذهبی جوانان محل بوجود آوردیم و شهید فتوره چی با تهیه یك قبضه سلاح كمری كلت به افراد آموزش می‌داد.
مسجد نورالله خان پایگاهی برای تجمع جوانان انقلابی شده بود و انواع مواد لازم و دستورالعمل‌های ساخت مواد منفجره و تهیه كوكتل مولوتف در اختیار افراد قرار می‌گرفت.
با پیروزی انقلاب اسلامی وارد كمیته انقلاب اسلامی می شود. همچنین همراه با جهاد سازندگی عازم روستاهای اطراف می‌شد. با تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به صف براداران سپاه می پیوندد. مدتی در واحد اطلاعات و تحقیقات در جهت كشف گروهك‌های محارب و قاچاقچیان به فعالیت می‌پردازد.
بارها برای مقابله با اشرار به مناطق كردنشین اعزام می شود. با شروع جنگ تحمیلی در قالب یك گروه 12 نفره عازم جبهه جنوب می‌شود و در مناطق دزفول، كرخه و دهلران بر علیه دشمن می‌رزمند. بعد از بازگشت از جبهه، در اردوگاه آموزشی سپاه به سازماندهی نیروهای عازم جبهه می‌پردازد.
با ایشان در واحد بسیج سپاه خوی اشنا شدم. ایشان مسوول آموزش نظامی و اینجانب به عنوان مربی نظامی با هم كار می‌كردیم. شجاعت و ایثار، تواضع و خاكی بودن و توانایی در مدیریت از صفات برجسته ایشان بود. در آموزش به امر نظم اهمیت خاصی قائل بود.
در عملیات فتح المبین و بیت المقدس دوباره به جبهه عزیمت می‌كند. در عملیات رمضان به فرماندهی گردان المهدی می‌رسد. با شایستگی‌هایی كه از خود نشان می‌دهد، مسوول آموزش نظامی لشگر 31 عاشورا می‌شود. و بعدها تا فرماندهی تیپ ارتقا می یابد.
حجت در دی ماه سال 61 ازدواج می‌كند. یكی از همرزمانش خاطره‌ای از این دوران و انتخاب شهید دارند:
وقتی این شهید عزیز می‌خواستند ازدواج بكنند، از خانواده‌ای خواستگاری كردند كه آنها شرط كرده بودند اگر این وصلت صورت بگیرد، نباید حجت به جبهه برود. شهید فتوره چی چون دیده بودند كه آنها بر شرط خود اصرار دارند با وجود علاقه‌ای كه برای وصلت با آن خانواده داشت، از آن صرف نظر می‌كند. بعد هم با یك خانواده دیگر وصلت كردند و به همسرشان می گویند من شما را به جبهه خواهم برد.
همسر ایشان از دوران كوتاهی كه با هم بودند این گونه یاد می‌كند:
من و حجت در دی ماه 61 با هم ازدواج كردیم. دو ماه و نیم بعد از ازدواجمان به جبهه رفتیم. در اوقات فراغت جبهه، مرا به مناطق مسكونی منهدم شده می‌برد و شرح چگونگی آزاد كردن آنها را بیان می‌كرد. یك روز برای آزمودنش به وی گفتم: به شهر خودمان برگردیم و مدتی آنجا بمانیم. او با لبخند جواب داد: اگر ناراحتی برویم. ولی می‌دانی كه نمی‌توانیم پاسخگوی شهیدان مان در روز قیامت باشیم.
او می‌گفت همسرم همیشه سعی كن حتی خانه داری و آشپزی و امثال این كارها را نیز برای رضای خدا و با نیت الهی انجام دهی. این گونه فكر نكن كه كارها را صرفا برای رضایت شوهرم می‌كنم. نه كارها باید برای رضای خدا خالص باشد.
این خصوصیت بارز وی بود كه همه چیزش را وقف جبهه كرده بود و شهید مهدی باكری او را می‌ستود.
در عملیات والفجر 4 نصف شب بود. بی سیم شهید فتوره چی قطع شده بود. من نگران بودم كه خدای نكرده اتفاقی برای ایشان افتاده است. معاون تیپ بود و جلو رفته بود تا نیروها را بیشتر هدایت كند و نیروها وظایف خود را بهتر انجام دهند.
دو روز بعد گفتم كه ایشان یا شهید شده و یا زخمی است، اثری از وی نبود. یك روز كه به خط می‌رفتم ماشینی نگه داشت و گفت جنازه شهید فتوره چی پیدا شده. گفتم كجاست. پشت ماشین را نشان دادند و گفتند داخل جعبه است. پتو را كنار زدم. فریاد زدم یا اباعبدالله، یا حسین چه سرهایی آماده شده‌اند كه در راه تو فدا شوند.
زمانی كه تازه ازدواج كرده بود. تمام زندگی اش را وقف جبهه كرده بود. خانواده‌اش را با خود به این شهر و آن شهر برای انجام ماموریت می‌برد. اتاقی اجاره می‌كرد و خانواده‌اش را آنجا می‌گذاشت. تمام دار و ندار خود را وقف جبهه كرده بود. باید به اینان افتخار كنیم.
شهید فتوره چی بارها می‌گفت: خدا نكند حجت با گلوله كلاش و تركش شهید بشود. حجت باید با گلوله توپ كشته شود. و الا آبرویم می‌رود. همرزمانش این جملات را مزاح و شوخی تلقی می‌كردند.
در مرحله دوم عملیات والفجر 4 بود كه راهی منطقه عملیاتی كه حجت در آنجا بود، شدیم. سراغ وی را از حمید باكری گرفتم و حمید آقا با دست به محلی كه پر درخت بود اشاره كرد و گفت شاید آنجا باشد. چون بی سیم اش قطع شده بود ... بعد با شهید صالح الهیارلو به جستجوی منطقه‌ای دیگر كردیم تا اینكه سر بی بدن او را پیدا كردیم. بدنش متلاشی شده بود و قابل جمع كردن نبود.
در بخشی از وصیت نامه‌اش خطاب به آقا امام حسین (ع) می‌گوید:
سه سال است كه با دیگر پاسداران در جبهه از اسلام دفاع می‌كنیم و بوی كربلایت رزمندگان را دیوانه كرده است.
و سپس در توصیه‌هایی به مردم می‌گوید:
بارها در این دشت خونین پاهایم سست شدند كه فقط با یاد خدا و یاد تشنه لبان كربلا و یاد مادران جگر سوخته شهدا و یاد یتیمان شهدا دوباره مرا به حول و قوه الهی بلند كرد ...
روحانیت متعهد را یاری نمایید كه تنها قشری است كه به شرق و غرب وابسته نمی‌شوند. از تهمت و افترا پرهیز نمایید كه آفت انسان است. سعی كنید همیشه امر به معروف و نهی از منكر كنید. به نماز و دعاهایتان تكیه كنید كه عامل پیروزی بر نفس است.
فراز آخر وصیت نامه خطاب به همسر شهید است كه می‌گوید:
امیدوارم با صبر زینب گونه‌ای بتوانی خودت را راضی به نبودن من بكنی و بتوانی اندكی از مصیبت و درد زینب (س) را درك كرده باشی.
فریده خوبم من كه نتوانستم همسر خوبی برای تو باشم. تو با اینكه از اول ازدواجمان از پدر و مادرت دور شدی توانستی با تحمل دوری از خانواده‌ات و غریبی باز هم تكلیف خود را در همسری خوب ادا كنی كه ان شاء الله مورد قبول خداوند متعال می‌گردد.
فرزندمان را هر اسمی كه خواستی نامگذاری كن و جوری تربیتش كن كه دنبال رو صاحب اسمش باشد.

بار الها روز اوّل ماه محرّم است با چشمانی گریان و با گامهایی لرزان و روحی پر التهاب جهت طلب عفو و به امید رضایت رو به درگاهت ایستاده ام خود می دانی برای چیست ولی می خواهم با زبان ناله بگویم.خدایا من بغیر تو کسی را ندارم،تویی صاحب من،تویی خالق من،تویی معبود و امید من،تویی که درهایت به تمام توبه کنندگان باز است،خدایا توبة مرا بپذیر،خدایا بیامرز مرا به گناهانی که از من آگاهتری،ببخش مرا به پیمانهایی که با تو بستم و لیکن بدان عمل نکردم خداوندا تو را به عزّت و شرف خانم فاطمه زهرا(س)از گناهانم بگذر.

عجب روزی قلم به دست گرفته ام،روز اوّل محرّم،ماه پیروزی خون بر شمشیر،ماه نشانگر حماسه های اسلام،ماه شهادت سرور شهیدان حسین ابن علی؛
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح الّتی حلّت بفنائک
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و
علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
یا ابا عبدالله سه سال است که با دیگر پاسداران در جبهه ها از اسلام دفاع می کنیم و بوی کربلایت رزمندگان را دیوانه کرده است.
یا حسین مظلوم چقدر هستند کسانی که مثل من منتظر آزادی حرم پاکت هستند و چقدر از رزمندگانی در این مسیر در آرزوی دیدنت به خون خود غلطیده اند.
یا امام حسین خیلی آرزو دارم که در کنار حرمت،حرم شش گوشه ات،برای مظلومیّتت و مصیبتت در عاشورایت گریه و زاری کنم باری برای دومّین بار و این بار صدای «هل من ناصر حسین»در دشتهای ایران طنین افکند و یاران خود را دوباره طلبید،پیر و جوان از تمام نقاط به این ندا لبیک گفت من هم یکی از مشتاقان،برای رضای خدا در این دشت سرازیر شدم،خود می دانستم که لایق نیستم ولی به خودم فشار آوردم که شاید از این ندا بهره ای داشته باشم،در این دشت خونین دفعاتی پاهایم سست شدند که فقط با یاد خدا و به یاد تشنه لب کربلا و یاد مادران جگر سوخته
شهداء و یاد ناله های یتیمان شهداءدوباره مرا بقرب الهی بلند کرد.
«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
خدایا من برای رضای تو به این هجرت قدم گذاشتم،تو هم در این هجرت راهنمایم باش.ملّت عزیز و از جان گذشته اسلام بخود آئید که مبادا از خدا غافل باشید و جبهه ها را فراموش کنید تازه اوّل کار است،رهنمود امام عزیزمان را به یاد آورید که فرمودند:راه قدس از کربلا می گذرد.
خودتان را برای آزادی کربلا و قدس عزیز آماده کنید،که شهداءدر انتظار خبر پیروزی هستند،بدانید که با جبهه آمدنتان لرزه بر اندام ابر قدرتها می اندازید و خدا و آقا امام زمان(عج)را از خودتان راضی و خشنود می کنید.
یار و یاور حسین زمان خمینی بت شکن باشید،در نماز جمعه ها و دعای کمیل ها برای رزمندگان و جنگ بیشتر دعا کنید،روحانیت متعهّد را یاری نمایید که تنها قشری است که به شرق و غرب وابسته نمی شوند،از تهمت و افتراءبپرهیزید که آفت انسان است،سعی کنید همیشه امر به معروف و نهی از منکر کنید،به نماز و دعاهایتان تکیه کنیدکه عامل پیروزی بر نفس است،سپاه پاسداران این نهاد جوشیده از ملّت را حمایت کنید.
در آخر برای خودم طلب عفو می نمایم،خداوند توفیق عمل به احکام آن و اطاعت از ولایت فقیه را به شما نصیب فرماید.
خدا نگهدارتان
حجت فتوره چی
اوّل محرم 62
امام خمینی:
«ما تمامی عزیزانمان را فدای اسلام میکنیم»
منبع:"فرهنگنامه جاودانه های تاریخ(زندگینامه فرماندهان شهید آذربایجان غربی)"نوشته ی یعقوب توکلی،نشر شاهد،تهران-1382