تبلیغات
yasinhoseini - شهید بهرام حسنی دانقرالو

نام : بهرام

نام خانوادگی : حسنی دانقرالو

نام پدر : رشید

ولادت : 19/04/1346

محل ولادت : شهرستان ارومیه ، منطقه هفده شهریور

شهادت : 21/03/1365

بهرام حسنی دانقالو در نوزدهم تیرماه 1346 در خانواده ای متدین در شهرستان ارومیه دیده به هستی گشود. در دوران كودكی بسیار باهوش و با استعداد بود و علاقه وافری به تدین و ورحانیت داشت هرگاه شخصی را در لباس روحانیت می دید جلو دویده و سلام میكرد در انقلاب 1357 بیش از 11 سال نداشت ولی با این وجود همیشه نمازش را اول وقت می خواند روزه اش را می گرفتو در انجام سایر تكالیف دینی نیز بسیار مشتاق و كوشا بوده ، هر چند كه هنوز به سن تكلیف نرسیده بود.

دو سال پس از انقلاب در 13 سالگی پدرش را از دست داد ولی ایمانش آنقدر قوی و اعتقادش راسخ بود كه كوچكترین واهمه ای ننداشت و در كمال خونسردی مادرش را تشكین داده و می گفت مرگ حق است و همگی روزی به سوی آفریننده هستی خواهیم شتافت پدرم هم اكنون در بهشت خداست چرا ناراحت باشیم وقتی پدر در بهشت اخروی سعادتمند و خوشحال است ما نیز دیر یا زود نزد او خواهیم رفت.

همیشه در مسجد محله شان مسجئ مولای متقیان حضور فعال داشت در ایام محرم محرم هر سال در صف اول عزاداران حسینی برای سالار شهیدان لباس عزا به تن می كرد در راهپیمایی ها و مراسمات شركت می نمود و از بسیجیان فعال مسجد محله بود. به حضرت زینب (س) ارادت خاصی داشت در وصیت نامه اش خطاب به خواهرانش سفارش كرده بود  خواهران عزیزم در زندگی تان حضرت زینب را الگو و سرمشق خود قار دهید تا هم در زندگی دنیوی و هم در آخریت سعادتمند و خوشبخت شوید.

به فرزندانتان نماز خواندن را یاد دهید و به آنان قران بیاموزید تا از همان دوران كودكی مومن و متدین بار بیابند.

و خطاب به مادرش نوشته بود : مادر جان اگر من شهید شدم لطفا به خاطر شهادتم گریه نكنید مگر نمی خواستید ثمره زحمات پربار فرزندانتان را ببینید؟ خوب چه مقامی بالاتر از مقام والای شهادت ؟ پس باید خوشحال باشید چرا كه من امانتی بیش نزد شما و برادرانم نبودم

در ششم خرداد ماه 1365 در منطقه حاجی عمران پیرانشهر بود كه چند روزی برای مرخصی به خانه آمده بود به دیدار تك تك خواهران و برادرانش رفت نزد مادرش كه آمد با چهره ای خندان گفت خوب شد مادرجان ، خواهران و برادرانم را دیدم و با همه شان خداحافظی كردم

گویا كه می دانست در این رفتنش برگشتنی نیست گویا كه می دانست اگر اینبار برود شهید می شود و آخرین بار است كه مادر و خواهر و برادرانش را می بیند و همان هم شد رفت و برنگشت ، رفتو شهید شد

در بیست و یكم خرداد 1365 به درجه والای شهادت نایل گردید و نیز مفقود الاثر شد.

پس از گذشت 15 سال در هشتم خرداد 1380 بود كه پیكر پاكش به همراه چند تن از همرزمانش نورانی شد و در باغ رضوان ارومیه به جمع شهدای هشت سال دفاع مقدس پیوست.