تبلیغات
yasinhoseini - شهید رحیم ایران زاد

از همان دوران نوجوانی به نماز و روزه تاكید داشت و در جلسات و مراسم مذهبی و عزاداری امام حسین (ع) حضور فعال داشت. بسیار بامحبت، مهربان و خنده رو بود.

رحیم ایران زاد، دهم خرداد ماه سال 1341 در شهر خوی دیده به جهان گشود.

در 5 سالگی مادرش را از دست داد و خواهر بزرگتر سرپرستی او را بر عهده گرفت و بعد از مدتی نامادری وارد زندگی رحیم شد، ولی چنان به هم انس گرفته بودند كه اهالی وی را مادر رحیم صدا می زدند.

از نظر درسی شاگرد متوسط بود. از همان دوران نوجوانی به نماز و روزه تاكید داشت و در جلسات و مراسم مذهبی و عزاداری امام حسین (ع) حضور فعال داشت. بسیار بامحبت، مهربان و خنده رو بود. با هر كس با زبان خوش سخن می گفت و بچه ها را خیلی دوست می داشت. نسبت به حجاب خیلی توجه می كرد و به زنان سفارش حجاب داشت. به ورزش فوتبال علاقه مند بود و بارها برای شركت در مسابقات استانی عازم ارومیه شد.

ایشان با وجود سن كم در دوره نوجوانی همیشه در راه پیمایی ها و تظاهرات علیه رژیم طاغوت شركت و اعلامیه های امام (ره) را در شهر توزیع می كرد.

خواهرش می گوید: «در صحنه های مختلف انقلاب حضور جدی و پرشور داشت. یك روز عازم خرید برای منزل بودم كه رحیم سفارش خرید پارچه سفیدی برای خودش كرد. چند روز بعد دیدم اطراف پارچه را با آیات قرآن تزیین كرده. علت را جویا شدم، گفت: خواهر، این لباس آخرتمان است، دیر یا زود هر انسانی باید این لباس را بر تن كند.»

رحیم در سال 1359 دیپلم خود را گرفت و در سال 1360 در كنكور سراسری شركت كرد و در رشته تربیت بدنی قبول شد. به خاطر علاقه ای كه به اسلام و امام (ره) داشت به جبهه كردستان اعزام شد. پس از بازگشت از جبهه كردستان بلافاصله به جبهه های جنوب كشور رفت.

آقای صادق فكری می گوید: «به روحانیت احترام خاصی می گذاشت و به مساله نماز جماعت و اول وقت بسیار اهمیت می داد. از اعتماد به نفس خاص برخوردار بود. در برابر مشكلات صبور، بردبار و فردی متین و باوقار بود. همواره به فقرا و درماندگان كمك می كرد.»

آقای ایرانزاد هم می گوید: «بسیار كم حرف بود و به صله ارحام خیلی توجه می كرد و دورترین فامیل ها را با خریدن یك كیلو میوه و ملاقاتی یاد می كرد.

در جبهه صبح زودتر از همه بیدار می شد، اذان می گفت و همه را برای نماز صبح بیدار می كرد. در آموزش های نظامی آمادگی و چالاكی زیادی از خود نشان می داد. در حفظ بیت المال تلاش می كرد و همیشه برای عملیات آمادگی داشت و هنگام نبرد ذكر خدا را می گفت. دو نوع غذا را با هم نمی خورد و در آخر سفره خرده های نان را تمیز می كرد و می خورد. اصلا خودش را مطرح نمی كرد و به مال دنیا توجهی نداشت و در جلسات تقسیم ارثیه پدرش هیچ گاه حضور نداشت.

روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه می گرفت و حتی در منطقه عملیاتی سعی می كرد این عمل را ترك نكند. به امام خمینی (ره) عشق می ورزید و در تمام صحبت ها و نوشته هایش دعا به امام را گوش زد می كرد.
احترام زیادی به خانواده شهدا می گذاشت. نماز شب می خواند و متواضع بود و كاری را بدون توكل به خدا و بدون در نظر گرفتن رضای الهی انجام نمی داد.»

ایشان در عملیات های محمد رسول الله (ص)، رمضان، مسلم بن عقیل، عملیات زنجیره ای والفجر در واحدهای مختلف رزمی و آموزشی شركت می كرد. همچنین در عملیات خیبر، والفجر 4، عملیات بدر و والفجر 1 حضور داشت.

دو بار مجروح شد، یك بار در عملیات رمضان از ناحیه پا مجروح شد و پایش را گچ گرفته بود و پس از 3 ماه استراحت اجباری خودش گچ پایش را برید و به جبهه اعزام شد. باز دوم در عملیات خیبر در جزیره مجنون از ناحیه قفسه سینه مجروح و عمل جراحی شد. اما زخم سینه او كاملا به صورت سوراخ مانده بود. در عملیات والفجر 4 شجاعت زیادی از خود نشان داد.

آقای ایرانزاد همچنین می گوید: «بعد از عملیات والفجر 4 برای دیدن رحیم به منطقه رفتم. برای بسیجیان گروهان خود صحبت می كرد. یك پارچه ای به طول 2 متر آن جا گذاشته بودند كه بسیجیان بعد از اتمام صحبت های رحیم به نوبت آن را امضا می كردند.

سوال كردم آن پارچه سفید چیست؟ جواب داد امروز حتما عده ای از این بسیجیان به لقاءالله می رسند، من از آنها طلب حلالیت نمودم و گفتم: اگر از من راضی هستید این پارچه را امضا كنید تا در روز قیامت شفیع من باشید. باید از این شهیدان پاداش بگیریم و به جایی برسیم . روی پارچه را نگاه كردم با خط درشت نوشته بود ما امضاء كنندگان این بنده گنه كار، رحیم ایران زاد را شفاعت خواهیم كرد.»

آقای قنبرلو هم می گوید: «قبل از عملیات بدر من و رحیم مشغول مطالعه و آماده كردن خود برای شركت در آزمون سراسری 1365-1364 بودیم كه توسط یكی از رزمندگان مطلع شدیم عملیاتی در پیش است. به فرمانده سپاه مراجعه و تقاضای صدور حكم ماموریت نمودیم. لحظه حركت از طرف خوی به اهواز متوجه شدم كه رحیم وسایل شخصی همراه ندارد، در حالی كه من ساكی پر از وسایل و كتاب داشتم. سوال كردم. در جواب گفت: لازم نیست، انشاء الله كه شهید می شویم. در آن جا با مخالفت شهید باكری مواجه می شدیم.»

آقای ایرانزاد درباره نحوه شهادت رحیم می گوید: «آقای باكری به آن ها مجوز ورود به منطقه را نمی دهد و با اصرار و پافشاری آن ها (رحیم و قنبرلو) اجازه می دهد تا به جزایر مجنون بیایند و از آن جا یك روز قبل از عملیات وارد منطقه عملیاتی بدر شوند. در كنار دجله بودند و دستور فرمانده بود كه آن ها را مهار كرده بود. تنها محوری كه شكسته شده بود،‌ محور لشكر عاشورا بود و نوبت به انفجار پل بصره به الاماره رسید. در این مورد با یك گردان تخریب به همراه سردار باكری، ‌رحیم و قنبرلو برای تامین نیروی اعزامی به این گردان پیوستند. قنبرلو فرمانده و رحیم معاون گردان بدر بود. در تاریخ 25/12/1363 با در اختیار داشتن یك گردان نیرو مامور تصرف روستایی در كنار اتوبان بغداد بصره شدند.

در روستای هریبه نیروهای عراقی مستقر شده بودند و از تخریب پل جلوگیری می كردند. بعد از حركت به این روستا در زیر آتش سنگین دشمن یك قسمت روستا به تصرف رزمندگان درآمد و در سمت شرق روستا ساختمان بتونی بزرگی بود كه مركز بهداشت روستا بود و بعثی ها در این ساختمان شدیدا مقاومت می كردند و تیرباری بر بام ساختمان بود كه بر اطراف تسلط داشت. قنبرلو به رحیم دستور می دهد كه این تیربار را از كار بیندازد و به خاطر اهمیت ساختمان آن جا را به تصرف دربیاورند. بعد از وارد شدن، رحیم هنگامی كه مشغول پاكسازی بود و موقعی كه یكی از درها را باز می كند، یك رگبار بر سینه رحیم اصابت كرده و به شهادت می رسد، پیكر مطهرش در مزار شهدای خوی به خاك سپرده شد.»

شهید در قسمتی از وصیت نامه خود نوشته است: «.... سخنی كوتاه با ملت شهیدپرور ایران به خصوص مردم عزیز و شهیدپرور خوی: اول از همه خود و شما را به تقوای الهی سفارش می كنم كه امیر مومنان، علی (ع)،‌می فرماید: بندگان خدا، شما را سفارش می كنم به تقوی و ترس از خدا كه آن تقوا توشه سفر آخرت و پناه زا عذاب اوست، توشه ای است كه دارنده اش را به منزل می رساند و پناهی است كه از سختی ها می رهاند. بر ماست كه بر این وصیت الهی امیر مومنان، علی (ع)، لبیك گفته و آن را در زندگی سرلوحه آغاز و پایان اعمالمان قرار دهیم. ان شاء الله.

به جانم سوگند امام تنها آن كس است كه به كتاب الهی حكم كند. قیام به عدالت و قسط نماید و به دین حق دیانت ورزد و نفس خویش را برای خدا بر آن روا دارد.

برادران، پیام ها و سخنان و احكام او را – كه برخاسته از كتاب و سنت پیامبر خدا می باشد- با جان و دل پذیرفته و به آن ها عمل كنید.

هرگز خود را از روحانیت متعهد، مسئول و مبارز جدا نكنید كه آن روز استقلال و آقایی را از ما خواهند گرفت و بدانید كه دشمن بیدار و هر آن آماده ضربه زدن می باشد. خواهرانم، رعایت حجاب را در آخر برای شما یادآور می شوم كه عفت و ناموس شما و سربلندی و سرافرازی جامعه به رعایت حجاب شما می باشد.
عزیزان، خانواده شهدا را از یاد نبرید...

جبهه ها را فراموش نكنید، چه از نظر نیرو و چه از لحاظ مالی.

برادران پاسدار، عظمت شما به این است كه بر نفس خود مسلط شوید. سعی كنید مانند سرباز رشید امیرالمومنین (ع)، مالك اشتر، باشید.»