شهید جلال افشار؛ سعادت در عمل به احکام اسلام است
خبرگزاری ایمنا: در اجتماع مردم قم در تاریخ 17 دی ماه 1356 شجاعانه ایستاد و درخشید با پیروزی و شکوفایی انقلاب جزء عناصر اولیه‌ی کمیته‌ی دفاع شهری حرکت های مردمی اصفهان را سازماندهی کرد. 

شهید جلال افشار از جمله شهدای سرافراز طلبه و روحانی استان شهیدپرور اصفهان است. آنچه در پی می آید، شرحی از زندگی این شهید بزرگوار از زبان پدر شهید و بخشی از وصیت نامه‌ی شهید روحانی جلال افشار است.

* جلال دومین فرزندم بود سعی کردم او را فردی مؤمن و متعهد پرورش دهم. وقتی به سن 7 سالگی رسید با شوقی وصف نا‌شدنی او را به مدرسه فرستادم در سال ‌های آغازین تحصیل او در دبیرستان، همسرم دار فانی را وداع گفت و این غم شانه‌ های سترگ جلال را لرزاند. فرزند دومم تأمین هزینه ‌های زندگی را بر عهده گرفت و جلال نیز او را همراهی کرد. اولین کار جلال نصب پرده و کرکره و اجرای تزئینات منزل بود.

انقلاب تحولی عظیم در جامعه‌ی ما محسوب می‌ شد، دیگر نمی ‌توانستی جوانانی را که به حق ایمان دارند در خانه نگه‌ داری؛ همه یکپارچه فریاد می ‌زدند: مرگ بر شاه. پخش اعلامیه ‌های امام نیز مهم ترین دغدغه ‌های آن روز‌های جلال بود. با وجود فقر و محرومیت در زندگی افشار همکاریش را با مؤسسات خیریه‌ی اصفهان آغاز کرد و ضمن آن به عنوان خادم در مسجد جارچی در بازار اصفهان به فعالیت پرداخت. خیلی به مسائل شرعی مثل اقامه‌ی نماز و پرداخت خمس مقید بود.

در سال 1353 به مدرسه حقانی قم رفت و از محضر آیت ‌الله بهاءالدینی بهره جست. از آن روز به بعد جلال مدام در حال تبلیغ دین بود. در اجتماع مردم قم در تاریخ 17 دی ماه 1356 شجاعانه ایستاد و درخشید با پیروزی و شکوفایی انقلاب جزء عناصر اولیه‌ی کمیته‌ی دفاع شهری حرکت های مردمی اصفهان را سازماندهی کرد. قبل از آن نیز در جریان تحصن تاریخی مردم در منزل آیت ‌الله خادمی در مورد اعتصاب غذای زندانیان سیاسی نقش بسزایی ایفاء کرده بود.

همیشه آرزو داشتم او را در لباس دامادی ببینم و بالاخره با دختری شایسته پیمان بست و فائزه تنها یادگار او همدم سال های تنهایی من و مادرش شد.

جلال آن روز‌ها‌ هم در خانه تدریس اخلاق داشت و هم مصاحبه و پذیرش نیروی جدید با او بود. در مرکز آموزش 15 خرداد نیز اخلاق تدریس می ‌کرد. همیشه در جلسات سپاه و مراکز فرهنگی آموزشی که هدفشان هدایت نسل جوان بود و پایگاه 15 خرداد شرکت داشت. برای مدتی هم به سیستان و بلوچستان رفت تا با اشرار مبارزه کند. بعد از آن نیز به جبهه رفت آخرین بار او را در لباس سبز سپاه پاسداران بدرقه کردیم.

بیست و سوم ماه مبارک رمضان پرستوی آشیانه‌ام هنگام اذان ظهر در حالی که نام مبارک رسول ‌الله (ص) را بر لب داشت پر کشید -دوستانش گفتند- در روز بیست و چهارم تیرماه سال 1360 (عملیات رمضان) از ناحیه‌ی پهلو مجروح شد و چند دقیقه بعد آسمانی گشت.

* خداوندا می دانی که من بسیار گناه کرده‌ام اما از گناه بیزارم آنگاه که نافرمانی و ناسپاسی تو را انجام دادم. خداوندا به بندگانت چه بگویم که هرکدامشان کتاب بزرگی هستند از اندرز و پند با این حال با زبان قاصرم می گویم که ای امت بپاخاسته قیام خود را حفظ کنید تا قائم دین حق فرزند امیر ‌مؤمنین،‌ حجت ‌الله الاعظم بیاید و پرچم توحید را بر فراز قله‌ های جهان به اهتزاز در آورد. نیت ها را خالص کنید که شرک ظلم است.

خود‌پرستی و خود‌محوری‌ ها را کنار بگذارید و به اسلام و قرآن بیندیشید... مسئولین محترم مملکت هرکس را متناسب با ظرفیتش به کار‌های اجرایی بگمارند به فرهنگ جامعه بیش ‌از هر چیز توجه شود به سپاه این بازوی امام (ره) بیش ‌از پیش برسید و بر رشد معنوی و فرهنگی آن بیشتر تکیه کنید و بالاخره بنگرید که قرآن مکتوب و قرآن ناطق چه می ‌گویند و برای اجرای مضامینشان آستین ‌ها را بالا بزنید و گام ‌هایتان را استوار‌تر بردارید. بدانید تا کفر است اسلام در جنگ و ستیز با آن است و اگر روزی با وجود کفر مبارزه در انقلاب کنار گذاشته شد، انقلاب از مسیرش خارج گشته است...

مادرم... شما برای من بسیار زحمت کشیدید و رنج بردید مرا حلال کنید و ببخشید.

... تو ای همسرم اگر خداوند بخواهد مرا فقط به جرم این که قدر نعمت تو را ندانستم سال ها باید بسوزاند با این حال مرا حلال کن و برایم طلب مغفرت نما اجر تو را خدا بدهد.

همسرم! فائزه را بزرگ کن و تربیت نما، باشد که برایمان فرزند صالحی گردد و خدمتگزار اسلام شود. در ضمن، تا می‌ توانی به دستور امام امت رفتار نمایی، هرطور که رضایت خدا در کار است به رضایت خدا بیندیش. نه به حرف مردم. برای دریافت مسائل حیات‌ بخش اسلام کوشا باش که بر اثر معرفت و اخلاص،‌ نزد خداوند درجات رفیع داشته باشی.

خواهران و برادران به اسلام بیندیشید که حیات و سعادت شما در عمل به احکام آن است. فرصت را از دست ندهید خداوند به شما اجر و صبر عطا کند.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

29 تیر 1361

شهید جلال افشار؛ سعادت در عمل به احکام اسلام است
خبرگزاری ایمنا: در اجتماع مردم قم در تاریخ 17 دی ماه 1356 شجاعانه ایستاد و درخشید با پیروزی و شکوفایی انقلاب جزء عناصر اولیه‌ی کمیته‌ی دفاع شهری حرکت های مردمی اصفهان را سازماندهی کرد. 

شهید جلال افشار از جمله شهدای سرافراز طلبه و روحانی استان شهیدپرور اصفهان است. آنچه در پی می آید، شرحی از زندگی این شهید بزرگوار از زبان پدر شهید و بخشی از وصیت نامه‌ی شهید روحانی جلال افشار است.

* جلال دومین فرزندم بود سعی کردم او را فردی مؤمن و متعهد پرورش دهم. وقتی به سن 7 سالگی رسید با شوقی وصف نا‌شدنی او را به مدرسه فرستادم در سال ‌های آغازین تحصیل او در دبیرستان، همسرم دار فانی را وداع گفت و این غم شانه‌ های سترگ جلال را لرزاند. فرزند دومم تأمین هزینه ‌های زندگی را بر عهده گرفت و جلال نیز او را همراهی کرد. اولین کار جلال نصب پرده و کرکره و اجرای تزئینات منزل بود.

انقلاب تحولی عظیم در جامعه‌ی ما محسوب می‌ شد، دیگر نمی ‌توانستی جوانانی را که به حق ایمان دارند در خانه نگه‌ داری؛ همه یکپارچه فریاد می ‌زدند: مرگ بر شاه. پخش اعلامیه ‌های امام نیز مهم ترین دغدغه ‌های آن روز‌های جلال بود. با وجود فقر و محرومیت در زندگی افشار همکاریش را با مؤسسات خیریه‌ی اصفهان آغاز کرد و ضمن آن به عنوان خادم در مسجد جارچی در بازار اصفهان به فعالیت پرداخت. خیلی به مسائل شرعی مثل اقامه‌ی نماز و پرداخت خمس مقید بود.

در سال 1353 به مدرسه حقانی قم رفت و از محضر آیت ‌الله بهاءالدینی بهره جست. از آن روز به بعد جلال مدام در حال تبلیغ دین بود. در اجتماع مردم قم در تاریخ 17 دی ماه 1356 شجاعانه ایستاد و درخشید با پیروزی و شکوفایی انقلاب جزء عناصر اولیه‌ی کمیته‌ی دفاع شهری حرکت های مردمی اصفهان را سازماندهی کرد. قبل از آن نیز در جریان تحصن تاریخی مردم در منزل آیت ‌الله خادمی در مورد اعتصاب غذای زندانیان سیاسی نقش بسزایی ایفاء کرده بود.

همیشه آرزو داشتم او را در لباس دامادی ببینم و بالاخره با دختری شایسته پیمان بست و فائزه تنها یادگار او همدم سال های تنهایی من و مادرش شد.

جلال آن روز‌ها‌ هم در خانه تدریس اخلاق داشت و هم مصاحبه و پذیرش نیروی جدید با او بود. در مرکز آموزش 15 خرداد نیز اخلاق تدریس می ‌کرد. همیشه در جلسات سپاه و مراکز فرهنگی آموزشی که هدفشان هدایت نسل جوان بود و پایگاه 15 خرداد شرکت داشت. برای مدتی هم به سیستان و بلوچستان رفت تا با اشرار مبارزه کند. بعد از آن نیز به جبهه رفت آخرین بار او را در لباس سبز سپاه پاسداران بدرقه کردیم.

بیست و سوم ماه مبارک رمضان پرستوی آشیانه‌ام هنگام اذان ظهر در حالی که نام مبارک رسول ‌الله (ص) را بر لب داشت پر کشید -دوستانش گفتند- در روز بیست و چهارم تیرماه سال 1360 (عملیات رمضان) از ناحیه‌ی پهلو مجروح شد و چند دقیقه بعد آسمانی گشت.

* خداوندا می دانی که من بسیار گناه کرده‌ام اما از گناه بیزارم آنگاه که نافرمانی و ناسپاسی تو را انجام دادم. خداوندا به بندگانت چه بگویم که هرکدامشان کتاب بزرگی هستند از اندرز و پند با این حال با زبان قاصرم می گویم که ای امت بپاخاسته قیام خود را حفظ کنید تا قائم دین حق فرزند امیر ‌مؤمنین،‌ حجت ‌الله الاعظم بیاید و پرچم توحید را بر فراز قله‌ های جهان به اهتزاز در آورد. نیت ها را خالص کنید که شرک ظلم است.

خود‌پرستی و خود‌محوری‌ ها را کنار بگذارید و به اسلام و قرآن بیندیشید... مسئولین محترم مملکت هرکس را متناسب با ظرفیتش به کار‌های اجرایی بگمارند به فرهنگ جامعه بیش ‌از هر چیز توجه شود به سپاه این بازوی امام (ره) بیش ‌از پیش برسید و بر رشد معنوی و فرهنگی آن بیشتر تکیه کنید و بالاخره بنگرید که قرآن مکتوب و قرآن ناطق چه می ‌گویند و برای اجرای مضامینشان آستین ‌ها را بالا بزنید و گام ‌هایتان را استوار‌تر بردارید. بدانید تا کفر است اسلام در جنگ و ستیز با آن است و اگر روزی با وجود کفر مبارزه در انقلاب کنار گذاشته شد، انقلاب از مسیرش خارج گشته است...

مادرم... شما برای من بسیار زحمت کشیدید و رنج بردید مرا حلال کنید و ببخشید.

... تو ای همسرم اگر خداوند بخواهد مرا فقط به جرم این که قدر نعمت تو را ندانستم سال ها باید بسوزاند با این حال مرا حلال کن و برایم طلب مغفرت نما اجر تو را خدا بدهد.

همسرم! فائزه را بزرگ کن و تربیت نما، باشد که برایمان فرزند صالحی گردد و خدمتگزار اسلام شود. در ضمن، تا می‌ توانی به دستور امام امت رفتار نمایی، هرطور که رضایت خدا در کار است به رضایت خدا بیندیش. نه به حرف مردم. برای دریافت مسائل حیات‌ بخش اسلام کوشا باش که بر اثر معرفت و اخلاص،‌ نزد خداوند درجات رفیع داشته باشی.

خواهران و برادران به اسلام بیندیشید که حیات و سعادت شما در عمل به احکام آن است. فرصت را از دست ندهید خداوند به شما اجر و صبر عطا کند.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

29 تیر 1361

شهید جلال افشار؛ سعادت در عمل به احکام اسلام است
خبرگزاری ایمنا: در اجتماع مردم قم در تاریخ 17 دی ماه 1356 شجاعانه ایستاد و درخشید با پیروزی و شکوفایی انقلاب جزء عناصر اولیه‌ی کمیته‌ی دفاع شهری حرکت های مردمی اصفهان را سازماندهی کرد. 

شهید جلال افشار از جمله شهدای سرافراز طلبه و روحانی استان شهیدپرور اصفهان است. آنچه در پی می آید، شرحی از زندگی این شهید بزرگوار از زبان پدر شهید و بخشی از وصیت نامه‌ی شهید روحانی جلال افشار است.

* جلال دومین فرزندم بود سعی کردم او را فردی مؤمن و متعهد پرورش دهم. وقتی به سن 7 سالگی رسید با شوقی وصف نا‌شدنی او را به مدرسه فرستادم در سال ‌های آغازین تحصیل او در دبیرستان، همسرم دار فانی را وداع گفت و این غم شانه‌ های سترگ جلال را لرزاند. فرزند دومم تأمین هزینه ‌های زندگی را بر عهده گرفت و جلال نیز او را همراهی کرد. اولین کار جلال نصب پرده و کرکره و اجرای تزئینات منزل بود.

انقلاب تحولی عظیم در جامعه‌ی ما محسوب می‌ شد، دیگر نمی ‌توانستی جوانانی را که به حق ایمان دارند در خانه نگه‌ داری؛ همه یکپارچه فریاد می ‌زدند: مرگ بر شاه. پخش اعلامیه ‌های امام نیز مهم ترین دغدغه ‌های آن روز‌های جلال بود. با وجود فقر و محرومیت در زندگی افشار همکاریش را با مؤسسات خیریه‌ی اصفهان آغاز کرد و ضمن آن به عنوان خادم در مسجد جارچی در بازار اصفهان به فعالیت پرداخت. خیلی به مسائل شرعی مثل اقامه‌ی نماز و پرداخت خمس مقید بود.

در سال 1353 به مدرسه حقانی قم رفت و از محضر آیت ‌الله بهاءالدینی بهره جست. از آن روز به بعد جلال مدام در حال تبلیغ دین بود. در اجتماع مردم قم در تاریخ 17 دی ماه 1356 شجاعانه ایستاد و درخشید با پیروزی و شکوفایی انقلاب جزء عناصر اولیه‌ی کمیته‌ی دفاع شهری حرکت های مردمی اصفهان را سازماندهی کرد. قبل از آن نیز در جریان تحصن تاریخی مردم در منزل آیت ‌الله خادمی در مورد اعتصاب غذای زندانیان سیاسی نقش بسزایی ایفاء کرده بود.

همیشه آرزو داشتم او را در لباس دامادی ببینم و بالاخره با دختری شایسته پیمان بست و فائزه تنها یادگار او همدم سال های تنهایی من و مادرش شد.

جلال آن روز‌ها‌ هم در خانه تدریس اخلاق داشت و هم مصاحبه و پذیرش نیروی جدید با او بود. در مرکز آموزش 15 خرداد نیز اخلاق تدریس می ‌کرد. همیشه در جلسات سپاه و مراکز فرهنگی آموزشی که هدفشان هدایت نسل جوان بود و پایگاه 15 خرداد شرکت داشت. برای مدتی هم به سیستان و بلوچستان رفت تا با اشرار مبارزه کند. بعد از آن نیز به جبهه رفت آخرین بار او را در لباس سبز سپاه پاسداران بدرقه کردیم.

بیست و سوم ماه مبارک رمضان پرستوی آشیانه‌ام هنگام اذان ظهر در حالی که نام مبارک رسول ‌الله (ص) را بر لب داشت پر کشید -دوستانش گفتند- در روز بیست و چهارم تیرماه سال 1360 (عملیات رمضان) از ناحیه‌ی پهلو مجروح شد و چند دقیقه بعد آسمانی گشت.

* خداوندا می دانی که من بسیار گناه کرده‌ام اما از گناه بیزارم آنگاه که نافرمانی و ناسپاسی تو را انجام دادم. خداوندا به بندگانت چه بگویم که هرکدامشان کتاب بزرگی هستند از اندرز و پند با این حال با زبان قاصرم می گویم که ای امت بپاخاسته قیام خود را حفظ کنید تا قائم دین حق فرزند امیر ‌مؤمنین،‌ حجت ‌الله الاعظم بیاید و پرچم توحید را بر فراز قله‌ های جهان به اهتزاز در آورد. نیت ها را خالص کنید که شرک ظلم است.

خود‌پرستی و خود‌محوری‌ ها را کنار بگذارید و به اسلام و قرآن بیندیشید... مسئولین محترم مملکت هرکس را متناسب با ظرفیتش به کار‌های اجرایی بگمارند به فرهنگ جامعه بیش ‌از هر چیز توجه شود به سپاه این بازوی امام (ره) بیش ‌از پیش برسید و بر رشد معنوی و فرهنگی آن بیشتر تکیه کنید و بالاخره بنگرید که قرآن مکتوب و قرآن ناطق چه می ‌گویند و برای اجرای مضامینشان آستین ‌ها را بالا بزنید و گام ‌هایتان را استوار‌تر بردارید. بدانید تا کفر است اسلام در جنگ و ستیز با آن است و اگر روزی با وجود کفر مبارزه در انقلاب کنار گذاشته شد، انقلاب از مسیرش خارج گشته است...

مادرم... شما برای من بسیار زحمت کشیدید و رنج بردید مرا حلال کنید و ببخشید.

... تو ای همسرم اگر خداوند بخواهد مرا فقط به جرم این که قدر نعمت تو را ندانستم سال ها باید بسوزاند با این حال مرا حلال کن و برایم طلب مغفرت نما اجر تو را خدا بدهد.

همسرم! فائزه را بزرگ کن و تربیت نما، باشد که برایمان فرزند صالحی گردد و خدمتگزار اسلام شود. در ضمن، تا می‌ توانی به دستور امام امت رفتار نمایی، هرطور که رضایت خدا در کار است به رضایت خدا بیندیش. نه به حرف مردم. برای دریافت مسائل حیات‌ بخش اسلام کوشا باش که بر اثر معرفت و اخلاص،‌ نزد خداوند درجات رفیع داشته باشی.

خواهران و برادران به اسلام بیندیشید که حیات و سعادت شما در عمل به احکام آن است. فرصت را از دست ندهید خداوند به شما اجر و صبر عطا کند.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

29 تیر 1361

شهید جلال افشار؛ سعادت در عمل به احکام اسلام است
خبرگزاری ایمنا: در اجتماع مردم قم در تاریخ 17 دی ماه 1356 شجاعانه ایستاد و درخشید با پیروزی و شکوفایی انقلاب جزء عناصر اولیه‌ی کمیته‌ی دفاع شهری حرکت های مردمی اصفهان را سازماندهی کرد. 

شهید جلال افشار از جمله شهدای سرافراز طلبه و روحانی استان شهیدپرور اصفهان است. آنچه در پی می آید، شرحی از زندگی این شهید بزرگوار از زبان پدر شهید و بخشی از وصیت نامه‌ی شهید روحانی جلال افشار است.

* جلال دومین فرزندم بود سعی کردم او را فردی مؤمن و متعهد پرورش دهم. وقتی به سن 7 سالگی رسید با شوقی وصف نا‌شدنی او را به مدرسه فرستادم در سال ‌های آغازین تحصیل او در دبیرستان، همسرم دار فانی را وداع گفت و این غم شانه‌ های سترگ جلال را لرزاند. فرزند دومم تأمین هزینه ‌های زندگی را بر عهده گرفت و جلال نیز او را همراهی کرد. اولین کار جلال نصب پرده و کرکره و اجرای تزئینات منزل بود.

انقلاب تحولی عظیم در جامعه‌ی ما محسوب می‌ شد، دیگر نمی ‌توانستی جوانانی را که به حق ایمان دارند در خانه نگه‌ داری؛ همه یکپارچه فریاد می ‌زدند: مرگ بر شاه. پخش اعلامیه ‌های امام نیز مهم ترین دغدغه ‌های آن روز‌های جلال بود. با وجود فقر و محرومیت در زندگی افشار همکاریش را با مؤسسات خیریه‌ی اصفهان آغاز کرد و ضمن آن به عنوان خادم در مسجد جارچی در بازار اصفهان به فعالیت پرداخت. خیلی به مسائل شرعی مثل اقامه‌ی نماز و پرداخت خمس مقید بود.

در سال 1353 به مدرسه حقانی قم رفت و از محضر آیت ‌الله بهاءالدینی بهره جست. از آن روز به بعد جلال مدام در حال تبلیغ دین بود. در اجتماع مردم قم در تاریخ 17 دی ماه 1356 شجاعانه ایستاد و درخشید با پیروزی و شکوفایی انقلاب جزء عناصر اولیه‌ی کمیته‌ی دفاع شهری حرکت های مردمی اصفهان را سازماندهی کرد. قبل از آن نیز در جریان تحصن تاریخی مردم در منزل آیت ‌الله خادمی در مورد اعتصاب غذای زندانیان سیاسی نقش بسزایی ایفاء کرده بود.

همیشه آرزو داشتم او را در لباس دامادی ببینم و بالاخره با دختری شایسته پیمان بست و فائزه تنها یادگار او همدم سال های تنهایی من و مادرش شد.

جلال آن روز‌ها‌ هم در خانه تدریس اخلاق داشت و هم مصاحبه و پذیرش نیروی جدید با او بود. در مرکز آموزش 15 خرداد نیز اخلاق تدریس می ‌کرد. همیشه در جلسات سپاه و مراکز فرهنگی آموزشی که هدفشان هدایت نسل جوان بود و پایگاه 15 خرداد شرکت داشت. برای مدتی هم به سیستان و بلوچستان رفت تا با اشرار مبارزه کند. بعد از آن نیز به جبهه رفت آخرین بار او را در لباس سبز سپاه پاسداران بدرقه کردیم.

بیست و سوم ماه مبارک رمضان پرستوی آشیانه‌ام هنگام اذان ظهر در حالی که نام مبارک رسول ‌الله (ص) را بر لب داشت پر کشید -دوستانش گفتند- در روز بیست و چهارم تیرماه سال 1360 (عملیات رمضان) از ناحیه‌ی پهلو مجروح شد و چند دقیقه بعد آسمانی گشت.

* خداوندا می دانی که من بسیار گناه کرده‌ام اما از گناه بیزارم آنگاه که نافرمانی و ناسپاسی تو را انجام دادم. خداوندا به بندگانت چه بگویم که هرکدامشان کتاب بزرگی هستند از اندرز و پند با این حال با زبان قاصرم می گویم که ای امت بپاخاسته قیام خود را حفظ کنید تا قائم دین حق فرزند امیر ‌مؤمنین،‌ حجت ‌الله الاعظم بیاید و پرچم توحید را بر فراز قله‌ های جهان به اهتزاز در آورد. نیت ها را خالص کنید که شرک ظلم است.

خود‌پرستی و خود‌محوری‌ ها را کنار بگذارید و به اسلام و قرآن بیندیشید... مسئولین محترم مملکت هرکس را متناسب با ظرفیتش به کار‌های اجرایی بگمارند به فرهنگ جامعه بیش ‌از هر چیز توجه شود به سپاه این بازوی امام (ره) بیش ‌از پیش برسید و بر رشد معنوی و فرهنگی آن بیشتر تکیه کنید و بالاخره بنگرید که قرآن مکتوب و قرآن ناطق چه می ‌گویند و برای اجرای مضامینشان آستین ‌ها را بالا بزنید و گام ‌هایتان را استوار‌تر بردارید. بدانید تا کفر است اسلام در جنگ و ستیز با آن است و اگر روزی با وجود کفر مبارزه در انقلاب کنار گذاشته شد، انقلاب از مسیرش خارج گشته است...

مادرم... شما برای من بسیار زحمت کشیدید و رنج بردید مرا حلال کنید و ببخشید.

... تو ای همسرم اگر خداوند بخواهد مرا فقط به جرم این که قدر نعمت تو را ندانستم سال ها باید بسوزاند با این حال مرا حلال کن و برایم طلب مغفرت نما اجر تو را خدا بدهد.

همسرم! فائزه را بزرگ کن و تربیت نما، باشد که برایمان فرزند صالحی گردد و خدمتگزار اسلام شود. در ضمن، تا می‌ توانی به دستور امام امت رفتار نمایی، هرطور که رضایت خدا در کار است به رضایت خدا بیندیش. نه به حرف مردم. برای دریافت مسائل حیات‌ بخش اسلام کوشا باش که بر اثر معرفت و اخلاص،‌ نزد خداوند درجات رفیع داشته باشی.

خواهران و برادران به اسلام بیندیشید که حیات و سعادت شما در عمل به احکام آن است. فرصت را از دست ندهید خداوند به شما اجر و صبر عطا کند.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

29 تیر 1361

معرفی شاهدان روحانی اصفهان ـ 5
شهید جلال افشار؛ سعادت در عمل به احکام اسلام است
خبرگزاری ایمنا: در اجتماع مردم قم در تاریخ 17 دی ماه 1356 شجاعانه ایستاد و درخشید با پیروزی و شکوفایی انقلاب جزء عناصر اولیه‌ی کمیته‌ی دفاع شهری حرکت های مردمی اصفهان را سازماندهی کرد. 

شهید جلال افشار از جمله شهدای سرافراز طلبه و روحانی استان شهیدپرور اصفهان است. آنچه در پی می آید، شرحی از زندگی این شهید بزرگوار از زبان پدر شهید و بخشی از وصیت نامه‌ی شهید روحانی جلال افشار است.

* جلال دومین فرزندم بود سعی کردم او را فردی مؤمن و متعهد پرورش دهم. وقتی به سن 7 سالگی رسید با شوقی وصف نا‌شدنی او را به مدرسه فرستادم در سال ‌های آغازین تحصیل او در دبیرستان، همسرم دار فانی را وداع گفت و این غم شانه‌ های سترگ جلال را لرزاند. فرزند دومم تأمین هزینه ‌های زندگی را بر عهده گرفت و جلال نیز او را همراهی کرد. اولین کار جلال نصب پرده و کرکره و اجرای تزئینات منزل بود.

انقلاب تحولی عظیم در جامعه‌ی ما محسوب می‌ شد، دیگر نمی ‌توانستی جوانانی را که به حق ایمان دارند در خانه نگه‌ داری؛ همه یکپارچه فریاد می ‌زدند: مرگ بر شاه. پخش اعلامیه ‌های امام نیز مهم ترین دغدغه ‌های آن روز‌های جلال بود. با وجود فقر و محرومیت در زندگی افشار همکاریش را با مؤسسات خیریه‌ی اصفهان آغاز کرد و ضمن آن به عنوان خادم در مسجد جارچی در بازار اصفهان به فعالیت پرداخت. خیلی به مسائل شرعی مثل اقامه‌ی نماز و پرداخت خمس مقید بود.

در سال 1353 به مدرسه حقانی قم رفت و از محضر آیت ‌الله بهاءالدینی بهره جست. از آن روز به بعد جلال مدام در حال تبلیغ دین بود. در اجتماع مردم قم در تاریخ 17 دی ماه 1356 شجاعانه ایستاد و درخشید با پیروزی و شکوفایی انقلاب جزء عناصر اولیه‌ی کمیته‌ی دفاع شهری حرکت های مردمی اصفهان را سازماندهی کرد. قبل از آن نیز در جریان تحصن تاریخی مردم در منزل آیت ‌الله خادمی در مورد اعتصاب غذای زندانیان سیاسی نقش بسزایی ایفاء کرده بود.

همیشه آرزو داشتم او را در لباس دامادی ببینم و بالاخره با دختری شایسته پیمان بست و فائزه تنها یادگار او همدم سال های تنهایی من و مادرش شد.

جلال آن روز‌ها‌ هم در خانه تدریس اخلاق داشت و هم مصاحبه و پذیرش نیروی جدید با او بود. در مرکز آموزش 15 خرداد نیز اخلاق تدریس می ‌کرد. همیشه در جلسات سپاه و مراکز فرهنگی آموزشی که هدفشان هدایت نسل جوان بود و پایگاه 15 خرداد شرکت داشت. برای مدتی هم به سیستان و بلوچستان رفت تا با اشرار مبارزه کند. بعد از آن نیز به جبهه رفت آخرین بار او را در لباس سبز سپاه پاسداران بدرقه کردیم.

بیست و سوم ماه مبارک رمضان پرستوی آشیانه‌ام هنگام اذان ظهر در حالی که نام مبارک رسول ‌الله (ص) را بر لب داشت پر کشید -دوستانش گفتند- در روز بیست و چهارم تیرماه سال 1360 (عملیات رمضان) از ناحیه‌ی پهلو مجروح شد و چند دقیقه بعد آسمانی گشت.

* خداوندا می دانی که من بسیار گناه کرده‌ام اما از گناه بیزارم آنگاه که نافرمانی و ناسپاسی تو را انجام دادم. خداوندا به بندگانت چه بگویم که هرکدامشان کتاب بزرگی هستند از اندرز و پند با این حال با زبان قاصرم می گویم که ای امت بپاخاسته قیام خود را حفظ کنید تا قائم دین حق فرزند امیر ‌مؤمنین،‌ حجت ‌الله الاعظم بیاید و پرچم توحید را بر فراز قله‌ های جهان به اهتزاز در آورد. نیت ها را خالص کنید که شرک ظلم است.

خود‌پرستی و خود‌محوری‌ ها را کنار بگذارید و به اسلام و قرآن بیندیشید... مسئولین محترم مملکت هرکس را متناسب با ظرفیتش به کار‌های اجرایی بگمارند به فرهنگ جامعه بیش ‌از هر چیز توجه شود به سپاه این بازوی امام (ره) بیش ‌از پیش برسید و بر رشد معنوی و فرهنگی آن بیشتر تکیه کنید و بالاخره بنگرید که قرآن مکتوب و قرآن ناطق چه می ‌گویند و برای اجرای مضامینشان آستین ‌ها را بالا بزنید و گام ‌هایتان را استوار‌تر بردارید. بدانید تا کفر است اسلام در جنگ و ستیز با آن است و اگر روزی با وجود کفر مبارزه در انقلاب کنار گذاشته شد، انقلاب از مسیرش خارج گشته است...

مادرم... شما برای من بسیار زحمت کشیدید و رنج بردید مرا حلال کنید و ببخشید.

... تو ای همسرم اگر خداوند بخواهد مرا فقط به جرم این که قدر نعمت تو را ندانستم سال ها باید بسوزاند با این حال مرا حلال کن و برایم طلب مغفرت نما اجر تو را خدا بدهد.

همسرم! فائزه را بزرگ کن و تربیت نما، باشد که برایمان فرزند صالحی گردد و خدمتگزار اسلام شود. در ضمن، تا می‌ توانی به دستور امام امت رفتار نمایی، هرطور که رضایت خدا در کار است به رضایت خدا بیندیش. نه به حرف مردم. برای دریافت مسائل حیات‌ بخش اسلام کوشا باش که بر اثر معرفت و اخلاص،‌ نزد خداوند درجات رفیع داشته باشی.

خواهران و برادران به اسلام بیندیشید که حیات و سعادت شما در عمل به احکام آن است. فرصت را از دست ندهید خداوند به شما اجر و صبر عطا کند.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

29 تیر 1361