تبلیغات
yasinhoseini - شهید عبدالصمد مرادی

زندگینامه‌ شهید مجاهد و روحـانی‌ مبارز

حجّت‌ الاسلام‌ شیـخ‌ عبدالصمد مـرادی‌

 شهید حجّت‌ الاسلام‌ عبدالصمد مرادی‌ در سال‌ 1344 در شهر شیراز و در خانواده‌ای‌ معتقد و مسلمان‌ متولّد شد. ایشان‌ تحصیلات‌ خود را تا اخذ مدرك‌ دیپلم‌ ادامه‌ داد. شاگردی‌ نمونه‌ و باهوش‌ بود. در زمان‌ انقلاب‌ با سنّ كم‌ خویش‌ در راهپیمایی‌ها علیه‌ طاغوت‌ زمان‌ شركت‌ جُست‌ و در پخش‌ اعلامیه‌ها و شعارنویسی‌ بر روی‌ دیوارها شركت‌ فعالانه‌ داشت‌. پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ دروس‌ حوزوی‌ را در خدمت‌ آیت‌ الله سیّد علی‌محمّد دستغیب‌ شروع‌ كرد تا اینكه‌ جنگ‌ تحمیلی‌ آغاز شد. او كه‌ همیشه‌ پاسدار انقلاب‌ بود در عملیّات‌ بیت‌ المقدّس‌ شركت‌ كرد. شهید مرادی‌ وجودش‌ مملوّ از عشق‌ به‌ اهل‌بیت‌ و ارادت‌ به‌ خاندان‌ عصمت‌ و طهارت(علیهم السلام) بود و مراسم‌ دعای‌ كمیل‌ و دعای‌ توسل‌ را در جبهه‌ با شور و حرارت‌ برگزار می‌كرد. بعد از گذشت‌ دو سال‌ در حوزه علمیه‌ ابوصالح‌ وارد حوزه علمیه‌ شهید محمّدحسین‌ نجابت‌ شد و در محضر استاد بزرگوار حضرت‌ آیت‌ الله العظمی‌ حاج‌ شیخ‌ حسنعلی‌ نجابت(ره) مشغول‌ به‌ فراگرفتن‌ دروس‌ حوزوی‌ شد تا آنجا كه‌ خودش‌ در حوزه‌ علاوه‌ بر تدرّس‌، تدریس‌ می‌كرد و كارهایی‌ كه‌ به‌ ایشان‌ محوّل‌ می‌شد بدون‌ ذرّه‌ای‌ منیّت‌ و تكبّر انجام‌ می‌داد و برای‌ رفتن‌ به‌ جبهه‌ همیشه‌ آماده‌ و پیشقدم‌ بود. می‌گفت‌: «تا هر زمانی‌ كه‌ نیاز باشد و امام‌ امّت‌ بگویند من‌ به‌ جبهه‌ می‌روم‌».

در مشكلات‌ برای‌ همه‌ مشكل‌گشا و دلسوز بود. در جریان‌ مفقود شدن‌ شهید محمّدجواد صالحی‌جوان‌ (زمانی‌ كه‌ در بازگشت‌ از جبهه‌ برادر عزیز آقای‌ شیخ‌ محمّدجواد صالحی‌ تأخیر شد و حضرت‌ آیت‌ الله نجابت(ره) شهید مرادی‌ و یكی‌ از برادران‌ دیگر را مأمور پیگیری‌ این‌ قضیه‌ نمودند) شهید مرادی‌ حدود یك‌ ماه‌ در جبهه‌های‌ غرب‌ و جنوب‌ سنگر به‌ سنگر به‌ دنبال‌ ایشان‌ گشت‌ امّا اثری‌ از آن‌ شهید بزرگوار پیدا نكرد.

شهید مرادی‌ در وجود پاك‌ او ذرّه‌ای‌ ریا وجود نداشت‌. هرچه‌ انجام‌ می‌داد برای‌ خدا بود به طوری‌ كه‌ بعد از شهادتش‌ معلوم‌ شد كه‌ به‌ افرادی‌ كه‌ سرپرست‌ نداشتند سركشی‌ و آنها را در سختی‌ها یاری‌ می‌داده‌ است‌. هنگامی‌ كه‌ فرمانده‌ گردانی‌ كه‌ با او در جنگ‌ شركت‌ داشت‌ مجروح‌ شده‌ بود و در شیراز آشنا و وابسته‌ای‌ نداشت‌ به‌ تنهایی‌ تمام‌ كارهای‌ او را تا مدّتی‌ طولانی‌ انجام‌ داده‌ و هرگز اجازه‌ نمی‌داد كه‌ احساس‌ غربت‌ كند، تا آنكه‌ بهبودی‌ كامل‌ خود را پیدا كرد. شهید مرادی‌ امام‌ جماعت‌ ناحیه‌ 4 برق‌ منطقه‌ای‌ شیراز بود و نه‌ تنها در شیراز بلكه‌ در روستاهای‌ دور و نزدیك‌ استان‌ فعالیتهای‌ سیاسی‌ و مذهبی‌ داشت‌. همیشه‌ مورد توجّه‌ و تعجّب‌ و تحسین‌ دیگران‌ بود و این‌ احساس‌ در نوع‌ اطرافیان‌ وجود داشت‌ كه‌ این‌ شهید گرانقدر در هر مسأله‌ و رویدادی‌ از دیگران‌ چند گام‌ جلوتر و پیشتاز و پیشگام‌ بود و روحی‌ بزرگتر از آنچه‌ تصوّر می‌شود در قالب‌ جسمی‌ كوچك‌ و مادی‌ قرار داشت‌.

استقلال‌ فكری‌، صاحب‌ رأی‌ و نظر بودن‌، جوش‌ و خروش‌ در كار و غیرت‌ و حرارت‌ در زندگی‌ خصوصیّات‌ بارزی‌ بود كه‌ به‌ خوبی‌ در جوهره وجودی‌ او محسوس‌ و ملموس‌ بود و دیگران‌ تحت‌ تأثیر حالات‌ روحی‌، روانی‌ و فكری‌ او قرار می‌گرفتند و در او نیز جلب‌ صداقت‌ و صفای‌ دیگران‌ و جذب‌ صمیمیت‌ و دوستی‌ از واجدین‌، مشهود بود. به عنوان‌ نمونه‌ در رفت‌ و آمدها و ارتباطاتی‌ كه‌ با خانواده محترم‌ برخی‌ از شهدای‌ گرانقدر داشت‌ پس‌ از مدّتی‌ كوتاه‌ حالات‌ معنوی‌ كه‌ در اثر قرب‌ به‌ حق تعالی‌ برای‌ خانواده‌های‌ معظّم‌ شهدا به دست‌ می‌آمد بلافاصله‌ در او انعكاس‌ پیدا كرده‌ و هم‌ او خود را در بین‌ خانواده‌ شهیدان‌ و هم‌ خانواده‌های‌ شهیدان‌ او را جزئی‌ از خود می‌دانستند. تمام‌ ویژگی‌های‌ این‌ شهید بزرگوار به‌ بركت‌ استاد والامقامش‌ حضرت‌ آیت‌ الله العظمی‌ نجابت(ره) نمایان‌ می‌شد. از جمله‌ اهمیت‌ دادن‌ به‌ حقّ رفاقت‌ و اینكه‌ هر چه‌ را برای‌ خود می‌پسندی‌ برای‌ رفیق‌ هم‌ بپسند و هر چه‌ را برای‌ خود بد می‌دانی‌ برای‌ رفیق‌ هم‌ بد بدان‌ (آنطور كه‌ در حدیث‌ نبوی‌ آمده‌ است‌) و قدم‌ را از این‌ هم‌ فراتر می‌نهاد و حسب‌ فرموده‌ حضرت‌ استاد نه ‌تنها حقّ رفاقت‌ را برای‌ دیگران‌ در نظر گرفته‌ و رعایت‌ می‌كرد بلكه‌ سایرین‌ را بر خود مقدّم‌ داشته‌ و نیرو و توان‌ و انرژی‌ خود را در اختیار دیگران‌ و در جهت‌ راحتی‌ و رشد و پیشرفت‌ آنها بكار می‌گرفت‌ و از این‌ رویه‌ و سیره خود نه‌ تنها احساس‌ ملامت‌ و خستگی‌ نمی‌كرد بلكه‌ با نهایت‌ شوق‌ و رضایت‌ و خشنودی‌ در این‌ راه‌ قدم‌ به‌ پیش‌ می‌گذاشت‌. اگر عدّه‌ زیادی‌ را به‌ وارد شدن‌ در سلك‌ طلبگی‌ و تحصیلات‌ حوزوی‌ تشویق‌ می‌كرد و هر عمل‌ صالحی‌ كه‌ در پیش‌ پای‌ دوستان‌ و رفقا قرار می‌داد همه‌ و همه‌ در جهت‌ همین‌ رهنمود و دستور العمل‌ مرحوم‌ آیت‌ الله نجابت(ره) یعنی‌ رعایت‌ حق‌ و حقوق‌ دوستان‌ و رفقا بود.

پس‌ هر فیض‌ و بهره‌ معنوی‌ كه‌ در این‌ راه‌های‌ مختلف‌ می‌دید حاضر نبود كه‌ منحصراً برای‌ خود بخواهد. كتوم‌ بودن‌ از خصوصیّات‌ دیگر ایشان‌ بود چنانچه‌ مرحوم‌ آیت‌ الله نجابت(ره) نیز در ابعادی‌ وسیع‌تر و بالاتر این‌ خصلت‌ را دارا بودند. شهید مرادی‌ نیز چنین‌ بود و راضی‌ نبود كه‌ حُسن‌ و زیبایی‌ كارهای‌ او در معرض‌ دید و آگاهی‌ اشخاص‌ واقع‌ شود و هیچگاه‌ دیده‌ نشد كه‌ سخنی‌ از خود بگوید و درك‌ و فهم‌ و عمل‌ خود را به‌ رخ‌ دیگران‌ كشیده‌ و آنچه‌ كرده‌ و آنچه‌ فهمیده‌ را به‌ آگاهی‌ و اطّلاع‌ كسی‌ برساند. در عین‌ آنكه‌ در عبادت‌ و بندگی‌ خدا و تلاوت‌ قرآن‌ و نوافل‌ یومیّه‌ بویژه‌ نماز شب‌ و روزه‌داری‌ آن‌ مقدار كوشا بود و شائق‌ بود كه‌ كاملاً مشهود و ظاهر بود و كتمانش‌ بسیار مشكل‌. این‌ رویّه‌ و عملكرد در دوران‌ حضور در جنگ‌ شدّت‌ و اوج‌ بیشتری‌ یافت‌ و از آن‌ طرف‌ بر خضوع‌ و فروتنی‌ و بر رازداری‌ و كتمانش‌ افزوده‌ گشت‌. یكی‌ از دوستان‌ نقل‌ می‌كند:

«زمانی‌ كه‌ برای‌ اوّلین‌ بار موفّق‌ به‌ شركت‌ در جنگ‌ و ایفاء تكلیف‌ دفاع‌ از حق‌ شدم‌ در منطقه «عین‌خوش‌» در دل‌ شبی‌ تابستانی‌ هنگامی‌ كه‌ بعد از خستگی‌ ناشی‌ از انجام‌ كارهای‌ نظامی‌ اكثر رزمندگان‌ در خوابی‌ شیرین‌ به‌ سر می‌بردند وقتی‌ چشم‌ خود را باز كردم‌ شهید عبدالصمد مرادی‌ را دیدم‌ كه‌ تنها مشغول‌ به‌ نماز بود، امّا به‌ محض‌ اینكه‌ متوجّه‌ نظاره‌ این‌ جانب‌ گردید فوراً به‌ حالت‌ خوابیده‌ روی‌ زمین‌ دراز كشید و دقائقی‌ نگذشت‌ كه‌ باز او مشغول‌ به‌ ادامه نماز شد».

شهید مرادی‌ انسانی‌ كاملاً شجاع‌ بود و این‌ روحیه‌ را در دیگران‌ ایجاد می‌كرد. در عملیات‌ محرّم‌ وقتی‌ كه‌ گردان‌ عملیاتی‌ برای‌ مدّتی‌ در محاصره‌ دشمن‌ بعثی‌ قرار گرفت‌ و به‌ شدّت‌ نیروهای‌ بسیج‌ و مدافعان‌ از اسلام‌ تحت‌ شدیدترین‌ حملات‌ توپخانه‌ای‌ قرار گرفتند به‌ حدّی‌ كه‌ قدرت‌ هر گونه‌ عكس‌ العملی‌ از رزمندگان‌ سلب‌ شده‌ بود و فرصت‌ هیچ‌گونه‌ پاسخ‌ و مقابله‌ای‌ را نداشتند و در بین‌ اندك‌ افرادی‌ كه‌ با تحرّك‌ و جابجایی‌ زیاد و با سر دادن‌ شعار «الله اكبر» به‌ تحریك‌ و تقویت‌ روحیة‌ برادران‌ رزمنده‌ مشغول‌ بودند برادر عزیزمان‌ شهید عبدالصمد مرادی‌ بود و جلوه خاصی‌ داشت‌.

در مسائل‌ سیاسی‌ و افشای‌ چهره‌ شوم‌ منافقان‌ قدم‌ پیش‌ می‌نهاد. جذب‌ و هدایت‌ جوانان‌ و نوجوانان‌ مذهبی‌ از طریق‌ آشنایی‌ به‌ دین‌ و مسائل‌ دینی‌ و مساجد، آنها را از خطر افتادن‌ در دام‌ حفظ‌ می‌كرد و آنان‌ را با چهره‌ واقعی‌ دشمنان‌ به‌ ظاهر مسلمان‌ و منافقان‌ و دشمنان‌ دین‌ آشنا می‌كرد.

شهید مرادی‌ در زمان‌ تحصیل‌ خود در حوزه‌ علمیه شهید محمّدحسین‌ نجابت‌ آنقدر در كسب‌ علوم‌ شتاب‌ یافت‌ كه‌ در مدّت‌ كوتاهی‌ از مدرّسان‌ سطوح‌ عالی‌ حوزه‌ و صاحب‌نظر در مسائل‌ فقهی‌ و اصولی‌ گردید و افراد زیادی‌ را از دانش‌ و معرفت‌ خود بهره‌مند ساخت‌ و از فرصت‌ و زمانی‌ كه‌ در اختیار داشت‌ بیشترین‌ و بهترین‌ استفاده‌ها را می‌برد. روزهایی‌ پشت‌ سر گذاشت‌ كه‌ بجز وقتی‌ را برای‌ صرف‌ غذا و انجام‌ فریضه نماز اختصاص‌ می‌داد و ما بقی‌ را یكسره‌ به‌ تدریس‌ یا تدرّس‌ مشغول‌ بود و حتّی‌ شبها را بیش‌ از یك‌ ساعت‌ به‌ اذان‌ صبح‌ نیز اضافه‌ كرده‌ و به‌ مطالعه‌ و تحقیق‌ در مسائل‌ علمی‌ می‌گذراند.

یكی‌ از دوستان‌ نقل‌ می‌كند:

«در یكی‌ از سفرهای‌ تبلیغی‌ كه‌ در معیّت‌ شهید مرادی‌ در روستای‌ «بالاده‌» كازرون‌ كه‌ به‌ دعوت‌ برادر شهید ابوذر دهقان‌ صورت‌ گرفت‌ در حالی‌ كه‌ باران‌ شدید و سیل‌ منطقه‌ را فراگرفته‌ بود در عین‌ كمك‌ و یاری‌ مردم‌ شبها را با برگزاری‌ مراسم‌ دعا و نیایش‌ حال‌ و هوای‌ معنوی‌ و روحانی‌ در آن‌ منطقه‌ ایجاد شده‌ بود و شایان‌ ذكر است‌ كه‌ گاه‌ یك‌ شب‌ را در چند نقطه‌ آن‌ منطقه‌ این‌ مراسم‌ را برپا نموده‌ و اداره‌ می‌كرد.

شهید عبدالصمد مرادی‌ خیلی‌ شوق‌ به‌ لقاء الله و عشق‌ به‌ شهادت‌ داشت‌ كه‌ هر چه‌ از آغاز جنگ‌ بیشتر می‌گذشت‌ و هرچه‌ دوستان‌ و نزدیكان‌ و عزیزان‌ در این‌ خوان‌ نعمت‌ الهی‌ به‌ فیض‌ عظیم‌ لقاء الله رسیده‌ و شربت‌ شهادت‌ می‌نوشیدند بی‌تابی‌ و لحظه‌ شماری‌ برای‌ چنین‌ زمانی‌ در او بیشتر می‌شد و هرگاه‌ یاد و نام‌ دوستان‌ عزیز شهید به‌ میان‌ می‌آمد با حسرت‌ و آه‌ از آنان‌ نام‌ می‌برد. برادر عزیزمان‌ شهید عبدالصمد مرادی‌ در آخرین‌ مرحله اعزام‌ به‌ جبهه‌ حال‌ و هوایی‌ دیگر داشت‌. تحوّل‌ شدید روحی‌ در او برای‌ همه‌ كاملاً قابل‌ درك‌ بود. در آخرین‌ شبِ استقرار در مقرّ اعزام‌ مبلّغان‌ دینی‌ در اهواز چنان‌ وجد و نشاط‌ عجیبی‌ در او و دوستان‌ دیگر پیدا شده‌ بود كه‌ شب‌ تا صبح‌ را به‌ مزاح‌ و خنده‌ و خوشحالی‌ گذراندند كه‌ وضعیت‌ اصحاب‌ سرور شهیدان‌ امام‌ حسین‌(علیه السلام) را در شب‌ عاشورا به‌ یاد انسان‌ می‌انداخت‌».

یكی‌ از دوستان‌ نقل‌ می‌كند:

«در عملیات‌ كربلای‌ پنج‌ یك‌ روز قبل‌ از شهادت‌ شهید عبدالصمد مرادی‌ ما با هم‌ بودیم‌ و تصمیم‌ گرفتیم‌ كه‌ دیداری‌ با دوستان‌ دیگر در خط‌های‌ دیگر داشته‌ باشیم‌. پیاده‌ براه‌ افتادیم‌، در هر سنگری‌ كه‌ یكی‌ از دوستان‌ را ملاقات‌ می‌كردیم‌ شهید مرادی‌ با خوش‌طبعی‌ خود همه‌ را به‌ وجد می‌آورد. تا بعدازظهر وضع‌ بدین‌ منوال‌ گذشت‌. به‌ سنگری‌ رسیدیم‌ كه‌ چند نفر از رفقا و طلاّب‌ حوزه‌ علمیه‌ شهید محمّدحسین‌ نجابت‌ یك‌جا جمع‌ بودند (حجج‌ اسلام‌ آقایان‌ شیخ‌ قاسم‌ كاكائی‌، شیخ‌ رضا صمدی‌، سید حسین‌ فاطمی‌، شیخ‌ سعید انصاری‌، شیخ‌ محمّد پاكیاری‌) تا شب‌ نزد آنها ماندیم‌.

اوّل‌ شب‌ شهید منصوری‌ و شهید هندیجانی‌ هم‌ آمدند و بعد از مدّتی‌ چون‌ مقرّشان‌ جای‌ دیگر بود رفتند. بعد از آنها شهید شیخ‌ نجفی‌ آمد و مقداری‌ مزاح‌ تحویل‌ گرفت‌ و رفت‌. ساعت‌ هشت‌ یا نُه‌ شب‌ بود كه‌ عراقی‌ها آتش‌ سنگینی‌ روی‌ سر بچّه‌ها ریختند. شاید هر ثانیه‌ پنج‌ گلوله‌ خمپاره‌ چند متری‌ ما می‌خورد. آن قدر آن‌ شب‌ آتش‌ بارید كه‌ صبح‌ صورت‌ همه‌ از دود باروت‌ سیاه‌ شده‌ بود. آن‌ شب‌ كسی‌ نتوانست‌ چشم‌ بر هم‌ گذارد. سنگرها روباز بود و كسی‌ حتّی‌ برای‌ دستشویی‌ نمی‌توانست‌ از سنگر خارج‌ شود. صبح‌ با تیمّم‌ نماز خواندیم‌. اوّل‌ طلوع‌ و هوا روشن‌ بود كه‌ ناگاه‌ از درون‌ علفزار پشت‌ سرمان‌ یك‌ نفر عراقی‌ دستها را بلند كرده‌ و می‌گفت‌: «دخیل‌ الخمینی‌» و بیرون‌ آمد. همه‌ ما تعجّب‌ كرده‌ بودیم‌ كه‌ دیشب‌ تا به‌ حال‌ آنجا چه‌ كار می‌كرده‌ (شهید مرادی‌ برای‌ اینكه‌ یك‌ بسیجی‌ در سنگر بغل‌ تنها نباشد اواخر شب‌ از ما جدا شده‌ بود و در سنگر بغل‌ حضور داشت‌). شهید عبدالصمد مرادی‌ تا چشمش‌ به‌ این‌ اسیر افتاد بلند گفت‌: ای‌ بچّه‌ها اسیر عنبی‌ اسیر عنبی‌ (شوخی‌ می‌كرد و منظورش‌ «عصیر عنبی‌» بود یعنی‌ آب‌ انگور). تا بلند شد و این‌ كلمه‌ را گفت‌ یك‌ خمپاره‌ روی‌ جاده‌ خورد و تركش‌ آن‌ به‌ شهید مرادی‌ اصابت‌ كرد و در حالی‌ كه‌ به‌ خنده‌ و مزاح‌ و شوخی‌ با دیگران‌ بود ناگاه‌ لحظه‌ موعود فرارسید و دعوت‌ حق‌ را در تاریخ‌ 29/10/1365 لبّیك‌ گفت‌ و در یك‌ آن‌ بین‌ او و دیگر دوستان‌ فاصله‌ افتاد و روح‌ مطهّرش‌ به‌ ملكوت‌ اعلی‌ پیوست‌».

یكی‌ از دوستان‌ نقل‌ می‌كند:

«نزد شهید مرادی‌ «انموذج‌» می‌خواندیم‌. عبارت‌ با طول‌ و تفصیل‌ انموذج‌ گاهی‌ خسته‌كننده‌ بود كه‌ ایشان‌ با مزاح‌ رفع‌ خستگی‌ می‌كرد و صفای‌ باطن‌ ایشان‌ طوری‌ جلوه‌گر بود كه‌ ما احساس‌ استاد و شاگردی‌ نداشته‌ باشیم‌ و خود بر این‌ مهم‌ سعی‌ می‌كرد و تنها رفاقت‌ و صمیمیت‌ برقرار بود تا آنجا كه‌ برای‌ اسباب‌ كشی‌ منزل‌ ما یك‌ روز تا غروب‌ كار سنگین‌ متحمّل‌ شد و هر وقت‌ خواهش‌ می‌كردم‌ كه‌ خود را این‌ قدر به‌ زحمت‌ نیاندازد جواب‌ می‌داد: «لازم‌ نیست‌ پند و اندرز بدهید».

شهید حجّت‌ الاسلام‌ آقای‌ شیخ‌ عبدالصمد مرادی‌ در قسمتی‌ از وصیت‌نامه‌ خود از استاد خویش‌ یعنی‌ حضرت‌ آیت‌ الله العظمی‌ نجابت(ره) یاد می‌كند و می‌گوید:

 «خدایا حقّ این‌ پیر متّصل‌ به‌ خودت‌ كه‌ لب‌ جز به‌ رضای‌ تو بازنكرده‌ و نمی‌كند و قصدش‌ جز انسان‌سازی‌ نبوده‌ و نیست‌ را كه‌ به‌ گردن‌ ماست‌ ادا بفرما. پایه ولایت‌ را در این‌ منطقه‌ این‌ بزرگوار به‌ كمك‌ شهید دستغیب‌ بنا كرده‌، خدای‌ جَلَّ و عَلی‌' توفیق‌ عنایت‌ فرمود و چند سال‌ آخر عمرم‌ با این‌ بزرگوار «آیت‌ الله العظمی‌ حاج‌ شیخ‌ حسنعلی‌ نجابت‌» آشنا شدم‌ و شوق‌ خدا را این‌ ولیّ خدا در سرم‌ انداخت‌ و الا´ن‌ هر چه‌ كه‌ دارم‌ از این‌ بزرگوار است‌».