تبلیغات
yasinhoseini - شهید غلامحسین رفیعی

شهید غلامحسین رفیعی

قائم مقام فرمانده مخابرات لشكر مکانیزه 31عاشورا(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
باید مظلومیتها و ایمانها و شجاعتها و صداقتها را ثبت كنیم. آیا حدیث خونین شهیدان را كسی توانائی بیان كردن دارد ؟ كاغذ و قلم عاجز است از انعكاس زندگی یك پاسدار شهید ؛شهیدانی كه زندگیشان عینیت بخش كلام "ان الحیوه عقیده و الجهاد" است .
آری مطالعه زندگی و وصیت نامه شهداء و صالحین می تواند اثری جانبخش و روح افزا در روان ما انسانهای خاكی داشته باشد. در سال 41 فرزندی دیده به جهان گشوده كه نامش را غلامحسین نهادند و این اولین ندای حق بود كه در گوش او طنین انداز بود هر چند آوازه حق در ظاهر خفه شده بود .
ولی در بطن جامعه خانواده های مسلمان با اذان و تكبیر به فرزندشان صراط مستقیم را نشان می دادند . كشور شیعی در ظلم و فساد رژیم پهلوی می سوخت و خانواده های مسلمان در این سوز داغدار بودند ، ولی مسلمین بی صاحب نبودند در حوزه علمیه قم مردی از سلاله پیامبر ( ص ) و فرزندی از زهراء اطهر ( س ) به فریادرسی محرومین و مستضعفین شتافته و در پی ریزی قیام علیه ظلم استبداد بود . غلامحسین نیز در دامن پدر و مادری تربیت می یافت كه عطر بوی حسینی در خانواده اشان آكنده بود واز کودکی در دنیایی ازمعنویت , قرآن ، احكام ، عشق به نهضت خونین ابا عبدالله حسین ( ع و همچنین روحانیت متعهد پرورش یافت .
سال 1341 ه ش به دنیا آمد.زادگاهش ,تبریز در شمال غرب ایران بود.
هنوز تحصیل را آغاز نكرده بود كه در مكتب خانه صفا درس اصول عقاید و قواعدقرآنی را با رتبه ای عالی پشت سر گذاشت .اودر این دوران به صورت كامل و صحیح تمامی آیات سوره های قرآن راقرائت می کرد .
در سال 1348 تحصیلات ابتدایی را در دبستان ممتاز آغاز نمود و در سال 1352 وارد مدرسه راهنمایی فیوضات(سابق) شد . تیزهوشی و ممتازی او موجب شده بود كه بارها از سوی دبیران آن مدارس مورد تشویق قرار گیرد .
به خاطر جو ناسالم مدارس و نگرانی پدر از كشیده شدنش به انحرافات و تأثیر ات مخرب فضای فساد انگیز وناسالم دوره حکومت پهلوی ؛ مانع تحصیل او شد.
اصرار اقوام و آشنایان بر ادامه تحصیل ایشان در دبیرستان به خاطر داشتن نمرات عالی پدر گرامیش ا از تصمیمش منصرف نکرد.
سال 1355 از نعمت مادر محروم شد ولی فراق مادر در روحیه معنوی و انقلابی او تأثیری نداشت . مصمم تر از گذشته به راهش با عزمی راسخ و فولادین ادامه داد .
همراه پدر خود در سال 1355 وارد كسب و كار بازار شد و در مغازه پدرش مشغول كار گردید تا در تأمین مایحتاج خانواده تلاش و كوشش نماید . او همزمان با كار در محافل معنوی و هیأت حسینی حضور می یافت . با شدت گرفتن حركتهای انقلابی مردم از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید . در تمام صحنه ها حضور داشت.
در بحبوحه انقلاب اودر تعطیلی بازار تبریزو تشكیل گروه های مخفی برای مبارزه با حکومت خائن وفاسد شاه ,نقش زیادی داشت .
با پیروزی انقلاب اسلامی همراه دیگر جوانان از اولین نفراتی بودند كه در مساجد حضور یافته و در تشكیل پایگاهای مقاومت نقش مؤثری را ایفا نمود .
پایگاهی که او موسس آن بود به نام شهدای بدر به یادگار مانده است .او در فعالیتهای فرهنگی و نظامی پایگاه و مسجد محل فعالانه شركت می كرد .
باپیام تاریخی حضرت امام ( رض ) برای تشكیل ارتش بیست میلیونی و اینكه مملكت اسلامی باید همه اش نظامی باشد با رها ساختن مغازه ای كه توسط پدر در اختیارش گذاشته شده بود , بر خود تكلیف دانست كه در بسیج ثبت نام نموده و با فراگیری فنون نظامی لبیك گوی امام و رهبر عزیزش باشد .
به اولین آموزشهای ده روزه بسیجیان در پادگان سید الشهداء ( ع ) ( خاصابان ) درزمستان سال 1359 اعزام شد و پس از اتمام دوره عشق و علاقه او به پاسداران امام زمان ( عج ) سبب شد كه درچهردهم تیرماه 1360درست زمانی كه یك هفته از شهادت 72 تن از یاران با وفای امام ( رض ) می گذشت به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تبریز در آید و روز و شب خود را درراه خدمت به اسلام و امام عزیز سپری كند . با این انگیزه قوی بود كه خستگی و دلسردی در وجود ایشان معنا نداشت وفعالیتهایش را صد چندان کرد .
در بدو ورود به نهاد مقدس سپاه ابتداء دوره عقیدتی ، سیاسی را به مدت 45 روز آموزش می بیند وبعد حدود یكماه هم آموزشهای نظامی را طی می کند.
به دلیل داشتن استعداد زیاد در كارهای فنی در واحد مخابرات سپاه انجام وظیفه می نماید. مدت یك ماه نیز برای گذراندن آموزش تخصصی مخابراتی به تهران رفت و بعد از آن در مخابرات منطقه 5 سپاه به عنوان مسئول مركز پیام مشغول به كار شد .
مدتی بعد به عنوان جانشین فرمانده مخابرات منطقه 5 سپاه منصوب گردید .
در اولین اعزامش پس از شروع جنگ تحمیلی در 10/8/1360 بی صبرانه در منطقه عملیاتی غرب حضور پیدا می کند و با مسئولیت مخابرات گردان توفیق شركت در عملیات ظفرمند مطلع الفجر را می یابد .او بعد از حماسه آفرینی ها به علت مجروحیت به عقبه باز میگردد و پس از اندكی استراحت دوباره خود را به جبهه می رساند و در عملیات : فتح المبین ، بیت المقدس ، رمضان با مسئولیت مسئول مخابرات گردان شركت می کند و در كار تخصصی خود نقش به سزایی را ایفاء می نماید .
در عملیات مسلم ابن عقیل و بعد از آن در عملیات والفجر مقدماتی ، والفجر1 و 2 به عنوان قائم مقام فرمانده مخابرات لشگر 31عاشوراخدمات شایانی از خود به یادگار می گذارد.
او یكی از بنیانگذاران مخابرات در سپاه پاسداران منطقه 5 آذربایجان شرقی و لشكر 31 عاشورا بود . قرار بر این بوده كه بعد از عملیات والفجر2 به عنوان مسئول مخابرات لشكر 31 عاشورا از طرف سردار شهید مهندس مهدی باكری ,فرمانده زنده یاد لشكر 31 عاشورا معرفی گردد . كه بیش از این طاقت دوری ازدیدار الهی را نمی آورد ودر این عملیات به شهادت می رسد .
به خانواده اش چیزی نمی گفت و هر وقت می پرسیدند: چكاره ای و كجا هستی ؟می گفت: یك نیروی ساده و رزمنده هستم .
دوستان وهمرزمانش می گویند:
مدتی كه در تبریز به سر می برد آرام و قرار نداشت و شبانه روز در تلاش بود و بی تابانه برای حضور درجبهه لحظه شماری میكرد .
به تهران و شهرهای منطقه جنگی برای انجام ماموریتها می رفت طوریكه شب و روز برایش یكی شده بود و خانواده نیز در حسرت دیدارش روز شماری می كردند . خود را وقف اسلام و امام عزیز و انقلاب كرده بود . الهی شده بود و در فكر خواب و آسایش و راحتی زندگی نبود .
مسئولین از حضور ایشان در جبهه برای چندمین بار مانع می شدند ولی ایشان با اصرار و پا فشاری قبل از شروع هر عملیاتی با مأموریتهای 15 روزه ای یا یك ماهه جهت شركت ، در منطقه عملیاتی حضور می یافت .
با وجود همه تراكم كاری ، هر فرصتی پیش می آمد در هیأت عزاداری و مجالس و محافل انس و معنویت شهر شركت می كرد و همیشه از دوری و فراق شهیدان و رزمندگان اسلام در سوز و تاب بود . تمام حركات او الگویی برای بچه های بسیجی و حزب الهی بود .
در آخرین مأموریتی كه از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با همراهی دو نفر از دوستان مخابراتی به ایشان محول شد . بعد از گذشت یك هفته از مأموریت ، هنگام مراجعت از مناطق عملیاتی غرب كشور به همراه همسنگران و یاران دیرینه خود پاسداران رشید اسلام ایوب چمنی و محمد حسین جداری در حین انجام وظیفه به سوی عرش برین با بالهای شهادت پرواز نمودند و به سر سفره رازقان ربوبی اضافه گشته و به لقاء یار رسیدند ,و همچو مرغان خسته در قفس ، روحشان از تن خاكی آزاد گردید .
غلامحسین خود را به قافله حسینیان رساند و با روسفیدی به درگاه حضرت رب العالمین راه یافت و دین خود را به اسلام و رهبر محبوبش بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی ( رض ) اداء نمود و تنها پیامی كه از او بر ما به یادگار مانده است وصیتنامه اش می باشد . انشاء الله كه عامل به پیام شهداء بوده و در تداوم راه خونبارشان قدم نهیم .
قطره بودند عاشقان دریا شدند
از جهان رفتند و ناپیدا شدند
عاشقان در راه او جان باختند
جان خود را وه چه آسان باختند
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامور ایثارگران تبریز ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید



وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون »
و حساب نكنید آنانكه در راه خدا به قتل می رسند مرده اند بلكه زنده اند و نزد خدای روزی می خورند.
به نام الله و به یاد روح الله كه در تمام عصرها زنده كرده است ثارالله و آفریده است صدها یوم الله . بار خدایا : اكنون كه لیاقت آنرا پیدا كرده ام كه جزو اموات نبوده و از شهدا باشم و اكنون كه كام آن را یافته ام كه ناكام نمیرم و اكنون كه در راه تو شهید
شده ام تو را سپاس می گویم كه بگذار از زبان برادران پاسدار بگویم كه به به شهادت چه كلمه خوبی است كه انسان بد نمی تواند آنرا درك كند .
خدایا تو را سپاس كه با احسان كردن شهادت به ما ، ما را در نزد رسول الله و ائمه اطهار ( ع ) سرافكنده نكردی . و تو ای امام مهربانتر از هر چیز و ای منجی كبیر مستضعفین جهان ,برتو سلام باد و سلامم را تو پذیرا باش كه تو بودی كه جوانهائی همچون ما را از رذالت به شهادت كشانیدی ,حقا كه لباس چنین رسالتی به اندام تو دوخته شده و لا غیر .
و تو ای امت و ای حزب الله كه وجودت را تمام و كمال در اختیار امام گذاشته ای, مرا پذیرا باش كه جزو تو باشم كه امت حزب الهی هرگز شكست پذیر نیست و نخواهد بود ,که: ان حزب الله هم الغالبون .
وصیت من به عنوان یك پاسدار و یك حزب الهی این است كه دست از دامن پر بركت امام بر ندارید. امام هر كس را دوست داشت او را دوست بدارید و بر هر كس تاخت بر او بتازید. وحدت كلمه را حفظ كنید .
از مسئولین مملكتی پشتیبانی كنید در هر مقامی هستید مغرور نشوید و در مسیر جهاد و شهادت قدم بردارید . ای برادران پاسدار تمام وجودتان را در حمایت از انقلاب اسلامی و دفاع از مستضعفین به كار ببرید و هدفتان آزادی تمام مستضعفین جهان از قید و بند نظام استكباری سرمایه داری و كفر جهانی و برقراری اتحاد جماهیر اسلامی باشد .
وصیتم به تمام پدران و مادران و برادران و خواهران این است كه این انقلاب را تقویت كنند . حتی اگر با نثار جان و مال و تمام هستی و زندگیشان باشد چرا كه خدا مشتری خوبی برای همه جانها و مالهاست .
وصیتم به پدر و برادرانم و خواهر مهربانم این است كه مرا حلال كنند. این درست است كه پدرم سالها زحمت مرا كشیده و فكر مرا كرده تا سالم بار بیایم و این درست است كه من اذیت كرده و ناراحت نموده ام ولی به جان امام قسم می دهم كه مرا حلال كنند . در شهادت من اظهار یأس نكنید و به من نگوئید كه مرده است و ناكام شده است چرا كه چه كامی بهتر از شهادت .
پیامم به برادران این است كه سعی كنند پیرو صادق و صالح امام باشند و خودشان را با فرمایشات امام وفق دهند و رسالت خود را به عنوان یك فرد مسلمان تا رسیدن به شهادت ایفاء كنند .
پیامم به خواهرم این است كه سعی كند همچو زینب باشد و رسالت خود را به عنوان یك زن مسلمان انجام دهد و صبور و بردبار بوده و حجاب را سنگر قرار دهد چرا كه تمام زنان مسلمان ما با حجاب خود محرومیتی را به استعمار تحمیل می كنند . از تمام برادران كه در مسجد و مدرسه و سپاه رنجانیده ام عذر خواسته و حلالیت می طلبم .
امیدوارم كه مرا حلال كنند و به برادران مسجد پیامم این است كه از سیل حوادث و مشكلات نهراسند و مسجد را خدای ناكرده رها نكنند و در مقابل ناملایمات و ملایمات به قرآن تكیه كنند و از این كتاب آسمانی دست برندارند .
به تمام هم سن و سالانم وصیت می كنم كه در دعاهای كمیل و ندبه و نمازهای جمعه حتماً شركت كنند .
و وصیت می كنم كه موتور سیكلتم را فروخته و به همراه هر چقدر كه پول نقد دارم با اجازه پدرم در راه پیشبرد این انقلاب و كمك به دولت اسلامی خرج كنید .
در پایان وصیت می كنم كه اگر جسدم به دستتان رسید حتماً در گلستان وادی رحمت
به خاك بسپارید . به امید اینكه ما و خون ما پلی باشدكه ملت را به كربلا و قدس عزیز متصل نماید . والسلام علیكم و رحمه الله و من الله التوفیق و علیه المتوكلین
20/10/1361 غلامحسین رفیعی