تبلیغات
yasinhoseini - شهید سید رفیع رفیعی

شهید سید رفیع رفیعی

فرمانده آموزش نظامی لشکر مکانیزه 31 عاشورا(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
به چمران تبریز معروف بود .سال 1341 ه ش درمحله شنب غازان تبریز ،در یك خانواده فقیر دیده به جهان گشود. تیز هوشی و نبوغ فكری اش از دوران كودكی آشکار بود .
در دوران تحصیلی استعداد فوق العاده ای ازخودشان می داد، بطور ی كه، همه ساله ممتازترین شاگرد مدارس محل تحصیلش بود.
در دوران انقلاب از فعالترین مبارزان بود. بعد از پایان دوره متوسطه، كه به علت انقلاب فرهنگی دانشگاهها برای ساماندهی بر اساس قوانین اسلامی تعطیل بود، براساس وظیفه شناسی اش به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تبریز پیوست.
در سپاه دورانی از زندگانی خود را آغاز کرد كه لحظه، لحظه اش درس فداكاری وایثار و از خود گذشتگی وحق شناسی را به دیگران یاد می داد .
مدتی را در واحد عشایری سپاه مغان، به مربیگری آموزشهای عقیدتی و سیاسی نظامی پرداخت و چندی در جبهه بستان به نبرد با كفار بعثی عراق، مشغول شد .سپس مربی نظامی پایگاه آموزشی، خاصبان سپاه تبریز شد .
او در راه اسلام، هیچوقت احساس خستگی به خود راه نمی داد و آنقدر شیفته خدمت به اسلام و مسلمین بود كه حتی یكی نمی توانست محل خدمتش را ترک کندو پیش پدر و مادرش برود.
هرگز برای خواب و استراحت در خانه، از لحاف تشك استفاده نکرد. همیشه با یك بالش پتو روی فرش می خوابید و هر وقت كه دراین مورد زیادبه او اصرار میگردند در جواب می گفت: برادران من الان در سنگرها روی سنگ وخاك خوابیده اند من چگونه میتوانم حالا اینجا توی لحاف وتشك نرم وراحت بخوابم .
اوسرباز فداكار امام بود؛ رشادتی كه از خود نشان می داد در نظر همه قابل تحسین بود. به قول یكی از برادران سپاهی در پایگاه آموزشی وقتی كه در عملیات تمرینی برادران خسته می شدند ، همگی را جمع می كرد و برایشان سخنرانی می نمود .به قدری سخنانش جذاب و دلنشین بود، كه خستگی را بكلی از تنشان بیرون می کرد وروحیه عجیبی به آنان می بخشید .
دركلاسهای آموزشی فنون نظامی قبل از هر چیز برادران رابه تقویت ایمان توصیه می نمود و می گفت ما باید ایمانمان را قوی كنیم .چرا كه برنده ترین سلاح ما ایمان است.پدرش میگوید همیشه در منزل حرف از شهادت خودبه میان می كشید وچنان، به یقین آنرا ابراز می کرد كه مارابرای چنین روزی كاملا" آماده كرده بود.
سید رفیع رفیعی پس از مجاهدتهای بی شمار در راه اعتلای اسلام ناب موحمدی وایران بزرگ ,مسئولیت واحد آموزش نظامی لشگر عاشورا را به عهده گرفت.
با اینکه مسئولیت اومدیریت وفرماندهی امور آموزش نظامی لشگر بود و محل خدمتش پشت جبهه اما او با اصرار وداوطلبانه در عملیات والفجر یك در سال 1362 در جبهه شر هانی شرکت کرد ودر همین عملیات نیز به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامورایثارگران تبریز ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید



وصیتنامه
بسمه تعالی
ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عندربهم یرزقون قرآن کریم
شهادت فخراولیا ست.
ماچه بكشیم چه كشته شویم، پیروزیم. امام خمینی
با سلام برانبیاءخدا وباسلام برخاتم پیامبران حضرت محمد عبدالله(ص)وسلام براهل بیت عصمت و طهارت اسلام سلام الله علیهم اجمعین وباسلام بر محضر مقدس حضرت صاحب الزمان (عج)وباسلام برنائب برحقش ، رهبرعظیم الشان انقلاب، روح خداامام امت خمینی بت شكن ؛درود بر یاران وفادارش باد .
درود بر شهیدان گلگون كفن اسلام كه بانثارخون خود،خط حاكمیت حق و دستورات الهی را تحكیم بخشیدند.باسپاس بی كران برخداوند سبحان چند كلمه میخواهم با این ملت شهیدپرور عزیز اسلامی كه خانواده عزیزهم جزوی از آن محسوب میشوند صحبت نمایم. اگر از من انتظار وصیت داشتید میتوانم بگویم برای شما یك وصیت دارم كه شما رابه ساحل سعادت رساند. مواظب رهبرمان، روح خدا ،فرزند خلف زهرای اطهر، امید مستضعفان جهان باشیدو پشتیبان باشید اورا.
به یادداشته باشید كه ماباتظاهرات میلیونی با این مرد الهی پیمان بسته ایم بر پیمانتان ثابت واستوار بمانید. اگرسعادت بخواهید عزت و عظمت و پیروزی و عصمت وطهارت و خداوقرآن بخواهید همین بس كه پیرو حقیقی روح خدا هستید.
پدرم و مادرم خداونداجرتان دهد عزت وعظمت بر شما ,خداوند مژده داده است صبور باشید. امروز دشمنان خدادر مقابل مسلمین صف بسته اند. باید به آنها تاخت ، آنها را متلاشی ونفسهای شرآگین آنان راقطع نمود .شما به پدرومادرشهید، نظر بیفكنید و ببینید پدر و مادر شهید كیست؟حسین بن علی(ع) ؛ولی بنگیریدومحكم باشید. زهرا مادرشهیداست وعلی پدرشهید ,خدا می داند این مادران عزیزشهدا این پدران بزرگواركه دلشان سوخته چه مقامی دارند.
ای مادران پرمهرشهدا وپدران شهدا من به شما ارادت داشتم ودارم, میدانیدچه امواج گرانی از مهر و علاقه در دلم از برای شما نهفته بود كه باریختن خونم آن رابر پیكر اجتماع تزریق نمودم.
شما صبور باشید كه امروز دشمنان اسلام از رشادت و شهادت شما سخت میترسند .مادرعزیز وپدرمهربانم من شما را دوست دارم وامیدوارم كه اجر عظیمی خدای مهربان برای شما عنایت فرماید اجری كه مكرردر قران مجید وعده فرموده , فقط شما به رسالت خودتان عمل فرمایید . طوری باشید كه دشمن از شما ضعفی نبیند و كینه ای گران از دشمنان اسلام وقرآن به دل بسپارد.
این وصیت من است بر ملت شهیدپرورم :
شما دربرابركفر جهانی هستید، دست دردست هم چون كوه ثابت واستوار باشید. از امام خود فرمان برید وچنان به جبهه كفربتازید كه مجال گریزرا از آنان سلب كنید . ریشه كثیف آمریكا وشوروی واسرائیل غاصب را با دستهای قوی وسلاح پرقدرت خود قطع نمائید. نترسید, با توکل به خداوند پیش روید كه، ما پیروزیم. سید رفیع رفیعی



خاطرات
برگرفته از خاطرات شفاهی همرزمان شهید
هر كس كه میدان نبرد را دیده باشد، مى‏داند كه، تنها از خاكریز دشمن گذشتن كار هر مردى نیست. اینگونه از خاكریز خصم گذشتن و میان صفوف دشمن نفوذ كردن معانى خونینى دارد: شاید پیشتر از آنكه به خاكریز دشمن برسى، رگبار تیربارى سینه‏ات را بشكافد و شاید یكى از هزاران مین كاشته شده زیر پایت سبز شود و آنوقت با پایى بریده، در میان مین‏ها دست و پا بزنى... شاید از خاكریز دشمن بگذرى و فریاد (ایست)نگهبان دشمن بر جا، میخكوبت كند و تو اگر دست به اسلحه ببرى كه بى‏گمان غربال خواهى شد و اگر نه، اسارت و شكنجه و زیستن در قفس و ...
جنازه یكى از یاران ( پس از یورشى دشمن شكن ) پشت خاكریز خصم جا مانده است و اكنون مى‏دانیم كه اگر جنازه را برنگردانیم، شاید هرگز پیدا نشود. اما چه كسى باید حیثیت مرگ و خطر را بار دیگر به بازى گیرد؟ كسى را بیم مرگ نیست. اما از فكر اسارت، اندوهى است كه به جان مى‏خزد و بر روح آدم چنگ مى‏اندازد: اگر اسیر شوم؟... من تا حال شكنجه‏هاى دشمن را تجربه نكرده‏ام، اگر بخواهند به حرفم بیاورند، اگر زیر شكنجه‏ها دهانم باز شود... نه...
اما (سید) مصمم است كه برود و جنازه را بیاورد. دوستان منعش مى‏كنند و برایش از خطر و موانع مى‏گویند. اما (سید) براى رفتن آماده مى‏شود. خداحافظى مى‏كند و مثل نسیم از خاكریز خودى به طرف دشمن جارى مى‏شود. (سید) مى‏رود و اضطراب و التهاب در جانمان رخنه مى‏كند. انتظار چنین است. از آن لحظه كه دوست از تو جدا مى‏شود، منتظر رجعتش هستى. او مى‏رود و تو از همان دم در انتظار آمدنش لحظه‏ها را مى‏شمارى! (سید) از نگاه ما ناپدید مى‏شود. چیزى مثل یك سؤال در ذهنم جان مى‏گیرد: (چرا گذاشتى برود؟)
دقایقى است كه (سید) رفته است. خدا مى‏داند اكنون در چه وضعى است، شاید مین، مین منور... و سیل رگبار تیر بارهاى دشمن... شاید...
هر نفس، انگار سالى است كه با اضطراب و انتظار سپرى مى‏شود. چشم از آن سوى خاكریز برنمى‏دارم. (خدایا، كى مى‏آید؟)
در لحظات یأس و امید (سید) را مى‏بینم كه با جنازه‏اى بر دوش به سمت خاكریز خودى مى‏آید.
مى‏گفت: ایمانمان را قوى كنیم، چرا كه برّنده‏ترین سلاح ما ایمان است و راستى را چه نیرویى جز نیروى ایمان او را به آن سوى خاكریز دشمن كشاند؟ آن همه شجاعت و جسارت زاییده ایمان است و بس. او از تبار زلال وحى و نور بود و ریشه در ولایت اهل بیت داشت. شانزده سالگى‏اش با شكوفایى انقلاب اسلامى گره خورد و در راه به ثمر نشستن نهضت امام ،نفسى از پاى ننشست؛ شركت در راهپیمایى‏ها و تظاهرات مردمى، تكثیر و پخش اعلامیه‏هاى حضرت امام ، همكارى با تشكّل‏هاى انقلابى و مبارزه عملى بى‏امان با رژیم طاغوت...
اینك جنگ سایه بر زندگى ما گسترده است. ایران بار دیگر تكان مى‏خورد. متجاوزان وارد میهن مى‏شوند... نوجوان دیروز (دبیرستان فردوسى) تبریز به كسوت پاسدارى درمى‏آید. پس از طى دوره آموزش در پادگان سیدالشهداء )خاصبان( به (بستان) مى‏شتابد و پس از مدتى حضور در میادین ستیز و ایثار، براى (آموزش) نیروها مأموریت مى‏یابد. دوره آموزش مرّبى‏گرى را با علاقه تمام پشت سر مى‏نهد و با كوله‏بارى تجربه از میدان جنگ و عرصه‏هاى تعلیم، شبانه‏روز به تربیت جنگاورانى همت مى‏گمارد كه برادران جنگ‏اند.

در پادگان، دل در گرو جبهه دارد. با اینكه شب و روزش در تلاش و تكاپو و تعلیم نیروها سپرى مى‏شود. اما اندوهى مبهم در چهره‏اش پیداست. گویى غم فراق جبهه عذابش مى‏دهد. پیوسته بر آن است كه حتى در پشت جبهه نیز همانند رزمندگان خط مقدم زندگى كند. سال 1361 است و (سید) پاسدارى 20 ساله. پاسدارى 20 ساله و عالمى معنویت و تلاش و شجاعت. بعد از آن كار سنگین آموزشى كه از دمیدن صبح تا شب به طول مى‏انجامد، استراحت اندكش را نیز تن بر (تشك) نمى‏سپارد. اصرار مى‏كنند: (چرا بر روى تشك نمى‏خوابى؟) بى‏هیچ رنگ و ریا پاسخ مى‏دهد: (برادران من، اكنون در سنگرها روى سنگ و خاك خوابیده‏اند، من چگونه مى‏توانم اینجا بر تشك نرم و گرم استراحت كنم؟)
این منطق، منطق عشق است و منطق عشق، اعتراض و استدلال‏هاى كاذب را برنمى‏تابد. (سید) در سیر و سلوك است. او نیك مى‏داند كه اگر بر تشك نرم تن بسپارد، لذت خواب، از نماز و راز و نیاز شب محرومش خواهد كرد. شبش اینگونه مى‏گذرد و پیش از آنكه صبح از خواب برخیزد، تلاش بى‏وقفه (سید) آغاز شده است. او در تاریكى شب، در سرماى زمستان پشت فرمان لندرور از تبریز به سوى خاصبان راه افتاده است.
پس از عملیات‏هاى تمرینى ( با اطلاعات عمیق مذهبى و عمومى كه داشت ) براى نیروهایش صحبت مى‏كند و خستگى‏ها را به فراموشى مى‏سپارد. همیشه به نیروهایش هشدار مى‏دهد كه به آموخته‏ها و فنون رزم تكیه نكنند، مى‏گوید: ایمانمان را قوى كنیم، چرا كه برّنده‏ترین سلاح ما ایمان است.
نیروهایى كه تحت نظر (سید) آموزش مى‏بینند، چنان پخته و آبدیده پادگان را ترك مى‏كنند كه با ایمانى قوى، بى‏درنگ به سوى جبهه‏ها روانه مى‏شوند. كم‏كم آوازه شجاعت، تقوا، ایمان و روحیه نظامى (سید) در میان رزمنده‏ها مى‏پیچد:
- چمران تبریز!
و این لقبى است كه رزمنده‏ها به (سید) مى‏دهند. (چمران تبریز) كارایى و توان نظامى خود را نشان داده است و پیداست كه مى‏تواند بار مسوولیت‏هاى سنگین‏ترى را بر دوش بكشد. (مهدى باكرى)مسوولیت واحد آموزش نظامى لشكر را به او مى‏سپارد.
با آن همه تلاش بى‏امان در پشت جبهه آرام نمى‏گیرد، هرگاه براى چند روز به خانه مى‏آید، باز دلش در هواى جبهه مى‏تپد. (وقتى در خانه صحبت از جبهه و جنگ و شهیدان مى‏شود، با ما از شهادت خود مى‏گوید و چنان به یقین كه گویى خود سرنوشت خویش را مى‏داند. به صراحت از شهادت خود مى‏گوید و انگار مى‏خواهد ما را براى شهادت خود مهیا كند.
جانش در جبهه و جهاد، شفافیت دیگرى یافته است. اخلاق و رفتارش در لطافت و مهربانى، شبنم و نسیم را شرمنده مى‏كند. به فرشته‏ها مى‏ماند و مى‏دانم كه به اشتیاق دیدار پر مى‏گشاید. سیماى تابناكش صحیفه‏اى است كه حدیث شهادت را از آن مى‏توان خواند.
در جبهه بسیارى از شهیدان را پیش از شهادت مى‏توان شناخت، و آنان كه نور تقواشان افزونتر است،

- مثل اینكه بال‏هایت سبز شده، امروز و فرداست كه پر مى‏زنى...
- دارى نور بالا مى‏زنى، مواظب خودش باش!
- رفتى، دست ما را هم بگیر!
حتى نماز شب‏خوان‏ها را مى‏شناسند و مى‏بینى كه با اشاره التماس دعا مى‏كنند:
فلانى! شما نیمه‏شب‏ها كجا مى‏روید؟ راستى آن بالا بالاها چه خبر؟
سید نه دیگران را، كه خود را هم شناخته است. او نه تنها به شهادت، كه حتى به بعد از شهادت خود نیز مى‏اندیشد: نكند روزى بیاید كه امام تنها بماند. و این چنین است كه او حتى غم‏هاى آینده و دردهاى پس از خود را نیز در درون دارد. روزگارى على نیز تنها ماند. تنهایى حسن مجتبى به صلح انجامید و حسین و هفتاد و دو تن (سید) مى‏داند كه تا خط شهادت راهى نمانده است. با شوق تمام راه را طى مى‏كند و در هر فرصت بر یارانش نهیب مى‏زند: (اگر لحظه‏اى غفلت كنید و امامتان را بى‏یاور بگذارید، از یك قطره خونم نخواهم گذشت، تا شما را در پیشگاه الهى و در برابر پیغمبر به مؤاخذه بكشانم...) و این یعنى بینش روشن و ژرف یك پاسدار اسلام، پاسدارى كه نه تنها به شهادت، بل به آن سوتر از شهادت خود مى‏نگرد و پایدارى جاودانه نهضت نور را آرزومند است.

یادى از تشنه لبان كربلا كن، كربلا كن
یادى از سنگرنشینان دیار جبهه‏ها كن
یادى از خون خدا كن، یادى از روح خدا كن
پس بیا با ما نشین و دل از این عالم رها كن
و این زمزمه عاشقانى است كه در هواى كربلا سر از پا نمى‏شناسند. جبهه؛ دیاریست به آسمان‏ها نزدیك‏تر، و جبهه‏نشینان همه را براى پیوستن به آسمان فرا مى‏خوانند:
(پس بیا با ما نشین و دل از این عالم رها كن).
عاشقان از شهرها و روستاها به جبهه سرازیر مى‏شوند، چونانكه رودها به سمت دریا. بار دیگر حماسه‏اى عظیم رقم خواهد خورد:
تا خیمه ظلمت از زمین بر چینم
والفجر سرایان ز سفر مى‏آیم
آسمان (والفجرى) دیگر را چشم انتظار است. وصیت‏نامه‏ها در خلوت سنگرها رقم مى‏خورد. هر وصیت‏نامه رازیست كه با شهادت نگارنده‏اش بعد از عملیات افشا مى‏شود: اگر سعادت و عزت و عظمت بخواهید، همین بس كه پیرو حقیقى روح خدا باشید.
اگر بخواهید كه اسلام باشد و ریشه ظلم‏ها و جورها كنده شود... رهبرمان را رها نكنید.
شما در برابر كفر جهانى هستید، دست در دست هم، مانند كوه ثابت و استوار باشید.
تقوا را براى خود سرمشق قرار دهید و در رشد معنویات و ارتقاء به درجات عالى‏تر ایمان، همت كنید.
دلیر و شجاع باشید و از رهبر خود پیروى كنید.
زیارت گلزار شهدا یادتان نرود. حرمت خانواده شهدا پیش خداست، حتماً احترام آنها را به جاى آورید.
وصیت‏نامه‏ها در خلوت سنگرها رقم مى‏خورد... ،والفجر یك آغاز مى‏شود. لشكر آفتاب به پیش مى‏تازد و آنان كه قرعه شهادت به نامشان خورده است، ساغر وصال بر سر مى‏كشند. بیست و دوّمین روز از فروردین سال 1362، پاره تركشى سرِ (سید) را مى‏شكافد و شوریده‏اى دیگر، پس از قریب سه سال زیستن در آغوش جنگ و جراحت به ملاقات شهیدان مى‏شتابد.
منبع:"چمران تبریز"نشر گنره ی بزرگداشت سرداران ,امیران وشهدای آذربایجان شرقی