تبلیغات
yasinhoseini - شهید میر یعقوب ریحانی شیشوان

 

شهید میر یعقوب ریحانی شیشوان در سال 1346 در شهرستان ارومیه متولد و پس از اتمام دوره دبستان در مدرسه ابتدائی حکیم نظامی مقارن با سالهای پیروزی انقلاب جهت ادامه تحصیل در مدرسه راهنمائی شهید علی رستمی ثبت نام نمود و بعد از قبولی از اول و دوم راهنمائی در سال سوم با وجود پانزده سال سن برای اولین بار بعد از آموزش لازم به عنوان رزمنده بسیجی عازم کردستان شد و بعد از یکسال خدمت در کردستان پس از زخمی شدن به ارومیه برگشت ولی چون در مدت یکسال طعم شیرین جهاد فی سبیل ا... و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب را چشیده و جهاد و مبارزه در راه خدا را عامل تکامل و تعالی خود یافته بود لذا اقامت در پیش خانواده و زندگی راحت شهری دیگر برایش مفهومی نداشت و از آن سو نمی توانست فریاد هل من ناصر ینصرنی رهبرش را لبیک نگوید این بود که از نیمه دوم سال 1362 تا موقع شهادت زندگی وی در جبهه و جنگ و آموزشهای نظامی همچون آموزش آر پی جی ، تخریبچی ، اسلحه شناسی ، تاکتیک ، تکنیک مخابرات و تحلیل سیاسی هرکدام به مدت یک ماه تا چهل و پنج روز خلاصه گردید . شهید میر یعقوب ریحانی آنقدر در جبهه های جنگ می ماند تا زمان عملیات فرا رسد و وی بتواند در آن عملیات شرکت نماید که از جمله آنها عملیاتهای زیر را می توان نام برد :

- عملیات خیبرکه با سمت آر پی جی زن شرکت داشت که از آن عملیات با شکستگی پای راست و موج انفجار به خانه بازگشت . – عملیات کربلای 4 با سمت مسئول دسته که در آن عملیات ترکشهای خمپاره به شانه چپ و ران راست وی اصابت کرده بود – عملیات کربلای 5 باز هم با سِمَت مسئول دسته که مجدداً از ناحیه سر و پا ها زخمی گردید ولی این زخم ها و بستری شدن ها نتوانست ذره ای خلل به اراده وی وارد آورد و مانعی برای شرکت در عملیات بعدی گردد .

شهید میر یعقوب ریحانی همزمان با جهاد در جبهه های جنگ ، تحصیل را فراموش نکرده  و پس از اتمام دوره دبیرستان در کنکور سراسری سال 66 – 65 شرکت و از دانشگاه تبریز پذیرفته شد و بعد از ثبت نام در دانشگاه آن هم با اصرار شدید خانواده و همرزمانش سنگر مبارزه با دشمن را بر سنگر دانشگاه ترجیح داده و بعد از طی دوره فرماندهی با ابلاغی که از طرف فرمانده لشکر 31 عاشورا به عنوان معاونت گروهان منصوب شده بود در سال 66 مجدداً در عملیات بیت المقدس2 با سمت معاونت گروهان شرکت نمود .

بعد از عملیات فوق که با پیروزی رزمندگان اسلام همراه بود وی به دلیل احساس مسئولیت به پشت جبهه تخلیه نشده و آمادگی خود را جهت شرکت در مرحله دوم عملیات در حال پیشروی ترکش های خمپاره دشمنان بعثی به وی و تعدادی از همرزمانش اصابت و شهید میر یعقوب را از ناحیه سر و قسمت هایی از ناحیه پشت بدن مجروح می نماید و چون زمان ملاقات با رب فرا رسیده بود و خودش نیز همانطوری که در وصیتنامه و یکی از نامه هایش به مضمون زیر نوشته بود و می دانست به سوی خالقش خواهد شتافت به لقاء الله پیوست یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .

می خواهم این بار با کم کردن کوله بار گناهم و سبک نمودن آن به طرف خدا بروم بلکه خدا عنایتی فرمود تا مرا به پیش بچه های خودمان فرستاد . به خدا خود من حتی یک ثانیه ماندنم در این دنیا را کسب گناه می دانم . (از آخرین نامه شهید ریحانی)        خدایا می دانم که به پیشت خواهم آمد تو را به عزت و جلالت قسم می دهم دو تا مسأله را در مدت کوتاه برایم حل کن ، خدایا اول پاکم کن ، سپس خاکم کن .

وصیتنامه شهید میر یعقوب ریحانی شیشوان :

بسم الله الرحمن الرحیم

 حمد و سپاس خدایی را که به ما عقل و هوش کرامت فرمود ، حمد و سپاس خدایی را که به ما توفیق حضور در جبهه ها را عطا نموده است . بار خدایا چه دارم می نویسم از کجا می نویسم خدایا نمی دانم چه حالی دارم خودم می دانم هرکجا بروم نمی توانم از دست تو فرار کنم می دانم سرپیچی کردم ، سینه سپر کردم . در موقع خودش توبه نکردم و همان عملهای زشت و ناپسند را بعد از توبه انجام دادم پس شب جمعه است در تو را زدم پس کمکم کن خدایا بیامرز و ببخش وقت کمی است برای نزدیک شدن به تو ، خدایا می دانم که به پیشت خواهم آمد ولی دو تا مسئله برایم حل نمی شود تو را به عزت و جلالت قسم می دهم این مشکلات را برایم در مدت کوتاه حل کن خدایا اول پاکم کن سپس خاکم کن .

بارالها به شکوه و عظمتت قسم می خورم که وقت کم است و ناراحتم از اینکه نتوانستم خودم را به این نسیم بسپارم و همراه با وزش این نسیم خود را به تو سپرده و به پیشت آیم چه کنم خدایا از گناهان گذشته ام خیلی شرمنده ام و توبه می کنم می دانم خیلی توبه شکسته ام . (صد بار اگر توبه شکستی باز آی) خدایا خداوندا می دانم چه کنم ولی نمی توانم ، تو را به عزت و جلالت قسم می خورم که به من فقیر و بنده ذلیلت توانایی ، کرامت نما ، آخر کجا بروم و حوائج خود را از کی بخواهم به آبروی امام زمان و به معنویت و حقیقت و نفس پاک امام زمان امشب مرا بیامرز .     الهی العفو ، العفو ، العفو         می دانم اگر به تو نزدیک شوم و تو را بخواهم می توانم مسائلم را حل نمایم و هرچه زودتر به تو برسم فکرهای پشت جبهه و دوستان و خانواده و مسائل شهر و آتش عملیات و سختی موقعیتها و ماندن در سوله ها و کانالها همه عوامل مؤثر و بزرگ سبب نزدیکی و عروج به پیش تو است ، به غیر از این عوامل و مسائل من نمی توانم مسئله این دنیا و آخرت را از هم تشخیص دهم و به خود بقبولانم که به این دنیا باید ارزش داد و در این دنیا رنج و سختی و دیگر عوامل را کشید تا در آن یکی دنیا راحت و خوب شد اگر مسائل مادی را برای خودم حل کرده بودم الآن اینجا ننشسته بودم بلکه جای دیگری بودم پیش بچه ها بودم پیش دوستان و برادرانی که آنها را از دست دادم و حتی قدر و ارزش بعضی ها را که بجای پدر و برادر من بودند ندانستم ولی بعد از این می خواهم مسائل را حل کنم پس بارخدایا ما را نیامرزیده از دنیا مبر .

طرفهای غروب و بالای کوهها هنگام اذان دارم این دفترچه را به عنوان وصیتنامه سیاه می نمایم . به خدا نمی دانم آیا برای خودم وصیت کنم یا برای آینده وصیت بنویسم یا برای دوستان و یا برای خانواده و یا اینکه از چیزهایی که دیده و یا شنیده و یا عملی کرده ام بارالها چه کنم چه بگویم آخر حرف زیاد است و وقت کم من از موقعی که نمی دانم چه زمانی چشم به جهان گشوده ام و همانطوری که نمی دانم چه موقعی خواهم رفت می توانم بدانم ولی عاجزم و فقط این مسئله را از خدا می خواهم نمی دانم چطور خواهم رفت و بدست چه کسی از دنیا مسافرت می کنم خدایا به جلالت قسم می خورم و تو را شکر می کنم که این راه را پیش پایم قرار دادی . الهی رضاً برضائک .

با نام اعظم الله روشن کننده عالمیان و جهان اسلام چند موردی با برادران عزیز و دینی ام و کسانی را که با من تا به حال دوست بودن اند و هستند از اوان کودکی و خردسالی تا آخر عمرم به عنوان درد دل برایشان عرض می نمایم اولاً برادران و دوستان گرامی قبل از همه چیز بنده حقیر و درمانده را در تمام مراحل زندگی حلال نمائید اگر کسی از من معصیتی دیده یا اذیتی دیده چه از لحاظ زبان و یا عملی و یا گفتار به بزرگی و کرامت خودش ما را ببخشد من خیلی به دوستان نزدیکم بدی کردم حتی در مورد چند نفر از آنها خیانت و غیبت و گناه بزرگی را مرتکب شده ام و خودشان می دانند با چه کسانی هستم آنها حتماً این بنده درمانده از همه چیز را حلال کنند مسئله حق الناس خیلی سخت و سنگین است و خودم می دانم به برادرانیکهمحبت کرده ام از آنها در قبال محبتهایم ، محبت دیده ام . من با یکی یا دو نفر از برادرانم ، برادر دینی شده ام و برای ایشان قولهائی داده ام و قولهائی را گرفته ام خودشان می دانند حتماً به قولهایم عمل کنید به ضررتان تمام نمی شود به خیلی از برادران قولهائی داده ام که سر قولم نایستاده ام و شرمنده ام به بعضی از برادران دروغ گفته ام که آیا نمی دانم خدا بخشش می نماید ؟ نمی دانم خدا با همه این برنامه ها ما را قبول خواهد کرد ؟ چطور آه چقدر سخت است خدایا از تو کمک می طلبم می دانم که روسیاهم و امیدی به شهادت ندارم ولی اگر باز خدا لطف و عنایتی کند و من بیچاره را قبول کند و شهید شدم و مورد شفاعت قرار گرفتم برادران . . . می دانند که چکار خواهن کرد لازم به گفتن نیست به آن صورت سخنی ندارم فقط از تمامی حلالیت خالص می خواهم .

 به یاد شهدای کربلای پنج – جابر سیفی – موسی محمدی به یاد شهدای تکمیلی کربلای پنج –صابر – باقر – گوارا – تعاون – میلانی – حمداللهی – همتی – راحتی – مؤذن  و به یاد شهدای آینده و عملیات آتی صبح ساعت 30/6 مورخ 27/9/1366 سید یعقوب ریحانی .