تبلیغات
yasinhoseini - شهید حسن شفیع زاده

شهید حسن شفیع زاده

فرمانده توپخانه نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

مرداد سال 1336 ه ش در یك خانواده مذهبی در شهرستان «تبریز »متولد شد و تحت تربیت پدر و مادری مومن، متدین و مقلد امام (ره) پرورش یافت. از همان كودكی در مجالس دینی از جمله برنامه‌های سوگواری امام حسین(ع) حضور داشت و عشق خدمتگزاری به آستان شهیدپرور حضرت اباعبدالله(ع) در عمق وجودش ریشه دوانید. سادگی، بی‌آلایشی و گذشت او در سنین كودكی زبانزد همه بود. حق را می‌گفت ولو به ضررش تمام می‌شود. در محله شاخص و محور همسالان خود بود. به مسجد كه می‌رفت چون بزرگترها عمل می‌نمود و از جمله كسانی بود كه در پذیرایی عزاداران حسینی نقش فعالی داشت.
در سن 12 سالگی از نعمت پدر محروم گردید. چون فرزند ارشد خانواده بود با آن روحیات و مردانگی‌اش عملاً‌ غمخوار مادر فداكار و دلسوز خود شد.
با جدیت تمام و احساس مسئولیت، بیشتر از گذشته هم درس می‌خواند و هم به مادرش در اداره امور منزل كمك می‌كرد و از مساعدت به خواهر و برادرانش نیز دریغ نداشت. ضمن اینكه به ورزش وبه خصوص وزنه‌برداری علاقمند بود، در دوران تحصیل، دانش‌آموزی باوقار، محجوب، مودب و كوشا بود و همواره سعی می‌كرد تكالیف دینی خود را انجام دهد.
پس از اخذ دیپلم به سربازی رفت و همزمان با اوج‌گیری حركت توفنده انقلاب اسلامی در سایه رهنمودهای حضرت امام خمینی(ره)، با روحانیون معظم در تبعید، همچون شهید آیت‌الله مدنی و شهید آیت‌الله دستغیب در تماس بود و در داخل پادگان، فعالیتهای زیادی جهت راهنمایی نظامیان و خنثی كردن تبلیغات حكومت نظامی انجام می‌داد و در همان حال به پخش پیامها و اعلامیه‌های رهبر عظیم‌الشان انقلاب در داخل و خارج پادگان نیز می‌پرداخت.
روزی كه مامورین رژیم به دستور فرمانده حكومت نظامی در تبریز قصد هجوم به منزل شهید آیت‌الله مدنی(ره) جهت دستگیری ایشان داشتند، او به همراه دوستانش نقشه مقابله با مزدوران رژیم را در مراسم عزاداری عاشورای حسینی طراحی كرده بود، كه قبل از هرگونه اقدام، ضداطلاعات از موضوع با خبر شده و آنها را جهت ادامه خدمت سربازی به مرند تبعید می‌نماید. ایشان پس از چندی به فرمان حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر ترك پادگانها، خدمت سربازی را رها كرد و به سیل خروشان مبارزات امت اسلامی پیوست.
او با شور وصف‌ناپذیری در روزهای سرنوشت‌ساز 21 و 22 بهمن ماه 1357 تلاش می‌كرد و برای به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی از هیچ كوششی فروگذار نبود. هنگامی كه در اوج پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی درب پادگانها بر روی مردم باز شد به همراه تعدادی از جوانان و دانشجویان حزب‌الهی تبریز برای جلوگیری از افتادن سلاحهای بیت‌المال به دست ضدانقلاب، بخشی از سلاحها را جمع‌آوری و گروه مسلحی را جهت دستگیری ضدانقلاب و ساواكیها تشكیل داد.
بعدها به دنبال تشكیل سپاه، به همراه دیگر برادران،‌ اولین هسته‌های مسلح سپاه را پی‌ریزی كرد و در سمت فرمانده عملیات سپاه« تبریز» در سركوبی خوانین و اشرار آذربایجان و حزب منحرف خلق مسلمان نقش فعال داشت.
هنگامی كه به همراه شهید« باكری» در سپاه «ارومیه» انجام وظیفه می‌كرد به عنوان مسئول عملیات برای ایجاد امنیت آن منطقه، در درگیریهای متعدد برای سركوبی گروههای فاسد تلاش شبانه‌روزی نمود و توانست در تشكیلات حزب منحله دمكرات نفوذ كرده و باعث متلاشی شدن آن و دستگیری و اعدام تعداد زیادی از كادرهای آنان گردد.
بهترین و پرثمرترین لحظات حضور در سپاه تبریز، روزهایی بود كه در بیت شهید آیت‌الله «مدنی(ره)» به عنوان مسئول تیم حفاظت ایشان انجام وظیفه می‌نمود. در جوار آن عالم عارف و مهذب بود كه غنچه‌های خلوص، صداقت، ایثار و زهد شهید «شفیع‌زاده »گل كرد و بعدها در جبهه‌های نبرد نور علیه ظلمت میوه داد.
با شروع جنگ تحمیلی و محاصره« آبادان»، با یك دسته خمپاره‌انداز كه تحت مسئولیت شهید «باكری» اداره می‌شد به جبهه‌های جنوب شتافت. ایشان به همراه تعدادی دیگر از رزمندگان برای حضور در جبهه« آبادان» با تحمل مشقات چندین روزه ، از طریق« ماهشهر» و به وسیله لنج از راه «خورموسی » خود را به این شهر رساند و در ایستگاه هفت مستقر گردید. بعدها با فرمان حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر شكستن محاصره ی« آبادان»، نقش تاریخی خود را در دفع متجاوزان و اشغالگران بعثی ایفا نمود.
پس از عملیات «طریق‌القدس »به عنوان رئیس ستاد تیپ «كربلا» انجام وظیفه كرد و در شكل‌گیری، انسجام و فرماندهی آن نقش اساسی داشت.
در عملیات پیروزمندانه« فتح‌المبین» معاون فرمانده تیپ« المهدی(عج)» بود و خاطره رشادتها و جانفشانیهای او در اذهان مسئولین جنگ و همرزمانش هرگز از یاد نمی‌رود.
پس از این عملیات، با اندیشه بلندی كه داشت و تجربیاتی كه كسب كرده بود، متوجه گردید كه با گسترش سازمان رزمی مردمی، برای انجام عملیات بزرگ، نیاز به تشكیلات پشتیبانی آتشی به نام توپخانه می‌باشد. با همفكری تنی چند از فرماندهان، ضمن پی‌ریزی و سازماندهی اولین آتشبارهای توپخانه، مسئولیت هماهنگی پشتیبانی آتش در قرارگاه« فتح» در عملیات« بیت‌المقدس» را به عهده گرفت و به خوبی از عهده این وظیفه بزرگ برآمد. او با برخورداری از قدرت ابتكار، خلاقیت و آینده‌نگری، همیشه طرحهای درازمدت ، كه مبتنی بر واقع بینی در كارها و برنامه‌ها بود – ارائه می‌داد، ضمن آنكه بر مساله آموزش نیروها نیز تاكید فراوان داشت.
بعدها با تلاش بی‌وقفه و شبانه‌روزی خود قبضه‌های غنیمتی را در قالب توپخانه‌های لشكری و گردانهای مستقل توپخانه به سرعت سازماندهی كرد و در عملیات« رمضان»، اكثریت قریب به اتفاق توپها را علیه دشمن بعثی بكار برد. در ادامه، با به دست آوردن توپهای غنیمتی بیشتر، گروههای توپخانه را به استعداد چندین گردان شكل داد. این گروهها بازوهایی قوی برای فرماندهی قوای رزمی و پشتیبانی محكم برای رزمندگان بودند.
در نبردهای« خیبر»،« والفجر 8»،« كربلای 1»،« كربلای 4»،« كربلای 5» كه سپاه به لحاظ عملیاتی مسئولیت مستقلی داشت، پشتیبانی آتش كل منطقه عملیات، با رهبری و هدایت ایشان انجام گرفت.
اوج هنرنمایی و شكوفایی خلاقیت ایشان در عملیات« والفجر 8 »تجلی یافت. آتش پرحجم و متمركزی كه با برتری كامل، علیه دشمن اجرا نمود، به اعتراف فرماندهان اسیر عراقی، در طول جنگ كسی به خود ندیده بود؛ زیرا قسمت اعظم یگانهای دشمن، قبل از رسیدن به خط مقدم و درگیری با رزمندگان اسلام، منهدم می‌شدند.
شهید «شفیع‌زاده» فردی صبور، متواضع. گشاده‌رو و بشاش بود. در تمام امور ایثار و گذشت بسیاری از خود نشان می‌داد و در هر كاری كه پیش می‌آمد ابتدا خود پیشقدم می‌گردید. به هنگام عملیات و در زمانی كه آتش دشمن درخط مقدم شدت پیدا می‌كرد، در خط اول حضور می‌یافت و آخرین وضعیت منطقه را برای برنامه‌ریزی صحیح و هدایت دقیق آتش، بررسی می‌كرد. در تصمیم‌گیریها از نظرات دیگران سود می‌جست و در برخوردها و قضاوتها عدالت را رعایت می‌كرد. در روابط اجتماعی، با دیگران رفتاری پخته و پسندیده داشت و در هر محیطی كه حضور پیدا می‌كرد همگان را تحت تاثیر قرار می‌داد.
شهید «شفیع‌زاده »در انجام واجبات و ترك محرمات كوشا بود. به مستحبات اهمیت می‌داد. اهل نماز شب بود. كم سخن می‌گفت و با كردارش دیگران را به عمل صالح دعوت می‌كرد.
از تشریفات و تجملات به شدت دوری می‌جست و سادگی و بی‌آلایشی را مشی خود قرار داده بود. از زمانی كه خود را شناخت همواره در سعی در تلاش بود. در ایام پیروزی انقلاب اسلامی شب و روز نمی‌شناخت و بعد از آن، در طول جنگ تحمیلی، مخلصانه انجام وظیفه می‌نمود و هرگز راحت در بستر نخفت.
برادر ایشان نقل می‌كند:
«و بار او را در جبهه دیدم. بار اول زمانی بود كه برای دیدنش به پادگان شهید «حبیب‌اللهی»در «اهواز» رفتم و سراغ او را گرفتم. دوستانش خندیدند و گفتند اگر او را پیدا كردی سلام ما را هم به او برسان.
مرتبه دوم در قرارگاه كربلا بدون هیچ‌گونه تكلفی در كنار سایر نیروها در آن گرمای سوزان جنوب در سنگر خوابیده بود، در حالی كه روزنامه رویش انداخته بود. می‌گفتند شب نخوابیده و خیلی خسته است.
او مدام در حال سركشی از یگانها و هماهنگی آتش پشتیبانی رزمندگان اسلام در جبهه‌های جنگ بود و معتقد بود هرچه قبل از عملیات تلاش نماید به اذن الهی تضمینی برای موفقیت لشكریان جبهه حق خواهد بود».
هشتم اردیبهشت 1366 در منطقه عملیاتی« كربلای 10» در شمالغرب (منطقه عمومی ماووت) در حالی كه عازم خط مقدم جبهه بود، خودروی وی مورد اصابت تركش گلوله توپ دشمن قرار گرفت و به آرزوی دیرینه خود نایل شد و با بدنی قطعه قطعه و غرق به خون به دیدار معشوق شتافت.
او همان‌طوری كه در عرصه نبرد با دشمن متجاوز مراتب بالایی از توان و تخصص، مدیریت و پشتكار را ارائه داد، در میدان نبرد با نفس اماره نیز موفق و سربلند بود. ایثار و از خودگذشتگی، بخصوص اخلاق او كم‌نظیر بود و نهایت دقت و مراقبت را به عمل می‌آورد كه اعمال و فعالیتش تماماً خالص و قربه الی الله باشد.
او با اقتدار به مولایش امام حسین(ع) شهادت را فوز عظیم می‌دانست و همواره مشتاق آن بود.
در یكی از شبهای عملیات، در دست نوشته‌هایش می‌نویسد:
«خدایا من به جبهه نبرد حق علیه باطل آمده‌ام كه جان خود را بفروشم. امیدوارم خریدار جان من تو باشی.
... به حق محمد و آلش مرا زنده به شهر و دیارمان برنگردان. دلم می‌خواهد در آخرین لحظه‌های زندگی، بدنم و جسمم آغشته به خون در راه تو باشد. ...»
منبع:"فرهنگ جاودانه های تاریخ"(زندگینامه فرماندهان شهید آذربایجان شرقی)نوشته ی یعقوب توکلی,نشر شاهد,تهران-1384

 



شهیداز منظر یاران
شهید حسن شفیع زاده از منظر یاران
آیت اله موحدی کرمانی نماینده معظم ولی فقیه در سپاه :
آذربایجانیها توپخانه را درست کردند در حقیقت شهید شفیع زاده بنیانگذار توپخانه سپاه بود و نقش خیلی موثری داشت .
از چهره شفیع زاده ها است که می توان قدرت و صلابت اسلام را در زنده کردن انسانها درک کرد . از چهره این سرداران عزیز سپاه اسلام است که می توان مفهوم انسانیت ، فداکاری رضا و عشق را ترسیم کرد و بیان نمود .

پیام سردار محسن رضایی به مناسبت شهادت ,سردار شفیع زاده
بسم الله الرحمن الرحیم
من المومنین رجال صدقو ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا .
بار دیگر جبهه های نبرد ، شاهد عروج پر تلالو ستاره درخشانی است که عاشقانه و شتابان به دیدار معبود شتافت و تاریخ سازان سنگر نشسن را با یادگاری های بزرگ از خلق حماسه ها رها ساخت و در جوار حق تعالی جای گرفت .
حسن که چون کوهی استوار بود ، پایدار ماند . سخن راندن ساده نیست . سیمای او تجلی اراده و مقاومت و تلاش و پیکارش همواره الهام بخش رزمدگان بود .
حسن شفیع زاده فرمانده توپخانه نیروی زمینی سپاه پاسداران ، به شهادت رسید . عزیزری که ثمره سخت کوشیهای او در جبهه ها ، همواره مشهود بود ، با تقویت آتش سنگین ، پیکارگران جبهه نور که صف دشمنان را از هم می گسست و دریای خام قادسیه را به کابوسی وحشتناک بدل می ساخت .
اوج قدرت آتش توپخانه را جهانیان در تبردهای والفجر 8 و کربلای 5 و 8 به چشم دیده اند و زبان به اعتراف گشودند . آنجا که شهید عزیز و همرزمانش با آتش سهمگین ، لشکریانت دشمن را مضمحل و ضایعات جبران ناپذیر را بر خصم زبون وارد نمودند .
او که از نخستین روزهای آغاز جنگ تحمیلی برای یاری رساندن به رزمندگان اسلام ، به جبهه ها شتافت ، تمام هم و توان خود را در این مسیر به کار بست و سر انجام نیز در عملیات پیروزمندانه کربلای 10 به مطلوب خویش رسید و به ملاء اعلا پیوست .
بر ماست که امانت سنگین پاسداری از مکتب رسول اله را که او بر دوش می کشید ؛ هممواره با توانی افزونتر بر دوش کشیم و بلا حضور مداوم در میدانهای رزم ، تداوم بخش نبرد بی امان او باشیم و تا بابودی دشمنان و اعتلای کلمه الله از پای ننشینیم .
افتخار برخاندان معظم شهید شفیع زاده و مردم دلاور و غیور آذربایجان ، که چنین فرزندان گرانقدری را به اسلام و مکتب حسینی تقدیم داشتند و به حق که صفحات گلگون تاریخ جنگ هیچ گاه نام شفیع زاده و زحمات و تلاش های او را از یاد نبرده و بر سینه خود ثبت و ضبط خواهد کرد .
اینجانب شهادت این فرزند شجاع را به پیشگاه حضرت ولی عصر (عج) و اهالی مسلمان و قهرمان پرور آذربایجان و خانواده محترم این شهید تبریک و تسلیت عرض نموده و عظمت و رحمت و غفران الهی برای شهیدان خصوصا شهید عزیزمان و صبر و استقامت برای بازماندگان محترم را مسئلت می نمایم .
فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
محسن رضایی

سردارصفوی فرمانده سابق سپاه :
سیمای او تجلی اراده و مقاومت و تلاش و پیكارش همواره الهام بخش رزمندگان بود. عزیزی كه ثمره سخت‌كوشیهای او در جبهه‌ها همیشه مشهود بود. با تقویت آتش سنگین پیكارگران جبهه نور كه صف دشمنان را از هم می‌گسست، رؤیای خام قادسیه را به كابوسی وحشتناك بدل می‌ساخت،‌ اوج قدرت آتش توپخانه را جهانیان در نبردهای والفجر 8، كربلای 5 و كربلای 8 به چشم دیدند و زبان به اعتراف آن گشودند، آنجا كه شهید عزیز ما و همرزمانش با آتش سهمگین، لشكریان دشمن را مضمحل و ضایعات جبران‌ناپذیری بر خصم زبون وارد نمودند.
شهید شفیع‌زاده ضمن شركت در كلیه صحنه‌های عملیاتی، مسئولیت فرماندهی توپخانه و طرح‌ریزی و هدایت آتش پشتیبانی را در قرارگاههای مختلف به عهده داشت و آخرین مسئولیت ایشان فرماندهی توپخانه نیروی زمینی سپاه و قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) بود.



خاطرات
محمد حسین سروری:
یک بار در درگیری ای که بین مسلمانان و بهایی های محله شان رخ داد ، فعالانه شرکت کرد با آن که نوجوانی بیش نبود .
جریان از این قرار بود که ریش سفیدهای محله در ساختمان بهایی ها که در خیابان صائب فعلی قرار داشت ، اسناد و مدارکی دال بر خیانتشان به دست می آوردند . مساله به زد و خورد طرفین می انجامید و حسن آقا به همراه ریش سفیدهای محله با منحرفین درگیر می شود .

سید حسین فیروزی حسینی:
نوجو.ان بود که نطلع شد ، یکی از آوازه خوانان مبتدل دوران طاغوت از تهران آمده و قرار است در سینما کریستال تبریز اجرا کند .
با شتاب خود را به جلوی سینما رساند . عده ای نا آگاه و فریب خورده جلوی سینما ازدحام کرده بودند . خطاب به آنها گفت :
برای چه اینجا جمع شده اید ؟ بروید . این کیست که به خاطرش اینجا جمع شده اید ؟
کسانی که طنین استوار ناهی از منکر را شنیدند خجل و شرمسار محل را ترک کرده و پراکنده شدند .

سید حسین فیروزی حسینی :
از جلوی ساندویچی رو بله روی کلانتری محله مان می گذشتم که یکی از مزدوران رژیم طاغوت به نام قزل باش را دیدم که همراه با یک افسر شهربانی داخل جیپ نظامی نشسته بود . او به دقت به من می نگریست . وقتی می خواستم از کنار جیپ بگذرن صدایم زد :
با توام ! کوبه آن در را بزن !
گفتم :
چرا ؟ برای چه ؟
گفت : مگر شما عضو هیات نیستید ؟ مگر هیات را به بعضی از خانه ها و محله ها نمی برید ؟ آری ، تو هم یکی از آنها هستی .
بعد من و دو نفر دیگر را دستگیر کردند و به کلانتری بردند . در آنجا فحشهای رکیکی به ما دادند و تهدیدمتان کردند که اگر از آن تاریخ به بعد صدای اذان از بلند گوی مسجد ما پخش شود ؛ احظارمان خواهند کرد .همچنین گفتند که از این به بعد حق ندارید . در این صحنه فعالیتی داشته باشید . شفیع زاده به من قوا قلب داد که :
چیزی نیست . از تهدید های این ملعون واهمه ای نداشته باشید و از این به بعد برای حفظ ظاهر بهانه ای به دست اینها ندهید .

یوسف نساج:
شفیع زاده . پس از اخذ دیپلم در 16 بهمن سال 1355 به خدمت سربازی اعزام گردید . دوره آموزش نظامی را در پادگان عجب شیر گذراند. پس از پایان دوره آموزش نظامی و اخذ سر دوشی ، بقیه خدمت سربازی اش را در پادگان تبریزی سپری کرد . چون در سطح گروهان ، غیر از او و چهار نفر دیگری که دیپلم گرفته بودند . بقیه بی سواد یا کم سواد بودند ، او به عنوان کمک منشی انتخاب شد . از این فرصت استفاده کرد و یک کلاس خداشناسی در آنجا بر پا نمود و به ارشاد پرسنل کادر و وظیفه پرداخت .
فرماندهشان ارزش و احترام خاصی برای او قائل بود .
شفیع زاده با کمک فرمانده خود نمازخانه پادگان را آماده کرد و با خریدن موکت و نصب پوسترهایی از آیات کلام الله مجید ، نمازخانه را تکمیل نمود .
چون قبل از سربازی هم ورزشکار بوده و استعداد خوبی در این زمینه داشت ، در گروهان محل خدمتش ، یک تیم فوتبال تشکیل داد .
در پادگان نماز هایش را در اول وقت می خواند ، به سوالات شرعی سربازان پاسخ می داد . نماز را به صورت زیبا قرائت می کرد .

شفیع زاده در داخل و خارج پادگان به پخش اعلامیه های حضرت امام خمینی می پرداخت . با شعله کشیدن ، آتش ستم سوز انقلاب اسلامی در بیشتر راهپیمایی ها شرکت می کرد و در و دیوار پادگان و شهر نیز شعارهای انقلابی را می نوشت .
قبل از شروع راهپیمایی ها از یک راه مخفی که در گوشه و کنار پادگان شناسایی کرده بود ، گریخته و پس از عوض کردن لباس ، خود را به مسجد جامع رساند تا بتواند از نزدیک شاهد مبارزات استقلال طلبانه مردم باشد . او بارها در تظاهرات مردمی در معرض گار اشک آور قرار گرفت ...
همزمان با اوج گیری اعتصابها و راهپیماییها با علمای در تبعید چون آیت الله مدنی و آیه الله دستغیب در تماس بود و از آنان الهام می گرفت در محل پادگان فعالیتهایی در جهت راهنمایی نظامیان و خنثی سازی تبلیغات حکومت نظامی انجام می داد .

مادر شهید :
هنوز سربازی اش تمام نشده بود که یک روز آمد خانه . لباس های سربازی را در آورد و لباس شخصی پوشید .
پرسیدم :
کجا می روی حسن جان ؟
گفت :
می روم جایی . بیرون کار واجبی دارم ،مادر .
دیگر فرصت سوال و جواب نبود بی درنگ خداحافظی کرد و رفت
دنبال کارش ، شب بود که به خانه برگشت . پرسیدم؟
حسن جان ! با این عجله از کجا می آیی ؟ کجا رفته بودی ؟
گفت :
مادر جان ! رفته بودم پیش ـآیت الله مدنی . چون حضرت امام دستور داده اند که همه سربازها ، پادگانها را ترک کنند . می خواستم از آیت الله مدنی کسب تکلیف کنم .
پرسیدم :
خوب ، چه شد ؟ آقا چه فرمودند ؟
گفت :
ایشان توصیه کردند که اگر با اسلحه فرار کنید ؛ اشکال ندارد اما بدون اسلحه فرار نکنید . ما به شما احتیاج داریم ...
کمی مکث کرد و ادامه داد :
مزدوران رژیم آمدند و آیت الله مدنی را بردند ولی نتوانستند مرا پیدا کنند .

حسین شفیع زاده:
وقتی که ماموران رژیم منحوس پهلوی قصد هجوم بله منزل آیت الله مدنی را داشتند ، شفیع زاده در مراسم عزاداری امام حسین (ع) نقشه مقابله با عمال رژیم را طراحی کرد اما قبل از هر اقدامی ضد اطلاعات رژیم نسبت به موضوع آگاهی یافت و او ر به پادگان مرند تبعید نمود ، در حالی که احتمال مجازانتهای سنگین تری می رفت . اما موجهای سنگین انقلاب اسلامی این مجال را به طاغوت نداد .
در شانزدهم بهمن ماه سال 1357 خدمت سربازی شهید پایان پذیرفت .

جواد غفاری :
در 21 بهمن 1357 خود را به تهران رساند و شاهد طلیعه حکومت اسلام و برچیده شدن نظام دو هزار و پانصد ساله ستمشاهی شد . هنگامی که در اوج پیروزی انقلاب شکوهمکند اسلامی درب پادگانها بر روی مردم باز شد به همراه تعدادی از جوانان و دانشجویان حزب الهی تبریز برای جلوگیزی از افتادن سلاحهای بیت المال به دست ضد انقلاب ، بخشی از سلاحها را جمع آوری و گروه مسلحی را جهت دستگیربی ضد انقلاب و ساواکیهاسازماندهی کرد . در مسجد آیت الله انگجی برای عده ای از برادران عاشق ولایت ، کلاسهای آموزش نظامی ترتیب داد و سپس به همراه تنی چند از مدافعان راستین انقلاب ، سپاه توحیدی را پایه ریزی کرد .
بعد ها به دنبال تشکیل سپاه پاسداران در تبریز ، سپاه توحیدی در تشکیلات رسمی جدید ادغام شد . شفیع زاده به عنوان مسئول عملیات سپاه تبریز در سر کوبی خوانین و اشرار آذر بایجان و حزب منحرف خلق مسلمان نقشی فعال داشت .

مجید زهدی:
شفیع زاده به خاطر ارادتی که برای حضرت آیت الله مدنی داشت ، مسئولیت حفاظت از بیت معظم له به ایشان محول گردید . او پروانه وار گرد شمع مراد خویش می گشت و از فضائل روحانی آن عالم وارسته درسها می گرفت و مواظب بود تا مبادا تند باد حوادث وزیدن گیرد و شمع فروزانش را خاموش سازد .
معمولا نصف شبها حوالی ساعت یک برای دیدن آیت الله مدنی به منزلشان می رفتیم . همیشه شفیع زاده را بیدار می یافتیم . بیدار بود و مشغول پاسداری و حفاظت ...

احمد پنجه شکار:
در غائله خلق مسلمان به همراه برادر ابوالحسن آل اسحاق و تنی چند از پاسداران همرزمش با تدبیری خارق العاده در مقابل حزب خلق مسلمان ایستادگی کرده و نقاط حساسی چون صدا و سیما را که به تصرف آنان در آمده بود ، آزاد کردند .
در زندان تبریز با حضور فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران ؛ پایگاه دوم شکاری و کمیته انقلاب اسلامی جلسه ای تشکیل یافت . طرح حمله به یکی دیگر از مراکز خلق مسلمان ریخته شد و وظایف همه اعضاء جلسه روشن گردید فردای آن روز نیروهای پایگاه دوم شکاری از طرف فرودگاه و بلوار ستارخان ، سپاه پاسداران از سوی خیابان منجم و کمیته انقلاب اسلامی از جانب خیابان دوه چی (شمس تبریزی ) به سمت یک نقطه واحد یعنی مقر حزب خلق مسلمان پیشروی کردند .
قبل از پیشروی تعدادی از نیروهای سپاه خود را به پشت بام بانک صادرات رسانده و نارنجکی به پشت بام حزب پرتاب کردند . ساختمان حزب سنگر بندی شده ، مرتفع و مشرف به منطقه بود و در آن مسلسل کار گذاشته بودند .
نارنجک به لبه ساختمان خورد و به پایین افتاد و صدای انفجار نارنجک در کوچه پشت حزب خبر از یک درگیری همه جانبه داد . طولی نکشید که مقر حزب خلق مسلمان سقوط کرد .

مجید زهدی:
شفیع زاده هر جا که احساس می کرد ارزشهای اسلام و انقلاب مورد حمله معاندان است ، اسلحه به دست می گرفت و تا پای جان به دفاع از آن می پرداخت ، یکی از برادران روایت می کند :
شبی به سپاه خبر رسید که ، ضد انقلاب ، محراب نماز جمعه واقع در میدان راه آهن را آتش زده اند . شفیع زاده از جمله افراد داوطلبی بود که در شناسایی مجرومین واقعی ، نقش به سزایی داشت .
پس از غائله خلق مسلمان شفیع زاده و همرزمانش احساس مسئولیت می کنند که با از بین بردن فئودالها و خوانین مناطق مختلف ، روستاییان در بند را از چنگال خونین آنها رهایی بخشند . در پاره ای از نقاط استان مانند هشترود ( سر اسکندر و چاراوبماق ) ، اهر و ... هنوز رعایای این خوانین به حدی تحت استثمار و بهره کشی آنان بودند که از حقیقت انقلاب اسلامی خبر نداشتند . به همین سبب سپاه پاسداران تصمیم گرفت به عنوان بازوی توانمند انقلاب اسلامی این نقاب کریه را از چهره روستاهای محروم برگیرد . شفیع زاده از جمله جلوداران این حرکت مقدس ، در پاکسازی روستاهای محروم و مظلوم تلاشهای موثری نمود و حتی در این راه بر اثر درگیری با خوانین و فئودالها مجروح گردید .

احمد صادق بناب:
اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ؛ مردم تبریز از لحاظ تامین ارزاق عمومی دچار مشکلاتی شده بودند با توجه به شناختی که از معضلات اجتماعی داشت و می دید که چگونه زمینه بهربرداری گروهکهای ضد دانقلاب را فراهم می آورد ، برای جلوگیری از آن ، پس از تحقیق و بررسی وضع تبریز در آن مقطع بحرانی و تجزیه و تحلیل مسائل ، طرحی در این خصوص به شورای فرماندهی سپاه تبریز ارائه داد که مورد موافقت قرار گرفت و به شورای انقلاب ارسال گردید .
در شورای انقلاب آیت الله دکتر بهشتی طرح را به تصویب رساند و مبلغ پنجاه میلیون ریال در اختیار سپاه پاسداران تیریز قرار گرفت . که با توزیع اقلام مورد نیاز مردم به قیمت ارزان را بر عهده داشت .
شفیع زاده مسئولیت نظارت بر توزیع اقلام مورد نیاز مردم را بر عهده گرفت . یکی از همکاران بخش رفاه ، فعالیت شفیع زاده را این گونهه بیان می کند:
..... توجه ویژه ای به قشر مستضعف داشت . در حاشیه های شهر در مناطقی چون خیابان شهید مفتح مرتب به عاملین توزیع سر کشی می کرد .
.......تک تک عاملین توزیع را کنترل می کرد تا اطمینان حاصل کند که حق هر کسی به دستش رسیده است ... همیشه می گفت که : آیا ما این وظیفه و تکلیفی را که بر عهده داریم ، درست انجام داده ایم ؟...