تبلیغات
yasinhoseini - وصیت نامه شهید حمید زارع
«حمید زارع درنیانی» به سال 1342 در روستای «حسن آباد سفلی» متولد شد و در 18 سالگی، در منطقه ی عملیاتی «چزابه»، به تاریخ 23 بهمن 1360، مورد اصابت ترکش قرار گرفت و بال در بال ملائک گشود. آن چه خواهید خواند، وصیت نامه زیبا و روشنگر این جوان بسیجی است:


بسم الله الرحمن الرحیم

در مقابل كفار ، مهیا و مجهز شوید ، نیروهای لازم برای مقابله را به اندازه ای كه می توانید به دست آورید و از اسب های آماده و وسایل لازم برای حفظ ارتباط استفاده كنید تا دشمنان خدا و دشمنان شما جرات مخالفت با حق و تجاوز به شما را نداشته باشند . ( انفال 59)

آری پدر عزیزم! من می روم تا با كفار مبارزه كنم و اگر خدا بخواهد شهید شوم – امیدوارم كه مرا ببخشید – من در این راه آگاهانه قدم گذاشتم و آگاهانه شهید می شوم و خدا می داند هدف من غیر از خدا چیز دیگری نیست . دلم می خواهد وقتی كه من شهید شدم كسی برای من گریه نكند اگر بخواهید گریه كنید بیاد  شهدای كربلا و شهدای كربلای ایران ، بیاد شهیدان مظلوم ، بهشتی ، مطهری و رجائی ها ، باهنر ها و دستغیب ها و مدنی ها و تمام شهدای راه اسلام از صدر تا به حال .

آری پدر عزیزم! من نمی توانم در خانه بنشینم و شاهد این همه جنایت دشمنان دین باشم و من نمی توانم درخانه باشم و شاهد تجاوز امپریالیسم به وطنم و دینم و ناموسم باشم . من فكر نمی كنم كه لیاقت شهادت را داشته باشم.

پدر عزیزم! من امانتی بودم از طرف خدا نزد شما و خدا هر وقت بخواهد می تواند امانت را پس بگیرد . شما ناراحت این نباشید كه مرا از دست داده اید ، اسلام، و از همه مهمتر خدا را دارید ، خیال نكنید كه ابرقدرت ها سلاح های مختلفی دارند ، ما هم سلاح ایمان و سلاح الله اكبر داریم .

پدر عزیزم و اهل خانواده و فامیل هایم! مبادا از خط امام خارج شوید و مبادا امام را تنها بگذارید و ای ملت ایران! مبادا امام خمینی را تنها بگذارید . مبادا مانند مردم كوفه كه امام را دعوت كردند ، بعد با تبلیغات یزید ، با امام به مبارزه برخاستند ،چنین كاری كنید . مبادا حرف های این منافق ها كه به جز شیطان راهی دیگر ندارند گوش دهید . چون اگر از راه خدا و قرآن و اسلام خارج شوید و گمراه شوید خدای بزرگ بر این گمراهی شما می افزاید.

و چند كلمه با مادر بزرگ – اگر عروسی مرا می خواستید ببینید حالا عروسی من است ، عروسم تفنگم و حجله ام سنگر است . در تمام عروسی ها رسم است كه روی سر داماد نقل می ریزند این جا هم روی سر من نقل با مسلسل می ریزند ، یعنی رگبار مسلسل ها و در تمام عروسی ها رسم است كه دو نفر دست داماد را می گیرند . دست من هم دو نفر همرزم گرفته اند (یعنی دو شهیدی كه بغل دستم هستند )

از پدرم تقاضا دارم كه روی سنگ قبر من این شعر را بنویسد:

ای رهگذر كه می گذری بر مزار من

از گوش دل بشنو سخن من شعار من

در زیر بار ظلم نرفتم ز زندگی

تا گشت باعث شرف و افتخار من

گشتم اگر شهید سعادت خریده ام

شد مرگ سرخ چون سند اعتبار من

و در ماه محرم با این نوحه از ما یاد كنید:

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی كربلا

بر دلم ترسم بماند آرزوی كربلا

تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده

تا بگیرم در بغل قبر شهید كربلا

بسكه دامان وطن رنگین شده از خون شهید

خاك ایران می دهد هر لحظه بوی كربلا

**

مرگ بر آنان كه نمی خواهند ما باشیم و مرگ بر ستمكاران.

آنان كه راه شهادت برگزیدند جاودانه زندگی می كنند.

برای همیشه خدا حافظ

والسلام

جاوید اسلام                        زنده باد خمینی

حمید زارع