تبلیغات
yasinhoseini - رازی که همسر شهید احمدی روشن ار آن سخن می گوید
چهارشنبه 18 بهمن 1391

رازی که همسر شهید احمدی روشن ار آن سخن می گوید

   نوشته شده توسط: yasin hoseini    

منتظر شهادتش بودم ولی نه اینگونه وبا این بزرگی و این حس افتخار در دلم.تجلیل مردم که با وجود گذشت یک سال خیلی ها یادشان نمی رود احمدی روشن که بوده ، افتخاری است که خدا به واسطه آقا مصطفی برای ما قائل شد . اینکه چرا درعموم مردم آقا مصطفی این قدر شاخص شد و برجسته ،نمی دانم. به نظر من این یک راز است.

رازی که همسر شهید احمدی روشن ار آن سخن می گوید

 یک سال از شهادت او گذشته. مصطفی احمدی روشن را می گویم که تا همین یک سال و چند ماه پیش گمنام بود و نا شناخته  و امروز کمتر کسی است که او را نشناسد. موضوعی که همسرش فاطمه کاشانی از علتش با تعبیر راز نام می برد  و اینکه سوالی بی پاسخ شده برایش در این مدت که چرا آقا مصطفی این قدر بعد از شهادتش بزرگ شد و مورد تجلیل و احترام مردم قرار گرفت.

 بعد از گذشت یک سال شنیدن حرف های او درباره مصطفایی که معتقد است  بعد از هفت سال زندگی مشترک فقط و فقط 5 درصد او را شناخته در روزگاری که دیگر او نیست  آن هم از روی تعریف های این و آن که یا دوستش بودند و یا همکارش ، خواندنی است .

می گوید هیچ کس جای آقا مصطفی را برایش نمی گیرد حتی علیرضا تنها یادگار او:   وقتی می بینم که من همسر چنین آدم بزرگی بودم آرامم می کند و تسکینم می دهد. بعضی موقع ها که از آقا مصطفی تعریف می شود و چیزهایی درباره اش می گویند که خبر نداشتم می گویم من چه سعادتی داشتم  که همسر او بودم.

 منتظر شهادتش بودم ولی نه اینگونه وبا این بزرگی و این حس افتخار در دلم.تجلیل مردم که با وجود گذشت یک سال خیلی ها یادشان نمی رود احمدی روشن که بوده ، افتخاری است که خدا به واسطه  آقا مصطفی برای ما قائل شد . اینکه  چرا درعموم مردم  آقا مصطفی این قدر شاخص شد و برجسته ،نمی دانم. به نظر من  این یک راز است. در این یک سال خیلی به این سوال فکر کردم ولی جوابی برایش پیدا نکردم .اوایل شاید فکر می کردم اخلاص او بوده، ولی الان نمی دانم و این جواب قانع کننده برایم نیست. ما هنوز خیلی چیزها را درباره  آقا مصطفی نمی دانیم واز گوشه و کنار که برایمان تعریف می کنند ودوستانش چیزهایی درباره او می گویند می مانم در بزرگی او که این همه ویژگی های شاخص و برجسته داشت و از ما پنهان کرده بود.

از همه تعلقاتش گذشت تا مرز شهادت

مصطفی تک بود

می گوید می دانسته که مصطفی در سایت نطنز شغلش به لحاظ امنیتی حساس است و خطرناک ولی  اندازه اش را شاید نه : من و حاج خانم– مادر آقا مصطفی -  می دانستیم که شغلش خطرناک است.  با انجام ترورهای قبلی هم احتمال خطر بیشتربرایمان پررنگ شد . ولی مسئولیت اصلی ونحوه تاثیر گذاری اش در سایت نطنزرا نمی دانستیم. شاید به قول دوستانش 50 سال دیگر معلوم شود مصطفی چه کار می کرده . ولی این قدر می دانیم که کارش این قدر مهم و حساس بوده که دشمن به خاطرش حاضر شده اورا ترور کند . یقینا کسی را به خاطر اینکه معاون بازرگانی سایت نطنز باشد ، نمی کشند. مصطفی خیلی کارهای دیگر می کرد . برای مصطفی دو تیم ترور قرار داده بودند که هر کس نتوانست، آن یکی انجام دهد . ثانیه شمار بمبشان 4 ثانیه بوده ،در حالیکه مال بقیه 18 ثانیه بوده. یعنی این قدر برایشان مهم بوده. با این همه او  بحث های امنیتی کارش را هیچ وقت در خانه مطرح نمی کرد. یک وقت هایی باورم نمی شود که من  کنارچنین  شخص آرامی زندگی می کردم. کسی که تمام زندگی اش پر از استرس بوده، ولی شما تشخیص نمی دادید که او در معرض این حجم از استرس و فشار است.من احساس می کنم که توکل عجیبی داشت در حد اعلا و می دانست که اگر خدا بخواهد این اتفاق خواهد افتاد و نخواهد نمی افتد وآن ایمان آقا مصطفی بود که  به او آرامش می داد . او هم آدم بود ، ولی می توانست این حجم از استرس  را با ایمانش کنترل کند و در درونش بریزد.بعضی وقت ها اصرار می کردم وکنجکاوی و چیزهایی درباره کارش می پرسیدم  و او که با زیرکی تمام از جواب دادنش درمی رفت. این هنر آقا مصطفی بود .این قدر زیرک ،عاقل و دانا بود که در هر زمینه ای ودرهرموقعیتی بهترین رفتار را می کرد. مطمئنا اگر درباره خطرات کارش در خانه صحبت می کرد  با توجه به علاقه ای که حاج خانم به او داشت ،امکان نداشت بگذارد ادامه دهد. همیشه می گویم که مصطفی بار همه چیز را یک تنه به دوش می کشید. او آدم بزرگی بود وخدا ظرفیت روحی بزرگی به او داده بود که سختی ها و فشارها را تحمل می کرد.این که کسی مثل مصطفی پیدا شود که همه خصوصات او را داشته باشد ولی شجاعت را نداشته باشد،مصطفی نمی شودوگرنه نخبه باشی، ولی نخواهی به خاطر اسلام و انقلاب تهدید شوی و تحت فشار باشی، نمی شود .باید از همه تعلقاتت بگذری و مصطفی گذشت تا مرز شهادت.

 در زندگی شخصی مان همیشه شوخ  بود و خندان . نمی شد با او غصه خورد . با آقا مصطفی می شد کوه را هم جا به جا کرد . اگرم مشکلی پیش می آمد با فکر و برنامه دنبال راه حل بود.