تبلیغات
yasinhoseini - مصاحبه خواندنی با «بابابزرگ جبهه‌ها»
شنبه 18 خرداد 1392

مصاحبه خواندنی با «بابابزرگ جبهه‌ها»

   نوشته شده توسط: yasin hoseini    

حاج صفر قلی به یاران شهیدش پیوست
حاج صفرقلی رحمانیان، پیرترین رزمنده دفاع مقدس در سن 107 سالگی در شب رحلت پیر و مراد رزمندگان، حضرت امام(ره) به دیدار حق شتافت.

گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»،  احمدهمتی امروز در جمع خبرنگاران با اعلام اینکه «بابا بزرگ جبهه‌ها» به یاران شهیدش پیوست، گفت: فقدان اینگونه دلاورمردان جبهه های استقامت و پایداری برای تمام مردم شهیدپرور و ملت غیور ایران اسلامی جای بسی اندوه و تالم رادارد ولی او آنقدر شیفته و مرید امام خمینی (ره) ‌بود که در نهایت در شب رحلت پیر و مراد رزمندگان،حضرت امام (ره) به دیدار حق شتافت و همه ما را در سوگ رفتنش شگفت زده کرد.

 

وی ادامه داد: «صفرقلی رحمانیان» پیرترین رزمنده دفاع مقدس، واهل شهرستان فسا است که شاید به درست، لقب «بابا بزرگ جبهه‌» را برایش برگزیدند؛‌ او در دوران جنگ هم با بیش از 70 سال سن، از پیرترین رزمندگان جبهه بود.

 

مدیرکل ارشاد فارس بیان کرد:  باباصفرقلی تا زمانی که در میان ما بود به عنوان یک رزمنده زندگی می کرد و وقتی اسم رفقای شهیدش را می‌شنید، اشک می‌ریخت و از درون می‌سوخت و خالی از بهره واستفاده معنوی نخواهد بود.

 

در ادامه به گوشه ای از گفتگو با پیرترین رزمنده دفاع مقدس، که درمراسم رونمایی از تمبرهای دفاع مقدس انجام شده اشاره می‌شود: دوران دفاع مقدس تابلوی زیبایی از عشق و ارادت رزمندگان به اسلام و حضرت امام خمینی (ره) بود. غیرت، شجاعت، شهامت و از جان گذشتگی و دینداری مردان و زنان ایرانی در این دوران همه قدرت های بزرگ را به زانو در آورد.

 

وقتی خاطرات آن سالهای سبز را در ذهن مرور می کنیم، تصویری از سلحشوری پیران و جوانان ایرانی را می بینیم که تا پای جان ایستادند و از مرز و بوم خود دفاع کردند، تصویری که شباهت زیادی به کربلای حسینی دارد با عباس ها، علی اکبرها، قاسم ها، حرها و حبیب بن مظاهرها و...!

 

و تصویر زیباتر وقتی است که یکی از این یادگاران را ملاقات کنی و خاطرات آن دوران را از زبان او بشنوی. چند وقت پیش در خبرها پیرترین رزمنده دفاع مقدس معرفی شد.

 

تمبر یادگاری او چاپ شد و ما موفق شدیم به هنگام مراسم رونمایی تمبرهای دفاع مقدس در موزه آستان قدس رضوی، «حاج صفر قلی رحمانیان» پیرترین رزمنده دفاع مقدس، را ملاقات کنیم.

 

پیرترین رزمنده دفاع مقدس در شهرستان فسا زندگی می کرد، هر چند حاج صفر قلی وقت کمی داشت و بی تاب زیارت بود، اما فرصتی کوتاه را برای گفتگو در اختیار قرارداد.

 

گفتگو با مردی بزرگ که خود قسمتی از تاریخ است، هم شیرین و هم سخت بود، اما خواندنی است.

 

 حاج آقا رحمانیان! بفرمایید هنگام اولین اعزام به جبهه ها چند سال داشتید؟

 

بیش از هفتاد سال داشتم.

 

چه مدت در جبهه ها حضور داشتید؟

 

خداوند توفیق داد بیش از 66 ماه در جبهه و در خدمت رزمندگان اسلام باشم.

 

حاج آقا! چطور شد با این سن راهی جبهه ها شدید؟

 

اول برای من فرمان حضرت امام خمینی (ره) حجت بود که فرمودند: پیر و جوان برای دفاع از ایران عزیز و اسلام و پشتیبانی از انقلاب اسلامی به جبهه ها بروند من هم چون عاشق و مقلد حضرت امام (ره) بودم و اطاعت ایشان را واجب می دانستم به جبهه رفتم و دوم اینکه هیچ وقت نمی توانستم ببینم اسلام و انقلاب در خطر است و من در خانه راحت زندگی کنم.

 

در منطقه خاصی خدمت کردید؟

 

خیر، در جبهه های مختلف مثل کرخه، آبادان، خرمشهر و «فاو» با رزمندگان اسلام علیه کفار بعثی جنگیدم و با شهیدان بزرگی همچون عبدالحسین سلیمانزاده، عباس کاظمی، علیرضا اهوار و عزیز قربانی همرزم بودم.

 

حاج آقا رحمانیان! از خانواده تان فرد دیگری هم همراه شما در جبهه بود؟

 

بله! غیر از من تمام فرزندان، نوه ها، برادران و برادرزاده هایم در جبهه ها حضور داشتند و ما این افتخار را داشتیم که با بیش از 40 نفر به صورت خانوادگی در جبهه ها حضور داشته باشیم. یک پسر جانباز هم دارم.

 

شاید امروز برای خیلی ها باور کردنی نباشد که مردی 70 ساله بتواند بجنگد و یا حتی در جبهه ها حضور پیدا کند و انسان یک انگیزه قوی باید داشته باشد تا این توانایی را در خود حس کند. شما این قدرت را چگونه به دست آوردید؟

 

من اگر امام حسین(ع) را ندیدم، ولی فرزندش امام خمینی (ره) را که مثل جدش همان راه را می رفت، دیدم. الگوی من و همه پیران جبهه «حبیب بن مظاهر» بود و ما همه حبیب جبهه امام خمینی (ره) بودیم و دوشادوش با جوانان غیور کشورمان از اسلام و ایران دفاع کردیم.

 

با این عشقی که به امام خمینی (ره) داشتید توفیق دیدار ایشان را داشتید؟

 

اگر چه آن سال‌ها بالاترین آرزوی قلبی من این بود که حضرت امام خمینی (ره) را از نزدیک ببینم، اما این سعادت نصیب من نشد و حالا با وجود اینکه توانایی راه رفتن ندارم و روی صندلی چرخدار می نشینم، اما دلم می خواهد برای یک بار هم که شده رهبرمان آیة ا... خامنه ای را ببینم و به دست ایشان بوسه بزنم.

 

حاج آقا! کدام خاطره از عملیات‌ها باعث خوشحالی شما شد؟

 

وقتی خرمشهر آزاد شد! وقتی خرمشهر عزیز از دست دشمن آزاد شد و برای همیشه به آغوش پاک ایران برگشت و ما همه دسته جمعی از پیر و جوان، فرمانده و ... پس از فتح خرمشهر کنار هم ایستادیم و در مسجد جامع خرمشهر نماز جماعت خواندیم و خداوند را شکر کردیم به خاطر پیروزی بزرگی که به همه ما عنایت کرده بود.

 

حاج آقا رحمانیان! امروز اگر خطری متوجه انقلاب اسلامی و ایران بشود شما چه می کنید؟

 

من با اینکه ناتوان هستم، اما باز هم هر کاری از دستم برآید انجام می دهم؛ به جوانان هم توصیه می کنم از شهدای دفاع مقدس و جوانان آن دوران درس بگیرند و هم اکنون هم به تمام جوانان، فرزندان و نوه هایم آموخته و توصیه می کنم در راه دفاع از انقلاب اسلامی ایران کوتاهی نکنند.

 

اکنون در 101 سالگی چه آرزویی دارید؟

 

آرزو دارم ایران سربلند و اسلام پیروز باشد و جوانان، طوری تربیت شوند که همیشه درخدمت دین و کشورمان باشند تا ایران در تمام زمینه ها الگوی کشورهای اسلامی و دنیا باشد.

 

حاج آقا! از اینکه تمبر شما در موزه حضرت رضا (ع) در معرض دید تمام ملت ایران قرار دارد چه احساسی دارید؟

 

من از کودکی دلم با ائمه اطهار(ع) خاصه حضرت رضا(ع) بود و حال که این افتخار نصیبم شد تصویر من همیشه زیرسایه امام رضا(ع) باشد بسیار خوشحالم و از امام رضا (ع) خواسته ام در قیامت هم شفیع من باشند ان شاءا....

 

حس می کنم حاج صفر قلی رحمانیان- پیرترین یادگار دوران دفاع مقدس- آن قدر اشتیاق زیارت دارد که گفتگوی بیش از این از حوصله اش خارج است.

 

وی هنگام خداحافظی از مسؤولان تشکر و قدردانی می کند و از اینکه با این کار یاد و خاطره جبهه ها و رشادتهای رزمندگان و شهیدان را زنده نگه داشته اند اظهار خوشحالی می کند و با این جمله دور می شود که: همه عزت و سربلندی ایران و انقلاب نتیجه زحمات شهدا و رزمندگان دوران دفاع مقدس به رهبری امام خمینی (ره) است.

 

و ما در آرزوی این که کاش بیشتر در کنار او بودیم.