تبلیغات
yasinhoseini - سوپ مخصوص برای شهید چمران
پنجشنبه 30 خرداد 1392

سوپ مخصوص برای شهید چمران

   نوشته شده توسط: yasin hoseini    

همه می گفتند: جریان چی بوده؟ زودپز خانم دکتر منفجر شده و ...

به گزارش فرهنگ نیوز، متنی که می خوانید بخشی است از کتاب «نیمه پنهان ماه ۱ چمران به روایت همسر شهید» است.

حتی حاضر نبود کولر روشن کند. اهواز خیلی گرم بود و پای مصطفی در گچ. پوستش به خاطر گرما خورده شده بود و خون می آمد اما می گفت: چطور کولر روشن کنم وقتی بچه ها در جبهه زیر گرما می جنگند؟

همان غذایی را می خورد که همه می خوردند و در اهواز ما غذایی نداشتیم. یک روز به ناصر فرج اللهی که آن وقت با ما بود و بعد شهید شد گفتم: این طور نمی شود. مصطفی خیلی ضعیف شده، خون ریزی کرده، درد دارد. باید خودم برایش غذا بپزم. و از او خواستم یک زود پز برایم بیاورد. خودم هم رفتم شهر مرغ خریدم که برای مصطفی سوپ درست کنم. ناصر گفت: دکتر قبول نمی کند. گفتم: نمی گذاریم مصطفی بفهمد. می گوییم ستاد درست کرده.

من با احساس برخورد می کردم او احساس به تقویت داشت. دلم برایش می سوخت. چون خودمان گاز نداشتیم، زودپز را به اتاق کلاه سبز ها بردیم. آن جا اتاق افسر های ارتش بود و یخچال، گاز و ... داشت. به ناصر گفتم: وقتی زو پز سوت زد هر کس در اتاق بود نیم ساعت بعد گاز را خاموش کند.

ناصر رفت و زودپز را گذاشت. آن روز افسر ها از پادگان آمده بودند و آن جا جلسه داشتند. من در طبقه بالا نماز می خواندم یکدفعه صدای انفجاری شنیدم که از داخل خود ستاد بود. فکر کردیم توپ به ستاده خورده.

افسرها از اتاق بیرون می دویدند و همه فکر می کردند اینها ترکش خورده اند. بعد فهمیدیم که زودپز سوت نکشیده و وسط جلسه منفجر شده. اتقاق خنده دار و در عین حال ناراحت کننده ای بود. همه می گفتند: جریان چی بوده؟ زودپز خانم دکتر منفجر شده و ...

نمی دانستم به مصطفی چطور بگویم. برگشتم بالا و همان طور می خندیدم.گفتم:  مصطفی یک چیز به شما می گویم ناراحت نمی شوید؟ گفت: نه! گفتم: قول بدهید ناراحت نشوید.

بعد همه چیز را تعریف کردم. به من گفت: چه کردید جلوی افسرها؟ چرا اصرار داشتید به من سوپ بدهید؟ ببنید خدا چه کرد؟